خانه > Uncategorized > مردم ایران اسلام نمی خواهند، آزادی می خواهند

مردم ایران اسلام نمی خواهند، آزادی می خواهند

اسلام در تضاد با حقوق بشر است، زیرا طرفدار تبعیض بین انسانها بوده و در پی سلطه الله و تعبد روح انسانی است. سالیان متمادی است که جامعه ما از اسلام رنج کشیده است و امروز یک روند عمیق بازنگری نقادانه آغاز شده است. این رونده تازه نیست، ولی Iran-punishment-islamicدر ژرفای خود و دامنه خود بیسابقه است. زکریا رازی، خیام، میرزا آقاخان کرمانی، احمد کسروی، صادق هدایت، علی دشتی، آرامش دوستدار و بسیار کسان دیگر در بستر سانسورها و محدویت ها و نادانی ها، در برخورد به اسلام و شیعه و خرافات نوشتند. آنها دریافتند که انتقاد به مذهب یکی از فعالیت های بنیادی در جامعه است. این تلاش در دوران معاصر و بخصوص با به قدرت رسیدن حکومت اسلامی در ایران و جنایات بیکران آن مستحکمتر گشته است. نقد امروز فقط نقد سیاسی به حکومت نیست، بلکه نقد آشکار رشدیابنده به خود قرآن و اسلام و بیراهه ۱۴۰۰ ساله اسلام میباشد. در مقابل موج انتقادی معاصر از یکسو نمایندگان حکومتی و از سوی دیگر سیاستمداران و روشنفکران اسلامگرا مانند عبدالکریم سروش و یوسفی اشکوری در دفاع از این دین محمدی بپا خاسته و منقدان اسلام را به سکوت دعوت میکنند و خواستار متوقف کردن نقد اسلام میباشند.

من در نوشته اخیر خود تحت عنوان “تحریف و تعرض آقای سروش علیه مخالفان اسلام” (۱) گفته های اخیر سروش را انتقاد نمودم و خواستار یک مناظره متین رودررو شدم که ایشان تا بحال از پاسخ خودداری کرده است. مصاحبه بهرام مشیری با تلویزیون امریکا و گفتار انتقادی او نسبت به قرآن و اسلام منجر به واکنش اسلامگرایان و از آن میان حسن یوسفی اشکوری شده است. اشکوری مینویسد: “وقتی مسلمانان افغانی می بینند به این سادگی در یک رسانه، که باید کارش تحقیق و بی طرفی و آگاهی بخشی باشد، به بهانه بررسی حادثه قران سوزی و تحقیق در علل اعتراض مومنان افغانی، قرآن کوبی زشت تری صورت می گیرد و کتاب مذهبی و مورد احترام یک میلیارد و چهارصد میلیون انسان کره خاک به صورت بدتری به آتش کشیده می شود، چه واکنشی پدید می آید و حداقل چه ذهنیتی در مومنان به قرآن ایجاد می شود؟” (۲۸ اسفند ۱۳۹۰، راه سبز جرس).

مشیری چه گفت؟ اوگفت اسلام خشن است و قرآن کتاب نه آسمانی بلکه زمینی است و پس از مرگ محمد از قرآن نسخه های گوناگون وجود داشت و در دروان اخیر یک نسخه دیگر در یمن بدست آمده است. کجای این گفتار خلاف واقعیت است؟ در قبال اسلام و تاریخ اسلام باید سکوت کرد و چشمها را باید بست؟ خشونت نهادینه اسلام را باید پوشاند؟ چون یک میلیارد و چهارصد میلیون مسلمان وجود دارد و خرافات مورد ستایش آنان است، پس باید خفه شد؟ واقعیت جانسوز اسلام را باید بزک کرد و دروغ گفت تا شماها خوشتان بیاید؟ پیام مشترک این روشنفکران اسلامی در اینستکه که به قرآن و اسلام نباید انتقاد کرد و هر انتقاد به قرآن مجید “توهین” است. البته اینان گاه میگویند بله انتقاداتی میتوان کرد. درعین حال بمحض طرح انتقاد از اسلام، این اشخاص بسیج شده و خواستار جلوگیری از نقد میشوند و نقد دین اسلام را “توهین به مردم” ارزیابی میکنند.

توهین به مقدسات بی معناست
در ابتدا هنگامیکه به لغتنامه دهخدا رجوع میکنیم واژه توهین بمعنای سست کردن و سست گردانیدن و نیز خوار شمردن و حقیر و سبک داشتن است. از نظر واژه شناسی کسی نمیتواند انتقاد به اسلام را امری غیرقانونی و غیرمجاز تلقی کند و برعکس حق هر کسی است که دین را سست کند و آنرا بریشخند بگیرد و به شیوه و روش ولتر عمل کند. نکته دوم آنکه توهین بمعنای عرفی آن بمعنای خارج شدن از اعتدال و فقدان احترام به حیثیت یک شخص است و از نظر حقوق بین المللی قابل برخورد میباشد. اگر ثابت شود که حیثیت و شرافت شخصی فردی و مقام انسانی فردی مورد اهانت قرار گرفته، از نظر حقوقی قابل برخورد میباشد. یادآوری باید نمود که شرافت انسانی یک فرد و اعتقادات مذهبی و فلسفی یک فرد دو پدیده متفاوت میباشند. احترام به حقوق انسانی فرد و نقد خرافات ذهنی او دو چیز مختلف هستند، مورد نخست به حقوق بشر ارتباط پیدا میکند، حال آنکه مورد دوم بیانگر آزادی اندیشه و بیان میباشد. پس در این دو مورد یاد شده انتقاد از خرافات و مذهب ربطی به اهانت، به شرافت و حقوق فردی ندارد.
مطلب بحث انگیز نکته سومی است که اسلامگرایان مطرح میکنند. اصطلاح توهین که توسط اسلامگرایان ایرانی و غیرایرانی مطرح میشود سلاحی برای مبارزه علیه آزادی اندیشه و انتقاد است. واژه هائی مانند “اسلام ستیزی” و “توهین به مقدسات” توسط آخوندها و سیاستمداران مسلمان و متحدان غیرمذهبی آنان ساخته شده تا از آزادی نقد علیه دین جلوگیری شود. این ماشین تبلیغاتی، خرافات را به آئین پاک و مقدس تبدیل کرده و نادانی توده ها را امر مقدس و قابل دفاع وانمود ساخته و آزاد اندیشان را زیر فشار قرار داده و تهدید مینماید. حال آنکه “توهین به مقدسات” بی معناست و حق هر فردی است که به همه چیز انتقاد کند و دین و مذهب از این قاعده جدا نیستند. بشریت در طول تاریخ مبارزه کرده و روشنگران برای آزادی روح و فکر و علیه خرافات و مذاهب تلاش کرده اند و امروز متولیان دین و خرافه شمشیر برکشیده که نقد دین ممنوع است. در واقع توهین به اعتقادات مذهبی وجود ندارد، دیدگاه های فلسفی و اجتماعی متفاوتند، ارزشهای فرهنگی گوناگونند، آزادی برترین ارزش است و نقد دین یک ارزش مثبت و برجسته است.
باید توجه داشت که در ایران زمانی که “توهین به مقدسات” مطرح میگردد، این امر در خدمت طبقه و گروه های حاکم و برای ادامه تحمیق مردم است. این اصطلاح ساخته و پرداخته دین و روحانیون و خدمتگزاران آنان است و امروزه ارتکاب به آن بمعنای جرم مذهبی تلقی میگردد. در ماده ۵۱۳ قانون مربوط به مطبوعات سال ۱۳۷۵ آمده است: “هرکس به مقدسات اسلام و یا هریک از انبیاء عظام یا ائمه ی طاهرین (ع) یاحضرت صدیقه ی طاهره اهانت نماید، اگر مشمول حکم سب النبی باشد، اعدام می شود، و در غیر این صورت، به حبس از یک تا پنج سال محکوم خواهد شد.” در این ماده منظور از ائمه ی طاهرین، دوازده امام است. مقصود از صدیقه طاهره، فاطمه ی زهرا است و منظور از انبیاء عظام، پیامبران الهی است و توهین به هر یک از ۱۲۴ هزار پیامبر در دایره ی ماده فوق، قرار می گیرند، و بظاهر فرقی از این جهت بین نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و محمد و خانواده او نیست. بنا به تفسیر رسمی مدافعان “اگر توهینی مشمول “ساب النبی” باشد، مجازات آن اعدام است و در این مورد هر که بشنود بر او کشتن واجب است و نیازی به اذن امام و رهبر شرعی نیست، مسئله از جرائم غیر قابل گذشت است. و اگر مشمول حکم ساب النبی نباشد، به حبس از یک تا پنج سال محکوم می گردد، و این جرم، بازهم غیرقابل گذشت است و مشمول ماده ی (۷۲۷) نیست.”
روشن است که مدافعان دین شیعه در پی اعمال سلطه و توجیه هرگونه سرکوب علیه مخالفان دین میباشند. هدف قواعد مربوط به “توهین” در خدمت بازتولید قدرت ستمگرانه و یا حفظ منافع و امتیازات ویژه روحانیون است. تقدس این دین از کجا میاید؟ طرفداران آن میگویند که آسمانی بودن دین مانع هرگونه انتقاد است. این نظر از نگاه اندیشمند و فرد ناباور بی پایه و اساس است و دین هیچگاه جنبه آسمانی ندارد و تمامی ادیان قابل بررسی و نقد و رد میباشند. سپس گفته میشود که دین جزو معتقدات ذهنی مردم بوده و سالیان دراز مورد احترام آنانست. از نقطه نظر عقلانی آیا هرگونه باور مورد احترام است؟ آیاباور توده ها به فاشیسم، مانع انتقاد از فاشیسم باید باشد؟ آیا زمانی که میلیونها شهروند آلمانی با عشق و احساس خود از هیتلر و اهداف او حمایت میکردند، انتقاد به نازیسم بی جا و ناروا بود؟ خرافات و یا احکام دینی و سیاسی ناهنجار در اسلام بسیار فراوانند: پیامبر ماه را دو شقه کرد، اسلام آخرین دین است، قرآن خود یک معجزه است، حسین مظلوم است، امام معصوم است، امام زمان پس از هزار دویست سال زنده است و ظهور میکند، عکس خمینی در ماه رویت شده است، امامزاده سیال صواب دارد، عاشورا باید گریه کرد و عزا گرفت، گرفتن چهار زن یکی از اصول قرآن است، برپایه آیه قرآن تنبیه زن توسط مرد میتواند انجام گیرد، بهشت با حور و پری در انتظار مومنان شیعه است، جهنم جای غیرشیعه است و یا وجود بیش از پانصد آیه در ستایش قتل و کشتار و خشونت در راه الله و منافع خانواده محمد و هزاران حکم و خرافه دیگر. حال آیا تمامی این احکام و خرافات که در باور عمیق مردم جای گرفته اند، نباید بانتقاد کشیده شود؟ کسانی که این خزعبلات و احکام ضدبشری را به اعتقاد مقدس تبدیل میکنند و مانع شورش فکر آزاد علیه این پدیده ها می شوند، تنها و تنها برای پایداری تحمیق میکوشند. اینان خواستار بندگی روحی و فکری مردم بوده و در پی نگه داشتن اسارت طولانی و متمادی مردم نادان میباشند. نه تعداد معتقدان، نه انبوه اعتقادات خرافه و باورهای ضدانسانی و نه قدمت آنها، هیچ کدام دلیلی برای حقانیت نیست. آناتول فرانس میگفت اگر پنجاه میلیون نفر به یک چیز احمقانه اعتقاد داشته باشند، آن چیز همچنان احمقانه است.  سروش و یوسفی اشکوری جلو آزادی فکر را با بهانه های گوناگون نگیرید، تلاش شما در راستای تاریکی روان انسانی است و از آزادی انسان هراس دارد. تلاش شما برای نجات یک دین خفقان آور است. ما اسلام نمیخواهیم، ما آزادی میخواهیم.

آزادی اندیشه یک اصل است
جان لاک در ۱۶۹۰ در “تحلیل قدرت مدنی” نوشت: “آزادی طبیعی انسان در اینستکه در دنیا هیج قدرتی بالاتر از او برسمیت شناخته نشود. انسان نباید تحت انقیاد اراده خاصی باشد، او نباید زیر سلطه قدرت قانونگزار فرد خاصی باشد، تنها قاعده قانون طبیعی است. در جامعه، آزادی انسان جز پیروی از قدرت مقننه چیز دیگری نمیتواند باشد، قدرتی که بر پایه یک توافق و در چارچوب یک دولت معنا می یابد، قدرتی که هیچ مقام و هیچ قانون خارج از خود را برسمیت نمیشناسد.” چنین اختیاری نه بر پایه منشاء الهی بلکه بر اساس حقوق شهروند، قرارداد اجتماعی و قواعد دمکراسی شکل میگیرد. نقض این حقوق جز دیکتاتوری چیز دیگری نیست.
آزادی فرد متکی بر اراده اوست. برای دسترسی به اهدافش، فرد نباید تحت اجبار کسی یا ایدئولوژی و دین خاصی قرار گیرد، تنها چارچوب محدود کننده، قوانینی میباشند که در تلاش جمعی و رای دمکراتیک تعیین شده اند. در هنگامیکه خدا و دین و روحانی حاکم بر رفتار انسانی و قواعد اجتماعی میباشند، آزادی فردی وجود ندارد. فرد آزاد مستلزم اندیشه آزاد و انتخاب آزاد و تصمیم شخصی آزادانه است. تعبد و اعمال حکم مذهبی در تضاد با خرد و انتخاب میباشد. ارزش انسانی در قدرت تفکر و آزادی اندیشه اوست. البته این امر تناقضی با ایمان فردی ندارد، ولی حکم خدا و پیامبر و امام و آخوند بمثابه وظیفه شرعی و پایه قرار دادن آن در رفتار اجتماعی، در تضاد آشکار با آزادی انسانی و ارزش خرد میباشد. هنگامیکه جان استوارت میل میگوید “آزادی افراد در آنجا محدود میگردد که آزادی دیگران شروع میشود.” به این معنا میباشد که قواعد دمکراتیک تنظیم شده در جامعه که در راستای منافع عمومی میباشند، تنها عامل محدود کننده بشمار میایند. بنابراین انسان آزاد است، ولی در جامعه محدویت نیز وجود دارد، انسان حقوق دارد، ولی وظیفه نیز دارد. این وظیفه، وظیفه “شرعی و مذهبی” نیست، بلکه وظیفه اجتماعی برای همزیستی در جامعه میباشد. انسان آزاد در جامعه قانونمند آزاد است و قانونگرائی دمکراتیک شرط آزادبودن است. حکم خدا و الله در مقابل اراده انسانی و خرد انسانی بوده، خواستار تعطیل شدن اندیشه و نقد فکری انسان میباشد. ارسطو میگفت آنچه در فعالیت انسان ارزشمند است همانا اندیشه میباشد و این تلاش فکری غایت روح انسانی است. حال مذهب این دیدگاه را رد کرده و قدرت فکری را در خدا قرار داده و انسان را تابع او می سازد. در دین، انسان فکر نمیکند، او پیروی میکند، اطاعت میکند، تسلیم میشود، تابع اراده خدا است و انسان انگلی بیش نیست و تمامیت خود را از دست میدهد. حال آنکه انسان جوهر انسانی اش را در قدرت تفکر فردی و آزادی اش می یابد.
برخلاف دین که آزادی انسانی را منحل میکند، انسان از آزادی های گوناگون باید برخوردار باشد و این آزادی ها باعتبار مبارزات تاریخی و سیر اندیشه بشری و نیازمندی های انسانی در این زمینه ها معنا می یابد:
آزادی طبیعی، یعنی حق طبیعی هر فرد است تا آزادانه از تمامی قوای فکری و فیزیکی و جنسی خود استفاده کند.
آزادی مدنی، یعنی حق انسان شهروند برای بهره بری از فعالیت آزاد و برای تحقق نیاز و هدف خود. این آزادی در بر گیرنده هر حرکت اجتماعی و فرهنگی و نیز مسافرت و گردش در جامعه میباشد.
آزادی اعتقاد، یعنی هرکسی حق دارد از دین وایدئولوژی مورد نظر خود برخوردار باشد وآن را بکار گیرد و پرستشگاه و یا دستگاه اداری خود را داشته باشد.
آزادی بیان، یعنی هر کسی حق دارد در دفاع از نظر خود هر سیاست و حکومتی را بانتقاد بکشد و هر قدرت زمینی و آسمانی را مورد نقد قرار دهد.
آزادی سیاسی، یعنی هرکسی حق دارد تا در انتخاب آزاد نمایندگان خود را تعیین کند و از زندگی سالم و رفاه و زیست محیط پاکیزه برخوردار باشد و در صورت تمایل نمایندگاه ناتوان و یا فاسد را با رای خود بکنار بگذارد.
آزادی اقتصادی، یعنی هرکسی حق دارد که کار بکند و یا نکند و حق دارد به فعالیت اقتصادی و بهره وری اقتصادی بپردازد، حق دارد دارای مالکیت باشد و به توسعه اقتصادی دست بزند و نیز هر کسی حق دارد تا با دیگری آزادانه قرارداد امضا کند.
آزادی مطبوعات، هرکسی حق دارد تا در هر روزنامه و رسانه نظر خود را آزادانه بیان کند و حق دارد از آزادی گردهمائی و حزب و سندیکا و انجمن و نهاد در پیشبرد اهداف در جامعه و مبارزه علیه استبداد سیاسی و حکومتی برخوردار باشد.
آزادی وجدان و اندیشه، یعنی هر شهروندی حق دارد دین داشته باشد و یا ناباور باشد. او حق دارد هر دین و ایدئولوژی و دیدگاهی را انتقاد کند و هیچ اعتقادی در برابر اندیشه خردمندانه بشری مقدس نیست. تمام مبارزات روشنگران علیه تاریک اندیشی و خفقان مذهب بوده اند، این مبارزه پیگیر برای آزاد فکر کردن بود تا قدرت آسمانی و خرافات را به ریشخند بکشد و مقام عقل را برجسته کند. این مبارزه امروز در ایران و جهان یک ضروت کامل است، برای توسعه ناباوری مذهبی، برای نقد هر اصل مذهبی و رها کردن روح انسانی از نادانی و حماقت، این مبارزه فکری، فلسفی و نظری یک ضرورت است. حقوق بشر یعنی برسمیت شناختن حق انسان در آزادی عقیده و اندیشه و آزادی انتقاد به قرآن و انجیل و تورات و غیره میباشد. امروز تمام افراد و قدرت های محافظه کار و مستبد خواهان حفظ سلطه مذهبی سیاسی هستند. من طرفدار آزادی اندیشه هستم و اعلام میکنم که در نقد خرافات و دین، توهینی در کار نیست. طرفداران دین و افراد ترسو و ناپیگیر از نقد دین جلوگیری میکنند، بر ماست که پیوسته شجاعت و خرد و آزادمنشی را در دستور خود قراردهیم.

جلال ایجادی استاد دانشگاه در فرانسه
idjadi@free.fr
« Nous ne voulons pas l’Islam, nous voulons la liberté », Didier Idjadi, Paris

1ـ دیگر نوشته هایم در این زمینه عبارتند از: “آقای سروش اسلام خشن است”، “فمینیسم اسلامی یک سراب”، “نقد اسلام آزاد است”، “پرسش از سیاستمداران وروشنفکران دینی در باره حکومت لائیک”، “فیلسوفان، نویسندگان و هنرمندان فرانسوی مخالف اسلام”.

جلال ایجادی

٣۰ مارس ۲۰۱۲

Related link – http://tinyurl.com/72vpww9

Advertisements
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: