خانه > Uncategorized > گام آخر: فرو پاشی بی چون و چرا

گام آخر: فرو پاشی بی چون و چرا

پرده اخرِ هماوردی مردم با حکومت اشغالگران وطن، قطعاً و يقيناً فروريزی و پايانی خفت بار برای رژيمی ددمنش و حاکمانیجنایتکار خواهد بود، اين سير طبيعی و  بی چون و چرای تاريخ در جهت حذف مستبدان بر روی زمين است. تاريخ بشری در فراز و فرودهايش با بسيار موارد مشابه از جانيان خون ريزی چون نِرون، چنگيز، تيمور، هيتلر و قذافی سر و کار داشته، در بزنگاه مورد نظر سراشيبی سقوط را به زير پای انان غلطانده است تا سرنوشت سياه و ننگين ايشان عبرت ديگرانی چون خود انان گردد، اما ادمی چون هميشه از گذشته و تاريخ درس نمی گيرد. اين وقوع غير قابل اجتناب رويدادها در صفحات کتاب تاريخ است که هر از چندی احدی از پشت قابيل با غصب قدرت به سرکوب و قتل ديگر احاد بشر پرداخته در گذر از مرزهای زمان بدست ديگری سرنگون و مورد مؤاخذه قرار گيرد. صفحات تاريخ بشری پر است از سرگذشت ظالمانی گستاخ، که بعضاً خود را خدا يا جانشين او در زمين پنداشته،
برای خود رسالتی فرا زمينی قائل بوده بر ديگر فرزندان ادم به بهانۀ اين تلقی ظلم روا داشته اند، نمرود، فرعون، بخت النصر و ديگر ياغيان تاريخ همه و همه با تفکر برتری بر ديگران به ظلم پرداخته، به سياهۀ ننگين نام ظالمين و به صفحه جنايتکاران بی شرم تاريخ الصاق گرديده اند. اما در اين دهه های اخير و در روزگار احاطه ادمی بر علوم و گسترش راههای ارتباطی پر سرعتی چون اينترنت و يکی شدن خواسته های احاد بشر در اين سو و ان سوی کره خاکی در ضمن اشنائی انسان با تجربه و فرايندی بنام دمکراسی و بسط اگاهی های متبادر از اين دستاورد سترگ بشری و درک نتايج ملموس و مطلوب ان برای ديگر اقوام ساکن بر زمين از طريق ابزار نوين ارتباطی و درنورديدن عرض و طول جغرافيای اين کره خاکی بسرعت برق و باد، ادعای اتصال فرا زمينی حاکمان دين فروش فريبی ساده لوحانه، کوته فکرانه و سرابی گمراه کننده در جهت تحميق توده ها و توجيه جنايات ضد بشری ظالمانی زورگو است. تأکيد بر چنين انديشه ای، نادانی، عقب ماندگی، سکوت در برابر ظلم و رکوع در برابر ظالم خواهد ساخت.
مردم ميهن ما سالهاست که بدنبال حقيقت و فرصت رهائی از تمامی قيود بندگی، در کوران حوادث و رويدادهای بزرگ هزينه هائی بس گزاف را متحمل شده به اينده روشن اين سرزمين خوبان عليرغم ناملايمات اميد داشته اند، اما هر نوبت در فريبی و هر زمان به خدعه ای از راه به بيراه رفته فرصت کسب اعتلاء را از کف داده دوباره چون گذشته به باز تکرار همان وضعيت با نامی ديگر مشغول گرديده اند. مردمانی که در طول يکصد سال اخير دو جنبش مهم و تاريخی را پشت سر گذاشته به خيال رسيدن به هدف، قدم در راه بی بازگشت تغيير نهاده اند هنوز به سر منزل مقصود نرسيده در کوچه پس کوچه های بن بست نيل به ازادی و کسب دمکراسی سر در گريبان مانده اند، چرا!؟
ايرانيانی که از گذشتۀ دور پيشرو ملل منطقه در کسب تجارب نوين بوده پيشتاز تدوين قانون و تشکيل مجلس ملی گرديده، به هنگامه روياروئی اگاهيها و توانائيهای خود را در برابر ديگران به رخ کشيده اند چگونه از پس اين مهم بر نيامده در منزل اول چون گذشته در جا زده اند!؟ ديگران و قدرتهای فرا منطقه ای هرگز نخواسته اند که ايران در اين خصوص به مقصود رسيده، چشمانش به دمکراسی روشن و کامش به ازادی حقيقی شيرين گردد، انان خوب ميدانستند که ايرانی تواناست و در صورت امکان بُروز و در پرتو حکومتی مدرن و پيشرو، با کسب دمکراسی فاصله ها را به سرعت در نورديده به کمتر از حقوق حقۀ خود بر چاه های نفت رضايت نخواهد داد. اين احساس مخاطره انان را وادار ساخته تا مانع از دمکراتيزه شدن ايران گشته، با سرابهای واهی چون جمهوری اسلامی مردم را سرگرم و ميهن را در وادی دستيابی به ازادی در انتظاری دائم سرگردان ساخته تا امتيازات مورد نظر را از حاکمان ذليلِ «جدا از مردم» گرفته، عمر و سرمايه ايرانی را پس از چپاول بر باد دهند.
اما…
تجربه اين سی ساله اخير و تناقضات گفتاری/ رفتاری حاکمان دين دار چشمها را باز و به مردم ثابت کرد که راه سعادت ايرانيان با عبور از مرزهای جهالت، دوری از خرافات، تقدس و بت سازيهای واهی گذشته راه صحيح و اينده روشن ميهن در جدائی دين از حکومت و عبور از باورهای تحميلی در اين خصوص ميباشد. اين مخمصه سی و سه ساله به ما فهماند که مسير موفقيت ملت در عمل به خرد جمعی و استقرار حکومتی دمکرات و غير دينی در ايران است، حکومتی که به اصلاح ميثاق ملی پرداخته با تدوين قانونی معطوف به حقوق مردم که در ان ارجحيت حق ملت به رسميت شناخته شده هم راستا با منافع ملی معنا گردد و گذشته را برای اين ملت خوب جبران نمايد. مردم در اين سی ساله جهل و خرافه بخوبی فهميدند که روحانیون بر مسند حاکميت ناتوان اند و از عهده اداره جامعه بر نيامده، اخرت مردم را نيز چو دنيايشان تباه خواهند ساخت. انان که در زمان کوتاهی دست از قدرت به دلايل مختلف مجيز گوی مردمان بودند و قصه های زيبائی از عدل و عدالت بيان ميکردند، به مترصد سوار شدن بر مرکب قدرت چون ديگر مستبدان و شايد بدتر از انان، گذشته را از ياد برده، مستانه و ظالمانه به سرکوب ازادی، تفکر و هر انچه به غير از اراده خود بوده پرداخته تصوير سياهی از حاکميت دينداران در معرض ديد فرزندان ادم گذارده اند. اينهمه جهل، خرافه، ظلم و تباهی از عهده چه کسی جز حاکمان دين فروش بر امده، در کجا مشابه انرا ميتوان سراغ کرد!؟
امروز وضعيت مردم و کشور به گونه ای است که راه بر اشغالگر وطن مسدود گشته، جز نيستی و غلطيدن در سراشيبی سقوط ممری در مقابلشان نبوده، دری بر روی اين جفا کاران باز نخواهد بود. علی خامنه ای ايرانی نيست، او تازی و مزدور زبون فرقه حجتيه است، به همين دليل پستهای حکومتی و نظامی را از سر احتياط به تازيان سپرده، از سر کينه و عداوت ذاتی و به دليل ترس از اينده حکومت، به ايرانيان اعتمادی ندارد. او فرهنگ ايرانی را با عداوت و به عمد رو به نابودی برده، با نظارت بر چپاول ثروتهای ملی و بذل و بخشش ان به بيگانگان اعم از اربابان قديمی، چشم باداميهای شرقی و اعراب فلسطينی/ لبنانی بزرگترين خيانت را در حق ملت ايران رقم زده است. او عمداً فقر و تحقير منبعث از انرا به جامعه ايرانی تحميل کرده تا در پرتو ان از حرکت مردم بر عليه حکومت جلوگيری نمايد، او مردمی را که صاحب دريائی از نفت و مالک حجم بزرگی از ذخائر گازند را با نابودی عمدی اقتصاد ايران در فقر و نداری سرگرم ساخته تا اين مردم خوب به بايدها و نبايدها و ايندۀ سياه کشور نپردازند. کاهش اعتبار جهانی ايران در بين ديگر ملل از ديگر ظلم های رفته بر ملت ايران بدست اوست، او با تقلب در انتخاب احمدی نژاد به انگيزه تحقير ايرانيان در جامعه جهانی پرده ای ديگر از توهين به ملت را بواسطۀ غير طبيعی بودن رئيس دولت دروغ در منظر جهانيان به اجرا گذاشته، موجبات سوءظن ديگر ملل نسبت به مردم ايران را در باب صداقت و سلامت افکار فراهم اورده است. او با حقارت روحی خاص صنف خود از حقوق ايران بر دريای خزر چشم پوشيده تا شريک روس از او در برابر موج بازخواست جامعه جهانی حمايت کند. او خاک ايران را به توبره اوباش سپرده، دست ناکسان را در چپاول ايران باز گذاشته، امنيت را از مردم ميهن دريغ کرده تا ملت خوب ايران در روز مرگی عدم امنيت و ناتوانی مالی سرگرم مانده، اوباش حاکم را به دليل خيانت، جنايت و سرقت اموال ملی باز خواست نکنند. او جانی بر ضد بشريت و بيماری روحی است، او سنگدل و قصی القلب است و به قصد عقده گشائی اينهمه ظلم را بر مردم ايران روا داشته است. او آمر تيراندازی به سوی جوانان خوب وطن است، مردم به دستور او در بازداشتگاها مورد تحقير و شکنجه قرار داشته، به خواسته او خوبان اين ملت مورد توهين، افترا و ابروريزی قرار گرفته و به دستور او عزيزان اين ملت را به حبس و حصر برده، ازار داده اند. هدف او نابودی ايران و اضمحلال فرهنگ کهن اين سرزمين هميشه جاويد است، او بدنبال تبديل ايران به سرزمينی سوخته است، او تازی است و دشمنی با ايران در ذات او نهفته، کينه به ايران را در ضميرش پنهان بهمراه دارد. در يک کلام او خصم است، دشمن است، مانع و سد ارتقاء ايران است، او بايد از قدرت خلع و بهمراه هم پيمانانش در دادگاه عدل پاسخگوی جنايات بيست ساله در دوران خود و شراکت در خباثت قبل از ضمامداری خود گردد.
در امروزۀ ميهن بيش از اين ترفند های مکارانه او که ريشه در گذشتۀ غير بوميش دارد بر مردم ما اثر نداشته، ملت اماده خشکاندن ريشۀ اين اهريمن پليد در ايران است. اکنون و پس از اشنائی ملت با واقعيات پس پردۀ حکومت دينی، روز پايان او و زوال حاکميت دين فروشان و زمان بازگشت روضه خوانان به شغل سابق و اصلی خويش فرا رسيده است، انان بی شک بايد ملت و ميهن را از اسيب حضور خود بر مسند حاکميت رها ساخته، با پوزش از تحميل اين فريب سی ساله ضمام امور کشور را به خود مردم باز گردانند، رندی و مکر انان بيش از اين بر جامعۀ ايرانی مؤثر نبوده، تصوير سازيهای واهی از تقدس دروغين اين جماعت حراف ديگر بر ملت تأثير نخواهد داشت. شگرد معتقدان به حفظ رژيم و تلطيف فضای سياسی کشور به نفع ماندگاری نظام فاسد دينی کارساز نبوده، چون گذشته مفر اطمينان اين حاکميت فساد نخواهد شد، اين تلاش بيهودۀ انان فقط موجب تأکيد بر ميل و اراده مردم در پايان سازی حيات اين هيولای بيگانه ساز خواهد گرديد و سرعت اين تلاش ملی را افزون تر از پيش خواهد ساخت.
 اين گام اخر و نقطۀ پايانی بر حيات رژيمی ددمنش، فاسد و دست پرورده بيگانه است که بواسطه بيداری ملی ناشی از جنبش ميهنی در اذهان مردم ريشه دوانده، انانرا منتظر اولين فرصت پيش رو به جهت حرکتی قاطع در تحميل اراده تغيير در کمين حکومت ملايان قرار داده و وطن پرستان را امادۀ کارزار با اشغالگران وطن گردانده است. تحريم فعال انتخابات نمايشی فقط به معنای عدم مشارکت در ان مضحکه حکومتی نيست، بايد با حضور خيابانی حاکميت و نمايش انتخاباتش را به چالش کشيد، بايد با ايجاد فشار سياسی از بيرون بوسيلۀ تشکيل کنگره ملی و در دست گرفتن ابتکار عمل در جامعه جهانی و فراخوان مقابله خيابانی در درون ميهن توسط کنگره، حاکميت جور را به ازادسازی سياسيون دربند مجبور ساخت. تشکيل ستاد راهبری جنبش در جهت تدوين راهبردها و اتحاد استراتژک و عملياتی اپوزيسيون در ضمن افشای جنايات ضد بشری اين جانيان در منظر ديگر ملل و در صحنه جهانی قطعاً راه فرار از فروپاشی نزديک را بر انان خواهد بست، بايد به کمک سياسيونی ملی  با جهان غرب به تعامل و توافق رسيد و نظام منحط جمهوری اسلامی را برای هميشه به موزه تاريخ سپرد، اين تمهيدات حلقه های مؤثر و لازمۀ تدبير رهائی ملت و ازادی ميهن از چنگ دژخيمان غير ايرانی است. بقول جناب اعلائی بهمن ماه فرو ريزی نظامهای ديکتاتوری است، بهمن ماه در مقابل و فرصت رهائی ايران پيش روست، اينک زمان بازگشت به هويت ملی، رجوع به باورهای بومی و تأثير پذيری از اصالت ميهنی فرا رسيده است. ايرانيت و هويت بومی ما را به خود فرا ميخواند، ايران، ايران است و بر اين انديشه تا ابد جاودانه خواهد ماند. ايران پايدار
علی مهر
Feb 01, 2012
Related link – http://tinyurl.com/7du7fhj
Advertisements
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: