خانه > Uncategorized > دﺷﻤﻦ ﭘﺮﺳﺘﯽ، ننگی رهاورد اسلام و ﺷﻴﻌﻪ ﮔﺮﯼ ﺑﺮاﯼ اﻳﺮاﻧﻴﺎن

دﺷﻤﻦ ﭘﺮﺳﺘﯽ، ننگی رهاورد اسلام و ﺷﻴﻌﻪ ﮔﺮﯼ ﺑﺮاﯼ اﻳﺮاﻧﻴﺎن

دسامبر 4, 2011 بیان دیدگاه Go to comments
در زندگی مردم هر کشوری، نشيب و فرازهای تلخ و شيرين زيادی پديد آمده است، که در برگيرنده تاريخ يا از سرگذشته های مردم آن مرز بوم است، باشندگان کشورها، با هوشياری و خرد کوشيده اند، بی آنکه در برابر شکست ها سر فرود آورند، از آن پند آموزند و راههای نادرست پيمودهرا، نپيمايند، از رويدادهای شيرين بر جای مانده بهره گيری کنند، تا تاريخ افتخار آفرينی برای خود و آيندگان دست و پا نمايند .
بر اين پايه، در شادی روزها، جشن و شادما نی برپا ميدارند و از قهرمانان ملی خود به نيکنامی ياد ميکنند، و به گراميداشت شان نسکها (کتابها)می نويسند، و پيکره های سرداران و بزرگمردان ميهن خود را در ميدانهای بزرگ شهرها برپا ميدارند، و نام غرور آفرين آنها را بر روی فرزندانخود و خيابانها، ميدانهای شهرها، پادگانهای ارتشی، دانشگاهها و دانشکده ها ميگذارند. همپای آن نيز شکست روزها و دشمنان ميهن و فرهنگ خودرا از ياد نميبرند، از راهها ی گونا گون ميکوشند تا در يادها زنده نگاهدارند که بدست فراموشی سپرده نشود امروزه در بسياری از کشورها ی اروپائی می بينيم که بياد تازشگری و کشتار نازی های هيتلری، در روزهای ويژه ای، آژيرها را به سدا در میآورند، در رسانه های گروهی نيز، دشمنان مردم را به آنان می شناسانند، تا تلخکامی های دشمن از يادشان نرود، که شوربختانه در ميهن ما، در پیکژآموزی گروهی دستاربند تازی پرست، ما درست وارون آن را بکار می بنديم
نيک ميدانيم که دشمنی ها اندازه هائی دارند، که ميتوان از پيش پا افتاده ترين هايش چشم پوشيد، زيرا دلهای پاک ما ايرانيان، خانه مهر است، نهکين. ما پيرو انديشه، گفتار و کردار نيک هستيم ولی آنچه را که همچون تازش ددمنشانه تازيان بيابانگرد، ريشه ١۴٠٠ ساله ويرانگری در ميهن مادارد، و پيامد شوم آن بر تن و روان ما سنگينی ميکند، منش والا و فرهنگ درخشان ايرانی را نابود نموده، و تا مرز بندگی، بردگی، غلامی، کنيزیو بيماری خود آزاری دشمن پرستی به پيش رانده است، چگونه ميتوان از ياد برد، که ناآگاهانه و نابخردانه در سوگ دشمنان ديرين خود کارد برکله، زنجير پولادين بر پشت، و مشت گره کرده بر سينه ميکوبيم، و سپس از درد جانفرسا به گريه می نشينيم؟
تازی زادگان چيره شده بر ايران که بجای سرداران جان باخته بر ميهن ما، نامهای ننگين کشندگان آنان را بر شهرها، ميدانها، دانشگاهها و ارتش مانهاده اند و ما را وادار به ستايش از روان آن تبهکاران تازی مينمايند. آيا ميتوان از کنار چنين رويدادهای تلخ و دردناکی گذشت و خفت دشمنپرستی آشکار را نديده گرفت و خود را ايرانی دانست؟اين سر شکستگی ها، درد آور، نابا ور و جگرخراش است، ولی شوربختا نه بر گردن فرزندان آزاد مردان نهاده شده، و ما در ژرفای ناآگاهی تن بهننگی بزرگ سپرده ايم و در پی رهائی از آن نيز نيستيم. در درازای زمان، بر پايه رويدادهای گريز ناپذير، بروز جنگهای ويرانگری در ميان همهکشورهای بزرگ و کوچک جهان رويداده است، که درباره ميهن ما نيز، از جنگهای گسترده ايران و روم ميتوان ياد کرد، که زمانی ييروز، وگاهی هم شکست خورده ايم، ولی نه در زمان پيروزی آرمان خود را به گردن کشور شکست خورده نبسته ايم، و نه در زمان شکست ما، پيروزمندتوانسته است آرمان خود را برگردن مردم ما بنهد .
از بخت بد، در بريده ای از زمان ساسانيان، که کشور ايران دچار دشواريهای درونی بود و پايه های لرزانی داشت، گروهی تازی برهنه پاینابخرد بيابانگرد و بی فرهنگ، به پيروی از انديشه ديرينه رهبر تاراجگرخود (محمد)، که خواب تازش بر بهشت ايران را در سر می پرورانيد، کهدر زمان زنده بودن به آرزويش نرسيده بود، به گاه فرمانروايی عمر دومين خليفه اسلامی (همسر دختر علی ) با رايزنی علی، زير نام اسلام ومسلما نی، بر ميهن ما تاختند و ناباورانه بر آن چيره شدند
بربرهای چيره شده بی فرهنگ ، که جز خون و زن و مال چيز ديگری آنان را سيراب نميکرد، همچون مور و ملخ به سرزمين ما سرازيرشدند،پای بر هر جائی که نهادند، کشتند و سوختند و ويران کردند، که آمده است: بيابان تا بيابان، از کشته شدگان و زخمی ها انباشته شده بود، مردانو زنان نميه جان را لاشخورها و کفتارها ميدريدند و ميخوردند، ناله های زاری و ياری خواهی از هرسو بلند بود ولی شوربختانه فريادرسینبود .
دار و ندار مردم ميهن ما بتاراج کسانی رفت که نمک را از کافور نمی شناختند، تازشگران بی فرهنگ مردان و زنان و دختران و پسران زندهمانده را، به بردگی و کنيزی اسلام در آوردند، به پيروی از اسلام ناب محمدی، هزار هزار همچون گله گوسفند در بازارهای برده فروشان جهانیبگونه ای غم انگيز بفروش رسانيدند، بدينگونه شيرازه خانه و خانواده ايرانی را از هم گسستند. نسکخانه های بيشمار ايرانی را در آتش نادانی خودسوختند و يا بدرون آب دجله انداختند و گفتند، قرآن ما را بس، که بن مايه ننگی جز سيه روزی از آن برنخاسته و برنميخيزد .
آمده است که علی اميرالقاتلين خود همراه تازشگران بوده است، تازه بدوران رسيدگان تازی، سرمست از باده پيروزی، خواست برتری نژادی آغازکردند، بر دستها و گردن ايرانيان داغ بردگی و بندگی نهادند، زايش خود را همزمان با آفريدگار و پيش از پيدايش زمين و آسمان و آب و هوا و ماهو خورشيد، دانستند، به اينهم بسنده نکرده گفتند، ما از نور آفريده شده ايم، نام ما بر ساق عرش الهی، با رنگ سبز نوشته شده است. الله زمين وآسمان و آفريدگان را نيافريد، مگر تنها بياد پنج تن از ما (محمد، علی، فا طمه، حسن و حسين ). برابر بن مايه های آمده در کلام الله و ديگردفترهای دينی، از هستی اين پنج تن برگزيدگان الله (حجر الاسود) جز بدبختی و سيه روزی و ويرانی و در بدری چيز ديگری بهره آفريدگان نشدهاست، مگر آيت الله های پيرو انديشه ننگ آلود آنان
بر پايه چنين باوری نابخردانه، ننگين نامه ای بنام کلام الله، به زبان تازيان بدست مردم ايران داده شد، تا برای آمرزش روان مردگان گناهکار خودبخوانند و بدان سوگند ياد نمايند که درون مايه اين ننگنامه کوچکترين پيوندی با آمرزش روان مردگان و يا پای بندی بر سوگند ندارد، درون مايهآن، بخشی درباره گردنه بندی ها، راهزنيها، تاراجگريها و کشتارهای خونين، بياری الله و فرشتگان است، و بخش ديگری درباره برتر بودن رسولالله از قوانين اسلام و هماغوشی او با همه زنان همسردار و بی همسر و آزاد بودن در تغيير همخوابگی زنان بيشمارش و اينکه زنان مومنه ميتوانندبی قيد شرط و مهر خود را به رسول ببخشند تا اگر با آنان همخوابه گرديد، حلال گردند و به عشرتکده الله راه يابند و و و که کوچکترين ردپائی ازآزادی و آزادمنشی يا روش زندگی خردمندانه و برابری در آن به چشم نميخورد که هيچ، سراپايش، فرمان نهادن بی چون و چرا، بر بردگی، کنيزیو دوری جستن از کار و کوشش و خرد و انديشه، چشم براه رسيدن روزی رايگان ازسوی الله است، که هرگز نرسيد ه و نخواهد هم رسيد .
اين سند سراسر ننگ، بدست مردم با فرهنگ و شکست خورده در نبردی داده شد، که سراپای زندگی شکوهمند شان، ارج نهادن بر آزادی وبرابری به پيروی از خرد و کار و کوشش، زندگی بهتر و مهر و مهرورزی بود، به مردمی که در برابر درخشندگی خورشيد و ماه و فروزندگیآتش، اهورامزدای يگانه را نيايش ميکردند. ولی تازيان به پيروان راه پاک اشوزرتشت و اشا گفتند که شما آتش پرست هستيد، يا بيائيد الله ما (حجرالاسود ) را پرستش کنيد، يا جزيه بدهيد، يعنی پول بدهيد تا دين خود را داشته باشيد، بدين سان آئين اسلام خود را در برابر پول به داد و ستدبدست نياکان ما دادند، تا شبانه روزی هفده بار « مهر » گذاشتند، در پی آن مشتی خاک آبريز گاههای کربلا را زير نام (تربت اعلی مال کربلا) بنامبر خاک لجنزار دشمن بوسه زنند و بر ديده نهند، بسوی بتکده کعبه، بتکده ای که قصی پدر عبد مناف (نيا ی محمد) آنرا با خيکی می (شرا ب )خريد به خاک افتند و برخيزند، سپاسگزار الله هم باشند
بدين سان ١۴٠٠ سال است، که مشتی بيابانگرد بی فرهنگ تازی، ننگی بالاتر از ننگ را بر گرد مردم با فرهنگ ايران نهاده اند و آنها را وادارکردند که تازيان تازشگر بر ميهن و بر باد دهندگان فرهنگ و هستی والای خود را نيز، بنام امام و امامزاده نيايش کنند. چه پشت بر ميهنانی، بنامآيت الله و ولی فقيه، بر پايه چنين باورهای خرد ناپذير، مردم ايران را رهبری و به بيراهه هائی می کشانند که خود ميخواهند، تا مبا دا روزی بخودآيند و به راه خرد برگردند و ريشه ستم دينی را يکبار و برای هميشه بخشکا نند .
نيازی به گفتن ندارد، کسانی که بهر گونه بسوی بيگانه پرستی کشانيده ميشوند، از راه ميهن دوستی و فرهنگ مردمی خود بدور می افتند و بههمينگونه ايرانی تا به امروز بدرستی درنيافته است، که رويداد درون خانوادگی کربلای تازيان، کوچکترين پيوندی با ايرانيان ندارد که کاسه گرمتراز آش شده اند. چه فرهنگ ايرانی شاد دينی، شاد زيوی، و بدور از هرگونه رنج و ناله و آه ميباشد، ولی اسلام و آخوند از ملت آزاده ايرانی دربندخود، جز گريه و زاری و اشک و آه نميخواهد، خنده و شادی در اسلام از بزرگترين گناهان و گريه و زاری ثواب رفتن به بهشت را دارد. جایدريغ بسيار است، که به درازای چهارده سده سرگردانی نابخردانه در بيابانهای کربلای تازيان، دانشمندان ميهن ما، که چراغ بدستان راهنمائی مردمگمراهند، خود در همين بيابان سرگردان و راهی برای رهائی خود از اين دام بزرگ دست و پا نکرده اند، در اين زمان هم که می بينيم چگونهدگران در سايه دانش و بينش و کوشش، دروازه های ماه را گشوده و با شتاب برای گشودن دروازه های ديگر ستارگان در پروازند، ملت ايران، درپرتو خواب سنگين دانشمندان و انديشمندان خود، عنان خويش را بدست گمراه گرانی زير نام آيت الله های تازی پرست سپرده و سرگرم اين است تادريابد رويداد ١۴٠٠ سال پيش از اين کربلا درستی با حسين پسر علی تازی بوده است، يا يزيد پسرمعاويه، پسرعمويش! بی آنکه لختی بينديشد ازاين آگاهی او را چه سود
وانگهی ما ايرانی هستيم، بازمانده ای از بزرگمردانی چون کورش، داريوش، خشايارشا، رضاشاه، فردوسی توسی ووو ، که هيچگاه با محمد وعلی تازی وعثمان وعمر پيوندی جز ويرانی ميهن خود نداشته ايم، برما چه گذشته است که اين چنين از خود بيگانه گرديده دشمن پرست شده،پيوسته در برابر روان ويرانگران ميهن خود کمر خم نگهداشته ايم. اگر روزی باور خود را بر اين پايه استوار کنيم که بگفته ملايان، درستی باحسين پسر علی و نادرستی از آن يزيد بوده است که با کشتن او بهشت و حور و غلمان را بهره وی کرده، و اينک دربهشت بسر ميبرد، اين کار نهتنها گريه ندارد که بايد شادمانی هم کرد !کجا ی اين کار بر سر و سينه کوبيدن دارد؟ آيا معنی گريه ناآگاهانه استخوان پرستان پيرو حسين اين نيست که چرا او و يارانش را به بهشت بردهاند، شمر و يارانش را به دوزخ؟
اگر بدرستی ملاهای تبهکارخود زنده شدن پس از مرگ (معاد) و دادگری خدا را در واپسين روز، با ور دارند، به چه فرنود در کاری که ويژه خداآنهم در جها ن ديگر است، دست اندازی، می کنند؟ و سده های بيشماری است، که هر روز و هر شب، در هر کوی و برزن، هر شهر و روستا، درخانه های مردم بويژه مزگتها(مسجد ها) با شستشوی مغزی مردم را به گريه و زاری و خود آزاری، وا ميدارند. در نبود، دادخواه، حسين ودادخوانده، شمر، آنهم هزاران کيلومتر دورتر از جايگاه نبرد (کربلا)، دادگاه برپا ميدارند، پيوسته يکسويه رای برداد باختگی شمر و يزيد ميدهند،دست بردار هم نيستند. هيچگاه هم نمی انديشند که همه کشتارگران و کشته شدگان آن رويداد، به جهان ديگر شتافته، در پيشگاه داور دادگری بسرميبرند که بر باور دين داران مو را از ماست می کشد، بی گما ن چنين داوری، داد نامه بايسته را، درباره آنان داده، پاداش گيرنده در بهشت سرگرمخوشگذرانی با زنان و دختران و پسرکان زيباروی است و کيفر بيننده هم در شکنجه گاه الله ، دوزخ، کيفر می بيند. اين کار نيازی به يادآوری ملابه الله و نيازی به دادگاههای هر روزی آخوندها در اين جهان نيست، تا با زور خود به الله بپذيرانند که درستی با کيست؟
اينجاست که بايد اندکی با خرد خود خلوت کنيم، تا در يابيم چرا و به چه فرنودی، درد بی درمان، دشمن پرستی و سرفرود آوردن کورکورانه خودرا در برابر روان، ويرانگران ميهن خود، از ياد برده ايم، با سر انگشت ملای پشت به ميهن، با چشما نی اشگبار، گردنی کج، دلی افسرده، دستنيايش، بسوی خدای يگانه دراز ميکنيم، تا داد منشانی را ببخشايد، که نياکان ما را کشته، همه هستی ما را به نيستی کشانيده و ما را به خاک سياهنشانيده اند. شوربختانه و نابخردانه هزاران آرامگاه ريز و درشت و مزگت نيز در بزرگداشت روان خونين ترين دشمنان کشور خود برپا داشته ايم
تا از روان کسانی ستايش کنيم که پدر کشته و بر مادر و خواهر دست درازی کرده اند و در نمی يابيم، کار زشتی را که ميکنيم در کدامين ديوانهخانه پيشينه دارد؟
چگونه ميتوان چنان تاخت و تاز ددمنشانه تازيان را از ياد برد، و آنهمه سرشکستگی و خفت را پذيرا شد، مهر پدر ارجمند و مادر دلبند را از يادبرد، بر کشنده پدر و آ برو رانده از مادر دلبست؟ آيا ننگی بالا تر و سرزنشی آشکارتر از اين هست که بر گردن ما نهاده اند، تا با اين ارجگذارینابخردانه، سرزنش کننده فداکاريها، جانبازی ها ايستادگی های نياکان و سرداران و سربازان خود، در برابر تازشگران باشيم؟ پيوسته برایکشندگان دلبندان خود اشک بريزيم و بر سر و سينه بکوبيم، که چه کار خوبی کردند، نياکان ما را کشتند و چنين آئين ننگزا را برگردن ما نهادند کهتا زنده هستم عبد وغلام و کنيز تازيان و تازی زادگان باشيم؟
ننگ بر اينهمه پستی پذيری و دم بر نياوردن و نيانديشيدنِ برای رهائی از دام ١۴٠٠ ساله آيت الله های تبهکار، که در گذشته آنها را آشيخ روباهميناميدند
پرسش من اينست که آيا مردم اروپا، به نازشست از تازش و کشتار نازيهای هيتلری بر ميهن خود، بر ستايش از هيتلر برخاسته اند، ياد کشتار گریاو را گرامی داشته، نام هيتلر و سرداران وسربازان او را بر روی فرزندان خود و کوچه و بازار و دانشگاههای کشور خود نهاده اند؟
آيا يهودی ها به پاس در آتش سوزانيدن هم ميهنان خود، پيکره هيتلر و آيشمن را در کشور اسرائيل برپا داشته، به دورش ميگردند وبر سرو سينهخود ميکوبند؟ آيا مردم ژاپن، به پاس بمبارانهای اتمی، درشهرهای هيروشيما وناکازاکی، پيکره خلبانان آمريکائی را، در ويرانه های، شهرهایخود برپا داشته و به ارجگذاری از آنها پرداخته اند؟ آيا يهودی ها به پاس سربريدن هفتسد تن مرد و يک زن يهودی بدستور محمد و بدست علی وزبير، پيکره های کشتارگران را برپاداشته، بردور آن ميگردند و بر سر و سينه خود ميکوبند؟ که ما با کارهای شرم آور و نابخردانه، برایکشتارگران تازی و فرزندان آنها، بپا س ويرانگری ميهن ما، هزاران آرامگاه با شکوه ساخته، و نامهای ننگين آنان را برفرزندان خود نهاده ايم؟ درروز زايش آنان شادی برپا ميداريم، در سال روز مرگشان به سوگواری می نشينيم، نمی انديشيم و درنمی يابيم چرا به چنين بيراهه خفت باریکشانيده شده ايم، چرا نبايد بدانيم که علی پسر ابوطالب تازی، پايه گذار، تازش بر ايران بوده، و هم او بود که تيسپون پايتخت ساسا نيان را به آتشو خون کشيد و بخش پروه خود را از فرش بهارستان بدست آورد
فرزندان تبهکارعلی، حسن و حسين به همراه مصقله سردار خون آشام تازی، سراسر خاک ايران تا دل مازندران را در نورديدند، همه جا از کشتهها پشته ساختند و به آتش و خون کشيدند، تا اينکه مصقله بدست شير زنان و شير مردان مازندرانی کشته شد، فرزندان علی ناگزير به فرار گرديدند.دوام اين دشمن پرستی درد آلود ١۴٠٠ ساله و از خود بيگانه شدن و بر روان دشمن پيوستن از کجا سرچشمه ميگيرد؟ آيا از سوی گروهی تن پرورو مفتخوار دستاربند تازی پرست نيست، که با دادن باج سبيلی بنام خمس، زکات، سهم امام و و و، به آنها ياری ميدهيم که در گمراه نگاهداشتن مابيشتر کوشا باشند؟
شير زنان ايرانی را، ضعيفه، سفيه، و غير عاقله بنامند. ضعيفه ها وسفيهانی که ولی فقيه و آيت الله ميزايند، ولی از آيت الله ها و ولی فقيه دوبارهزنان سفيه و ضعيفه غير عاقله پای بر جهان می نهند. اين چيستان از کجا سر چشمه گرفته است؟از دستار بندان پشت به ميهنی که با تن پوش رسمی عبا و عمامه و نعلين به ويرانگری سرگرمند، چشمداشتی نميتوان داشت، ولی، چرا دانشمندان وروشنفکران ما اين چنين لب فرو بسته اند که بجز انگشت شماری، سدای ديگران بر نميخيزد؟ چنانکه گوئی بدرازای ١۴٠٠ سال هنوز معنیدرست، اسلام و شيعه گری و امامت تازيان که سرچشمه همه بدبختی هاست، را در نيافته اند. اگر دريافته اند و دم فرو بسته اند که از ملاهاتبهکارترند، اگر درنيافته اند و در پوشاک دانشمند درآمده اند که سر دسته تبهکارانند
-تسا هديسر یاهنامرف یارچ و نوچ یب شريذپ و یزينک ،یگدنب ،یگدرب ینعي ،ملاسا ینعم ،یا همان هژاو ره ربارب.٢ – ،رگشزات ،یهورگ نانآ دهديم ناشن یزات ناماما همه هنيشيپ هک ،ینيد یاورنامرف اي ،تکزم رد زامنشيپ ینعي ،تسا یزات یا هژاو هک زين مامادنا هدوب هراوخنوخ و رگراتشک ،دنب هندرگ،سه ناماما نامه ،خزود نيا مزيه نيتسخن ،ميشاب هتشاد رواب ار یخزود و رگداد یادخ رگا هک دنت . خيرات هک ،ميا هديد مشچ هب مه ار ینيمخ للها حور ديس ،مهدزيس م اما نگنن نارود ،ميا هدناوخ ،دوخ نهيم هژيوب ،مدرم هرابرد ،ار ناماما نيا یراوخنوخيف رد هتفاي شرورپ ،یاهکدنوخآ تسد اب هنوگچ ديسر یرورس هب ،ارگ یلم و امن رکفنشور یهورگ یرايب ،یراکبيرف اب هنوگچ دابآ روشک ،مق هيضدينادرگ رب یا هلوغيب هب ار ام دازآ و . ،درک خاروس خاروس ار ناتسرپ نهيم همه ،نهيم هب قشع زا لاملاام هنيس ،یزور هن ابش ی اهناراب ريت ابشگنا و اه دنبتسد و اه هراوشوگ همه گنرين اب و دومن جارات ار ناگمه رادن و راد ،دومن ناتسروگ ار ناريا رسارس ،زا ار لاط یاهدنب ندرگ اه یرترد هک تسبن راکب ار اه ديون نآ زا یکي زگره اهنت هن ،دراد ینازرا ،اهب نازرا یاه هناخ نانآ هب هک دروآ نوريب ،ناشتشگنا و تسد و شوگ ،رباربدومن نارابگنس ار هدروخ بيرف نانز نيمه ،تسناوت هچنآ.
آيت الله های دست پرورده انگلستان نيز گفتند، ما پيرو قرآن (و اُ قتلو فی سبيل ا لله) هستيم. با اين تبهکاريهای امامانه، روزی که ايران آزاد گردد،ما يکسد سال واپس مانده تر از کاروان پيشرفت جهانی هستيم. تنها چيزی که بدست مردم رسيده ميلونها مزگت در سراسر کشور برای ستايش ازروان تازيان و آرامگاهی طلائی از سيد روح الله خمينی است، تا ستايشگاه گمراهانی گردد که هر يک چند تن از دلبندان خود را به فرمان سيدخمينی خونخواره از دست داده اند، و اينها برای اين است تا ننگ تازی پرستی جاودانه در ايران بماند .آيت الله های کشتارگرتر از سيد خمينی، دار و ندار مردم ايران را ربودند، درآمد نفت و گاز و ديگر فرآورده های کشور را ملا خور کرده، يا دربانکهای بيرون از کشور انبار نموده، ايرانی را آن چنان نگاهداشته اند که پيوسته درصف نان و نفت و بنزين باشد. ملت ايران با از سرگذرانيدن
همه اين سيه روزی ها، بايد ديده بگشايد و در يابد که اين سيه بختی ها جز از سوی اسلام و شيعه گری بهره مردم ايران نگرديده است. تا نه تنهادگر باره گول دين فروشان تبهکار را نخورد، که از انديشه ملی گرايانی چون مهندس شيخ مهدی بازرگان، ( سلمان فارسی سيدخمينی )، يداللهسحابی، کريم سنجابی، دکتر ابراهيم يزدی، داريوش فروهر، حسن نزيه، ابوالحسن بنی صدر(مليجک خمينی)، حاج سيد جوادی ، مجاهدين خلق،دريادار خائن مدنی، ارتشبدان پشت به ميهن تر(خائن تر) چون قره باغی، حسين فردوست و ديگر همپا لکی های شناخته شده آنان نيز دوری جويد،که با تن پوش ملی گرائی و آزادی خواهی، برای دستيابی چند روزه بر وزارت و وکالت در زير دست ملاها کشور را دو دستی تسليم سيد خمينیکردند، کسيکه از آغاز کار خود هرگز نام ايران را بر زبا ن نراند و تنها گفت، اسلام نه يک کلمه کم و نه يک کلمه زياد .
اين گروهِ در رويه ملی نما، بياری سيدخمينی، مليت و آزادی خواهی را به امت و ولايت فقيه برگردانيدند، در شورای شورش نفتی اسلامی(انقلاب) که کشتارگاه ايرانيان بود، همکار و همراه ملاها شدند، دستها و دهانشان را بخون ميهن پرستان آغشتند، پس از رانده شدن از سوی سيدخمينی و ملاها، بيشرمانه گفتند که ما فريب خورده ايم. ميکوشند تا در گورستانی که برای مردم ايران ساخته اند، دوباره ملی گرائی و آزاديخواهیخود را به نمايش بگذارند، که بر باور من آزموده را آزمودن، خطاست. تا زمان داده شود که برگرده زخمدار مردم سوار شوند، بازهم فريب دهند ودگرباره فريب ديگری بخورند؟
شناساندن اين گرگان به پوشاک ميش درآمده بدتر از ملا، و دوری جستن از دامی ديگر، از خويشکاری همه ميهن دوستان است. با پشت سر نهادنهمه اين دردهای جانکاه، ايرانی بايد برای رهائی خود و ميهن و فرهنگ دير پايش، در سايه يگانگی پاکدلانه، چشم به کاوه آهنگری بدوزد کههمچون رضا شاه بزرگ، از درون فرهنگ ايرانی برخاسته باشد، نه از اسلام و مسلمانی و شيعه گری. در سايه چنين انديشه ای، نه آزموده گانفريب خورده را بيازمايد، و نه راههای نادرست رفته پيشين را به پيمايد که به دامی ديگر گرفتار آيد .
اگر رهائی ميهن و فرهنگ و مردمش را خواستاريم بايد بدور از جاه جوئيها، با پيوندی استوار و ناگسستنی، دست بدست هم دهيم تا بتوانيم ريشهاين درخت زهرآلوده ١۴٠٠ ساله را از بيخ و بن بر کنيم و دگر باره، با سرفرازی هرچه بيشتر، درفش کاويانی، سرخ و زرد و بنفشِ سرنگون شدهاز سوی تازيانِ مسلمان را برافرازيم. به اميد روزی که هر ايرانی چنان بيدار و هشيار گردد که ميهن و فرهنگش را، برتر از هر دين و مذهب وهمچون جانِ شيرين دوست داشته باشد .

ﭘﺎرﻳﺲ, ﺁﻟﻪ دال ﻓﮏ  

Related link – http://tinyurl.com/82tzh6x



Advertisements
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: