خانه > Uncategorized > از سخنان نابخردانه باید ترسید، رفتن شاه و شیخ بی بازگشت خواهد بود

از سخنان نابخردانه باید ترسید، رفتن شاه و شیخ بی بازگشت خواهد بود

آری، من از کسانی می ترسم ، که با چنته خالی از دانش، با دانشمند نمایی، و با تحریف حقایق،  مردم را می فریبند! آری، من از ناسزاگویی ها در قالب تحلیل سیاسی می ترسم. ترس من از کسانی است که هر روز بسان بوقلمون رنگ عوض می کنند،  از کمونیست های انقلابی، که به یک چشم به هم زدن، سلطنت طلب دو آتشه می شوند، وبرای خودنمایی، به خود پروانه می دهند، به ایرانیان دگر اندیش ناسزا بگویند.

سی وسه سال است که رسانه های خارج از کشور، جولانگاه مشتی عوامل نفوذی ملایان، واخوردگان سیاسی پنجاه و هفت، جبهه اصلاح طلبان ساختگی، فرصت طلبان  با پوشش مدافعان حقوق بشر، و دیگر پایوران انواع

حکومت های استبدادی شیخ و شاه شده است.

در این نوشتار روی سخن من با خانم الهه بقراط است. وی باید بداند، میهن دوستی و مهر به  ایران زمین، هر اندیشمندی را ناگزیر می کند، که با ناراستی ها مقابله کند. اگر اندیشمندان ایرانی، تاکنون به وی گوشزد نکرده اند، نباید، براین پندار باشد، که یکه تاز میدان است و پروانه دارد، در رسانه ها ، به مردم ناسزا بگوید و این سخنان به دور از خردمندی را، برای خوشایند معبود تازه اش!  گسترش دهد. چه ناپخته سخنی.

اگر تا امروز با چشم پوشی با اوبرخورد شده است، به این فرنود بوده ، که او به اشتباهات خود پی برده و از آغوش بیگانه به آغوش مام میهن باز گشته است. الهه بقراط ، بی آن که از حقوق اساسی و اصول پذیرفته شده دموکراسی کمترین شناخت دانشی داشته باشد، صرفا برپایه احساسات و زد و بندهای پنهانی با رضا پهلوی، به خود پروانه می دهد برای مردم تعیین تکلیف کنند، وبه جای آنان تصمیم بگیرند، و اگر کسی اندیشه ی بی بنیاد آنان را نپذیرفت، به او ناسزا بگویند.

انگیزه ی بنیادی من در این نوشتار روشنگری است، و خویشکاری می دانم، با بررسی اصول بنیادی دموکراسی(مردم سالاری) و قانون اساسی ، تاریکی های قانون مشروطه برای مردم ایران بازگو کنم، زیرا ارزیابی در این باره هنگامی شدنی است ، که بررسی ها برپایه ی اصول پذیرفته دموکراسی انجام شود، ودر آینده کسانی که ندانسته، به مسایل حقوقی می پردازند، به نتایج ویرانگر گفته های بی فرنود خود پی ببرند. و این یکی از بزرگترین کوشش های بنیادی برای آگاه کردن هم میهنان است.

نخست شایسته می دانم ، در گذری بسیار کوتاه تحول وتکامل و دگرگونی اصول دموکراسی را در سده ی هجدهم  ترسایی بازگو کنم. این سده به درستی، سده ی بیداری و اندیشمندی در اروپا بوده است، و دگرگونی های بنیادی اجتماعی ، اقتصادی ، صنعتی و دانشی وبه ویژه حقوق اساسی را به همراه داشته است.

در این سده، توماس هوبس وجون لوک دو فیلسوف انگلیسی و ژان ژاک روسو فیلسوف فرانسوی در نوشته های جاودانه ی خود، اصول دموکراسی را دگرگون کردند، ومردم اروپا با بهره برداری از آن ، حقوق و آزادی های بنیای خود به دست آوردند.

این فیلسوفان، اساس کار خود را برفرض قرارداد اجتماعی گذاشتند، آنان براین پندار بودند، که شهروندان در هر جامعه  با حفظ حق حاکمیت مردم، بخشی از حقوق خود را صرفنظر می کنند، و در عوض دولت حقوق وآزادی های بنیادی شهروندی و حق گزینش در بنیادهای سیاسی را برای آنان تامین وتضمین می کند.

برپایه ی این نظریه،  مردم از میان خود بنیادهای سیاسی (مجریه، مقننه و قضاییه) را در انتخابات آزاد برمی گزیند. این گزینش برپایه ی اعتماد است، و اگر دولت با زیرپاگذاشتن اصول دموکراسی با خودکامگی این اعتماد را از میان بردارد، شهروندان حق وتکلیف دارند، دولت را کنار گذاشته و دولت دیگری را برگزینند.

اصول پذیرفته، به اصل حاکمیت ملی، که درآن پادشاه شخصیت حقوقی و نماینده مردم است. او تنی چند از میان مالکین بزرگ، متنفذین را بر می گزیند، وحقوق مردم با دادن رای پایان می گرفت. در این فرض دادن حق نیز یک تکلیف بود.

در نیمه دوم سده ی هجدهم، مردم فرانسه برای پایان دادن به بیداد شاهان خودکامه و کوتاه کردن دست های ناپاک کشیشان انقلاب کردند، وبا برپایی اصل حاکمیت مردم، و در سال 1793 ترسایی ، قانون اساسی را برپایه دموکراسی پذیرفتند.

پس از فرانسه در زمان کوتاهی کشورهای دیگر اروپا حکومت دموکراسی را تصویب کردند. پذیرفتن دموکراسی در کشورهای آزادجهان آن چنان سریع بوده است، که استادان حقوق اساسی براین عقیده اند، که دموکراسی جهانی شده است.

جنبش بیداری و اندیشمندی در ایران، با کوشش میرزا فتحعلی آخوندزاده . پس از او میرزا آقاخان کرمانی و طالبوف آغاز شد. مردم که از ستم وبیداد شاه خودکامه و ملایان به ستوه آمده بودند، در تهران و شهرهای بزرگ شورش کردند. از آن جا که خرافات همه ی شئون جامعه را گرفته بود و اکثریت مردم بی سواد و زیر نفوذ ملایان بودند، با نیرنگ شاه و دو آخوند؛ محمد طباطبایی و عبدالله بهبهانی وتنی چند ایرانی دیگر که ازخود فروختگان به انگلیس بودند ، به جای اصل حاکمیت مردم، که اصلی مدرن ومتناسب با نیازهای جامعه بود، با سیرقهقرایی اصل حاکمیت ملی را از زیرخاکستر یک سده ی پیش بیرون آورده وبرمردم تحمیل  کردند و مردم ایران پیش از آن که به آزادی برسند به دام شاه خودکامه و آخوند فریبکار افتادند.

در جریان نوشتن این قانون که آخوند ها  به سود و دخالت خود در کشور می اندیشیدند، نام قانون را مشروطه نوشتند و در اصل دوم  متمم آن مقرر شد که در هیچ عصر از اعصار، قانون نباید مخالف احکام فرقه شیعه باشد و عنوان قانون مشروطه بر این بود که قوانین مشروط و مقید به احکام شیعه باشد. با نگر به نام مجلس شورای ملی دو مفهوم آشکار می شود:
1 ـ ملی، بر اساس فرض حاکمیت ملی.
2 ـ ملی، به معنی شریعت.

آخوند ها  برای تاکید شرعی بودن قانون مشروطه بیش از پنجاه بار واژه ی ملی، ملت و ملیتی را بکاربرده اند. چیزی که بسیاری از روی ناآگاهی  آن را قانون اساسی مشروطه می نامند.

بیداد ملایان در نخستین دوره مجلس، به آن جا کشید، که برای از میان بردن یکی از وکلا که با آنان هم آوا نبود، طباطبایی و بهبهانی نامه به نجف فرستادند، واز مراجع تقلید آنجا خواستند، تا حکم تکفیر او را صادر کنند. این نماینده برای رهایی خود از چنگال مرگ  ، ازایران بیرون رفت.

طرفداران سلطنت مدعی اند  که شاه بارها کوشید تادست ملایان را از دخالت در امور کشور کوتاه کند. این ادعا ها  با نص قانون، که ملایان درمجلس همه کاره بودند، وبه هرکاری دخالت می کردند، در تضاد است. باید یادآورشد، که در درازای سال ها هرگز شاه به نسخ اصل دوم متمم و اصول دیگر کمترین گامی برنداشت. افزده برآن، شاه، خود زائر حرم رضا در مشهد و خانه کعبه بود و برنامه سوگواری ده روز ماه محرم را دربار شاه اسلام پناه در مسجدسپهسالار تهران و دیگر استان ها و شهرها برگزار می کرد، دست آخوند ها  را در سرکیسه کردن مردم، گرفتن حق امام، خمس وذکات باز بود، و شاه با گشاده دستی از خزانه ی کشور، جیب های آنان راپر می کرد، با این همه ملایان که در میان مردم نادان و خرافاتی نفوذ داشتند، برای نشان دادن قدرت خود بر سر منبرها به شاه، ناسزا هم می گفتند.

شاه، در شورش شهر های قم  وتهران، که خمینی عامل اصلی آن بود ، وی را بدون محاکمه به ترکیه فرستاد، و چون دکان او در ترکیه رواج نداشت به نجف رفت، ولی دادگاه نظامی شاه، به جای اینکه مقصر اصلی را مجازات کند، چند تن از کسانی را که به دام خمینی افتاده بودند، تیرباران کرد. در روی کار آوردن خمینی خود شاه نخستین کسی است، که به جهات زیر زمینه ساز فروپاشی پادشاهی را فراهم کرده بود:

1 ـ ایجاد فضای خالی سیاسی و ممنوعیت در بحث وگفتگو درباره دموکراسی حتی در دانشکده ی حقوق، وبعدها دیدیم، مردم وبه ویژه دانشگاه دیده ها که از دگرگونی ها اوضاع سیاسی و پیشرفت های دموکراسی درجهان کمترین آگاهی نداشتند، به دام فریب خمینی افتادند، و به پیشواز او به فرودگاه مهرآباد رفتند.

کریم سنجابی که خود را رئیس جبهه ملی می دانست، پس از زد و بند پنهانی با خمینی اعلامیه ی سه ماده یی نوشت وخود را در اختیار خمینی گذاشت و برای آنان که در رویای جبهه ملی هستند آبرویی بجای نگذاشت.
2  ـ اصلاحات سطحی وتبلیغاتی و عدم پشتیبانی از کمک به کشاورزان، نابودی مراتع وجنگل ها، دزدی های افسانه یی، تسهیل در واگذاری کارخانه ها و موسسات صنعتی به بهاییان  وتشدید، اختلافات میان این گروه با شیعیان.

طرفداران بازگشت سلطنت، به عدم تمایل مردم به آزادی خواهی وسکولاریسم ، برای برپایی دموکراسی اشاره می کنند و مدعی هستند، که شاه از اقلیت های مذهبی پشتیبانی کرد. یاری شاه از تنها از شیعیان و بهاییان بود. اگر اصل حاکمیت مردم پذیرفته شده بود، با توجه به این که در دموکراسی مردم با هم برابرند،  اختلافات دینی و نژادی که عامل جدایی مردم است ، جایگاهی نداشت. سکولاریسم، اندیشه ی سیاسی برای کوتاه کردن دست مذهب از دخالت در بنیاد های سیاسی و اجتماعی است، این اندیشه مقید به زمان ومکان نیست و نو وکهنه هم ندارد! به درستی سکولاریسم زمینه ساز برپایی دموکراسی است.

دموکراسی که بر پایه برابری ، گزینش مردم دربنیادهای سیاسی کشور برای دوره معینی است ، با حکومت پادشاهی، که شاه سلطنت را ودیعه خدایی می داند، وهنگامی که آن را دریافت کرد ، از آن خودش می شود وبه اوتعلق دارد، ومردم در گزینش او نقشی ندارند. و مادام العمر پادشاه است و پس از او فرزندش جانشین او می شود، با اصول دموکراسی در تضاد آشکار است وراه انتخابی برای مردم باقی نمی گذارد.

شایسته و خردمندی آن است، که به جای هزار ویک دروغ ،  برای آزادی کشور ومردم رنج دیده آن میدان فعالیت به جوانانی سپرده شود  که هم دانش وهم توش و توان آن را دارند، وبه این هیاهوی ها، که کمترین اثری نداشته وندارد ، پایان داده شود.



نویسنده نیما فرمین، دکتر در حقوق از دانشگاه مون پلیه فرانسه   
 بهمن ۱۳۹۰



Related link – http://tinyurl.com/7tovqwn


 نیما فرمین، دکتر در حقوق




Advertisements
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: