خانه > Uncategorized > آزادی از ترس

آزادی از ترس

سخنرانی معروف سال 1990 خانم «آنگ سانگ سوچی»، سیاستمدار دموکراسی خواه برمه

قدرت نه، بلکه ترس فساد میاورد. ترسِ از دست دادن قدرت، قدرتمندان را و ترس از گوشمالی، قدرت آنانی را که مخاطب قدرت هستند فاسد میسازد. بیشترینه برمه یی ها با چهار «a-gati» یا چهار گونۀ فساد آشنایی دارند. «Chanda-gati» یا فسادیکه از هوی و هوس ناشی میگردد؛ انحرافیست از راه راست به منظور گرفتن رشوت و یا بخاطر کسانیکه دوستش داری. «Dosa-gati» راه نادرستِ بر آشفتن کسانیست که نسبت به آنها سؤ نیت داری و «Moga-gati» گمراهی به سبب نادانی است. اما شاید بدترین نوع فساد در این میان «Bhaya-gati» است، زیرا نه تنها «Bhaya» یا ترس، درک درست و نادرست را خفه کرده و از بین میبرد، بلکه در ریشه سه نوع قبلی فساد نیز قرار میگیرد. مثلاً «Chanda-gati» وقتی تنها نتیجه زیاده خواهی محض نیست، میتواند در اثر ترسِ خواستن و یا از دست دادن حُسن نیت کسانی باشد که دوستش داری. بناً ترس از تفوق جُستن، تحقیر شدن و یا آسیب دیدن در بعضی موارد میتواند سبب بر انگیخته شدن سؤنیت شود. پس خیلی دشوار خواهد بود تا طلسم نادانی را از هم گسست، مگر اینکه آزادی جستجوی حقیقت موجود باشد؛ حقیقتی که در بند ترس نباشد. با توجه به رابطۀ نزدیک میان ترس و فساد قابل ذکر است: در هر جامعه یی که ترس شایع میگردد، فساد در تمام اشکال آن شدیداً ایجاد میگردد.

نارضایتی مردم از مشکلات اقتصادی، عامل اصلی جنبش دموکراسی خواهی برمه دانسته میشود، که با تظاهرات دانشجویی در سال 1988 آغاز گردید. این کاملاً بجاست که سالهای متواتر، پالیسی های بی ربط، محاسبات نادرست، رشد تورم و کاهش درامدها، این کشور را بسوی هرج و مرج اقتصادی کشانیده بود. اما این مسأله فراتر از مشکلات عادی زندگی بود، که سبب لبریز شدن کاسه صبر مردمانِ طبیعتاً خوب و آرام شد. همچنان این نا رضایتی در واقع تحقیر سبکی از زندگی بود که با ترس و فساد بدشکل شده است.

دانشجویان نه تنها به دلیل مرگ دوستان خود بلکه در برابر انکار حق زندگی شان توسط رژیم استبدادیی که پوچی را ترویج کرده بود و هیچ امیدی برای آینده باقی نگذاشته بود، اعتراض میکردند. و از آنجایی اعتراضات دانشجویان، نا امیدی مردم را در سطح وسیعی انعکاس میداد، توانست بزودی به شکل یک جنبش ملی عرض اندام کند. بعضی از حامیان مشتاق این جنبش تجارت پیشه های بودند که قبلاً مهارت ها و ارتباطات لازم را نه تنها برای بقای خویش بلکه برای کامیابی در درون سیستم انکشاف داده بودند. اما ثروت نتوانست حس امنیت و رضایت را برای شان بدهد و در نهایت پی بردند، برای اینکه آنها و سایر همشهریان شان، صرفنظر از وضعیت اقتصادی، به حضور ارزشمند خود برسند، دولتی حسابده حد اقل ضروری بود، هر چند کافی نبود. مردم برمه از حالت درک محتاطانه و منفعلانه که در آن مانند «آب پیاله» در دستان قدرت بودند، خسته شده بودند.

شاید سبز و زمردی هستیم – مانند آب در دستان کسی – اما همچنان ما میتوانیم خرده های شیشه باشیم – در دستان کسی.

ویژگی آب در پیاله با فشاریکه ایجاد میکند برای متلاش کردن آن و آزاد شدن، میتواند به عنوان نشانه زندۀ برای تشویق آنانی باشد که تلاش میکنند تا با مبارزه با استبداد خود را از جنگ ستم آزاد کنند. «بوگیوک آنگ سان» خود را انقلابیِ میداند که بصورت خستگی ناپذیر برای پیدا کردن پاسخ به مشکلاتی که در دوران محاکمه اش برمه را در بر گرفته بود، تلاش میکرد. او مردم را تشویق میکرد تا جرئت پیدا کنند، او میگفت: «تنها بر جرئت و دلیری دگران متکی نباشید. هر یکی از شما باید با دادن قربانی، قهرمانی شود با جرئت و دلیر. تنها در آن زمان ما همه خواهیم توانست از آزادی حقیقی لذت ببریم.»

تلاشهای لازم برای جلوگیری از فساد در محیطی که در آن ترس جزء کامل زندگی روزانه است نمیتواند بصورت فوری نتیجه بدهد تا آنهاییکه به حد کافی خوشبخت هستند در زیر سایه حاکمیت قانون زندگی کنند.قانون با تطبیق مجازاتهای بیطرفانه بالای تخطی کنندگان نه تنها جلو فساد را میگیرد بلکه به ایجاد جامعه یی کمک میکند که در آن مردم میتوانند با تأمین ضروریات اولیه، بدون نیاز به تجربه های فاسد، به حفظ شأن و وقار انسانی بپردازند. در جاییکه چنین قوانینی وجود ندارد، نگهداری از اصول عدالت بر عهده مردم عادی قرار میگیرد. این در واقع تأثیر جمعی تلاشها و بردباری ایشان است که ملتی را که در آن عقل و ضمیر با ترس در آمیخته اند به ملتی که در آن قواعد قانونی به منظور رشد آرزوی انسانها برای عدالت و همآهنگی هر چه بیشتر موجود است، تغییر خواهد داد.

در حالیکه پیشرفت های زیاد تکنالوژیکی جنگ افزارهای کشندۀ را ایجاد کرده است، که میتوانند توسط قدرتمندان و کسانیکه به هیچ اصولی پایبند نیستند برای سیطره بر ضعفأ و بیچاره ها استفاده شود، نیاز جدی برای نزدیکی سیاست با اخلاق در سطح ملی و بین المللی است. اعلامیه جهانی حقوق بشر تصریح میکند تا هر یکی از افراد جامعه باید برای دست یافتن به حقوق و آزادی های اساسیِ تلاش کند که تمام انسانها صرفنظر از نژاد، ملیت و مذهب مستحق آن میباشند.  اما در صورتیکه، مشروعیت حکومت ها مبتنی بر اِعمال زور است نه اراده مردم و حضور گروه های ذینفع که منافع کوتاه مدت خود را بالا تر از صلح دراز مدت و پیروزی قرار میدهند در جامعه حتمیست، کنش جمعی بین المللی برای حمایت و رشد حقوق بشر در همچو جوامع، در بهترین حالت، میتواند به عنوان قسمتی از مبارزات شناخته شود. میدان مبارزات (حقوق مدنی) بصورت دوامدار باقی خواهد ماند، در صورتیکه، قربانیان ستم دولتی مجبور باشند برای دفاع از حقوق جدایی ناپذیر خود به عنوان اعضای خانواده انسانی، تنها به منابع داخلی خود رجوع کنند.

اصلاً انقلاب ناشی میشود از همان معنویتی که در نتیجه شکلگیری باور مستحکم روشنفکری برای تغییر، متکی بر اخلاق و ارزشهای که مسیر یک ملت را بسوی توسعه مشخص میکند، ایجاد میگردد. انقلابی که تنها مقصدش تغییر نهادها و سیاستهای رسمی موجود به منظور ایجاد پیشرفت در وضعیت مادی است، شانس کمتری برای پیروزی دارد. بدون یک تحول معنوی، نیروهای شرارت پیشه نظام قبلی همچنان فعال باقی مانده و در برابر جریان اصلاحات و احیاء اجتماعی تهدید دوامداری را ایجاد خواهند کرد. تنها آرزوی داشتن آزادی، دموکراسی و حقوق بشر کافی نیست. بلکه عزم جمعی برای پایداری در میدان مبارزه و دادن قربانی بنام حقیقت های تغییر ناپذیر نیاز است، تا اینکه بتوانیم در برابر نفوذ فاسد کننده «هوا و هوس، سؤ نیت، نادانی و ترس» مقاومت نمایم. 

گفته میشود که آدمهای پرهیزگار گنهکارانی هستند که مورد آزمون قرار میگرند. به همین منوال، انسانهای آزاد نیز ستم دیدگانی هستند که مورد آزمون قرار گرفته و در جریان آن خود را آماده میسازند تا مسؤولیت های خویش را بشناسند و از نظمی پیروی کنند که سبب حفظ جامعۀ آزاد میگردددر میان سایر آزادی های اساسی که انسانها برای زندگی مملو از خوشی ها و بدور از خفقان آرزو میکنند، آزادی از ترس است که از هر لحاظ در صدر قرار میگیرد. مردمانیکه قرار است ملتی را با داشتن نهادهای دموکراتیک، با بنیادهای مستحکم، به عنوان ضمانتی در برابر قدرت استیلاگر دولتی تأسیس کنند، نخست باید بیاموزند که چگونه میتوانند اذهان خویش را از بی تفاوتی و ترس آزاد سازند.

همانطوریکه یک انسان آنچه را که تبلیغ میکند خود نیز باید بر آن عمل کند، «آنگ سان» بصورت پایدار این جرئت را از خود نشان داده است. نه تنها بصورت فیزیکی بلکه بنحوی که او را قادر میساخت تا از حقیقت صحبت کند، به حرفهایش باور داشته باشد، نقد پذیر باشد، خطاهای خود را بپذیرد، اشتباهات خود را جبران نماید، مخالفین را احترام کند، با دشمنان خویش به مناظره بپردازد و مردم را آزاد بگذارد تا بر ارزش او به عنوان رهبر قضاوت کنند. به دلیل همین جرئت اخلاقی است که او همیشه توسط مردم برمه نه تنها به عنوان یک قهرمان مبارز بلکه به عنوان انگیزه دهنده و وجدان ملت دوست داشته شده و احترام خواهد شد. کلماتی که «جواهر لعل نهرو» برای تعریف «مهاتما گاندی» بکار برده است، بخوبی میتواند در باره «آنگ سان» نیز صدق کند:

» ذات آموزه های وی حقیقت، دوری از ترس و کنشِ پیوسته بدان بود و او همیشه رفاه مردم را در نظر داشت.»

گاندی، پیامبر مبارزات غیر خشونت آمیز و «آنگ سان» بنیانگذار جنبش ملی، شخصیت های متفاوتی بودند، اما از آنجاییکه مشابهت های اجتناب ناپذیری پیرامون چالش های موجود از جانب نظامهای استبدادی در هر جایی و هر زمانی وجود دارد، بناً همخوانیِ در توانایی های درونی آنهایی وجود دارد که برای مبارزه با چالشها ایستاده میشوند. «نهرو»، کسیکه ترویج شجاعت و دلاوری در میان مردم هندوستان توسط گاندی را یکی از بزرگترین دستآوردهایش میداند، یک سیاستمدار مدرنیست است، اما وقتی او نیاز برای جنبش آزادی خواهی در قرن بیست و یکم را تشیخص داد، خود را نیازمند فلسفه هند قدیم دریافت:

«بزرگترین تحفه برای یک فرد یا یک ملت . .. «Abhaya» یا بی باکی (دوری از ترس) است، نه تنها از لحاظ عینی بلکه از ذهنی نیز.»

بی باکی شاید یک تفحه باشد اما با ارزشتر از آن شجاعت است که از طریق سعی و کوشش بدست میاید. شجاعتی که از ترویج عادتِ جلوگیری از تأثیرگذاری ترس بر عمل یک فرد بدست میاید، شجاعتی که میتواند «نیکیِ تحت فشار» خوانده شود؛ نیکی که بصورت مستمر خود را بسختی در چهره فشار متداوم نو می سازد.

در درون نظامی که از تحقق حقوق اساسی بشر سرباز میزند، ترس تبدیل به قانون میگردد. (به گونه مثال) ترسِ به زندان افتیدن، ترسِ شکنجه، ترسِ مرگ، ترسِ از دست دادن دوستان، خانواده، ملکیت و منابع معیشت، ترسِ فقر، ترسِ انزوا و ترسِ ناکامی (رایج میگردد). خائنانه ترین شکل ترس این است که لباس عقل بر تن کرده و فعالیت های شجاعانه روزمره افراد را که به منظور حفظ وقار و احترام خویشتن صورت میگیرد، به عنوان عمل احمقانه، ناچیز، بیهوده، کوچک و توأم با بی پروائی محکوم میکند. برای مردمانی در شرایط شکل گرفته از ترس، که در زیر حاکمیت آهنین اصول (استبدادی) زندگی میکنند، آسان نیست تا خود را از فضای مسموم کننده ترس آزاد سازند. اما با آن هم دیده میشود که در تحت نظام های دولتی مستبد هنوز هم شجاعت بار بار سر بر میدارد، زیرا ترس حالت طبیعی انسان های متمدن نیست.

سرچشمه شجاعت و پایداری در چهره قدرت لجام گسیخته، بصورت عموم باور به حرمت اصول اخلاقی یکجا با این حس تاریخی است که افزون بر تمام عقبگردها، مسیر نهایی سرنوشت انسانها پیشرفت مادی و معنوی ایشان است.  این در واقع هما ظرفیت انسانی برای پیشرفت – خودی و رستگاری – خودی است که آنرا با حیوان محض تفکیک میکند. در ریشه مسؤولیت انسانی مفهوم کمال وجود دارد. از همین رو اصرار برای دستیابی به کمال، هوش کافی برای یافتن راهی به آن و علاقه برای دنبال کردن این راه، اگر نه تا اخیر ، حد اقل تا ختم فاصله یی که بتوان با آن از محدودیت های فردی و محیطی عبور کرد نیاز است. نگاه انسان بسوی جهانی متناسب با انسانیت متمدن و عقلایی است که او را جرئت میدهد تا بسوی ساختن جامعه آزادی از کمبودی و ترس، با وجود مشکلات زیاد، حرکت کند. مفاهیمی همچون حقیقت، عدالت و شفقت نمیتوانند مفاهیم پیش پا افتاده تلقی شوند، در حالیکه همین مفاهیم همیشه به عنوان دیواری در برابر قدرت ظالم قرار گرفته است.

معرفی کوتاه خانم «آنگ سانگ سوچی»:

آنگ سان سو چی، برنده جایزه نوبل، متولد 19 جون 1945، یک آزادی خواه برمه یی است ، پدر او  یک نظامی خوش نامه ای برمه ای در جنگ دوم جهانی است، او فارغ التحصیل فلسفه و سیاست و اقتصاد از دانشگاه آکسفورد است و مادر دو فرزند است.

او در انتخابات 1990، 59 درصد آرا را به دست آورد و حزب اتحاد ملی دموکراسی (National League for Democracy) به رهبری او 392 کرسی از 492 کرسی انتخابات را به دست آوردند، اما نظامیان، نتیجه انتخابات را قبول نکرد آنگ سان سو چی را تحت بازداشت خانگی قرار دادند.

 در هشتم اگوست 1988 یک راهپیمایی بعد از مرگ (نی وین) دیکتاتور وقت، مردم برمه برای دموکراسی راهپیمایی کردند که به نحو خشنی از سوی نظامیان سرکوب شد و به قیام 8-8-88 شهره است (تاریخ عددی آن روز)، در 26 آگوست همان سال، «آنگ سان سو چی»  اتحاد ملی دموکراسی را پایه گذاشت و خودش به دبیر کلی آن منصوب شد. او از تاریخ 20 جولای 1989 به حبس خانگی محکوم شد. اما اخیراً به تأریخ 13 نوامبر سال 2010 میلادی از حصر خانگی آزاد گردید.

برگردان: محمد فهیم نعیمی

 نوزدهم آذر 1390 

لینک مربوطه – http://tinyurl.com/d65mu86

Advertisements
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: