بایگانی

Archive for سپتامبر 2011

خاورمیانه در چالش بین ارتجاع و تجدد

سپتامبر 30, 2011 بیان دیدگاه
دیکتاتوری‌های سنتی یا کلاسیک در خاورمیانه و کشورهای اسلامی که امروز سرنگون شدنشان به «دومینو» تشبیه می‌شود، از دید تاریخی، وجودشان حلقه‌ای ناگزیر بین گذار طولانی این کشورها از سنت به مدرنیته، از ارتجاع به تجدد و از استبداد به دمکراسی بود. اگر این دیکتاتوری‌ها با مقاومت در برابر قدرت حریص و سیری‌ناپذیر مراجع دین، برخی تغییرات گاه بنیادین و گاه نیم‌بند را از جمله درباره حقوق زنان و پیروان ادیان دیگر به وجود نمی‌آوردند، جوامع خاورمیانه به این زودی‌ها این بنیه را نمی‌یافتند تا از چهارچوب‌های سنتی پا را فراتر نهاده و امروز خواهان «دمکراسی» شوند، حتا اگر چهارچوب این دمکراسی هنوز مشخص نشده و از هر سو با خطر روبرو باشد.‌
بیداری یا توهم اسلامی؟
سلطه صدها ساله فرقه‌های مختلف اسلامی که همواره در کنار قدرت‌های حاکم نقش دستیار و گاه نیز نقش ترمز را در برابر اقدامات ترقی‌خواهانه برخی
حکومت‌ها بازی کره‌اند، نیرویی نبوده و نیست که به آسانی در برابر شکوفایی و جذابیت آزادی و دمکراسی میدان را خالی کند. این سلطه مذهبی با تکیه بر استراتژی «هدف وسیله را توجیه می‌کند» در کنار به کار بردن انواع ترفندها از تحمیل و تطمیع تا سرکوب و حتا خشونت عریان، بر ابزار کارآمدی مانند احساسات مذهبی عوام تکیه دارد.

با گسستن حلقه دیکتاتوری‌های کلاسیک که در یک مهار دوگانه، هم آزادی‌خواهان و هم واپسگرایان را کنترل می‌کردند، امروز در خاورمیانه هر دو گروه آزادی‌خواه و مرتجع به میدان آمده‌اند تا در یک تعیین تکلیف تاریخی و سرنوشت ساز، آینده این منطقه را در چالش با یکدیگر رقم زنند. بر این آینده‌ از یک سو نقش منابع طبیعی و ذخایر انرژی و از سوی دیگر منافع قدرت‌های جهانی در کنار منافع ملی مردمان این منطقه حک شده است. تجربه از جمله در حکومت اسلامی ایران و طالبان افغانستان و حماس نوار غزه و حزب الله لبنان نشان داده است، نیرویی که بتواند مناسبات خردمندانه و نسبتا عادلانه بین این نقش‌ها و منافع طرفین برقرار کند، قطعا از جبهه اسلامیست‌ها نتواند بود. لیکن در تناقضی حل ناشدنی که پیشینه آن به همان دیکتاتوری‌های سنتی باز می‌گردد، نیروی دمکراسی نیز از چنان توانی برخوردار نیست که بتواند یک تنه مدعی برقراری نظم نوینی در کشورهای این منطقه شود!

در این میان، باید پرسید آیا اخته‌کردن دمکراسی با تقویت «اسلام‌گرایان میانه‌رو» که قرار است نقش میانجی را بین مذهب و سیاست، بین اسلام و دمکراسی، بازی کنند، حلقه بعدی زنجیره تحولات کشورهای عربی و هم چنین ایران و افغانستان و حتا ترکیه خواهد بود؟ با توجه به اینکه آنچه دمکراسی می‌تواند در سازندگی و پیشرفت یک جامعه در اختیار بنهد هم روشن و هم تجربه شده است، آیا «احکام اسلام و شریعت»، آن هم از ظن هر کسی که خود را مدافع آن می‌پندارد، قرار است چه امکاناتی در اختیار این جوامع قرار ‌دهد که به حل مشکلات همه جانبه آنان یاری رساند؟!

پاسخ دمکراسی به نقش هر دین، از جمله اسلام، در سیاست روشن است: سکولاریسم و جدایی دین از دولت! اما پاسخ دین، از جمله فرقه‌های مختلف اسلام، برای نقش دمکراسی چیست؟! این پرسش را بهتر است از کسانی پرسید که با اسلام آشنایی کافی دارند و در پاسخگویی نیرنگ به کار نمی‌برند:

یکی، اتفاقا اسلام‌گرایان تندرو که مراجع مهم آن از جمله در جمهوری اسلامی بارها ناهمخوانی اسلام و دمکراسی را در عرصه قدرت و سیاست متذکر شده‌اند، و دیگری نقطه مقابل آنها، یعنی اسلام‌گرایانی که با درک دمکراسی و الزامات آن به این نتیجه رسیده‌اند که اتفاقا برای حفظ دین بهتر است آن را از حکومت و دولت جدا نمود. مانند برخی روحانیون و فعالان سیاسی که به عنوان چهره‌های مذهبی شناخته شده هستند و برخی از آنان زمانی جزو اصلاح طلبان، در مفهوم رایج جمهوری اسلامی، به شمار می‌رفتند.

آنهایی که پاسخ صریح به رابطه بین دین و دمکراسی در قدرت نمی‌دهند، اتفاقا همان اسلام‌گرایان میانه‌رویی هستند که غربی‌ها روی آنها سرمایه‌گذاری کرده‌اند و یکی از آنها مصطفی عبدالجیل رهبر شورای انتقالی لیبی است که هفته گذشته بازو در بازوی سارکوزی رییس جمهوری فرانسه و دیوید کامرون نخست وزیر انگلستان وعده تحقق دمکراسی بر اساس احکام اسلام و شریعت داد!
بیداری یا توهم دمکراتیک؟
این یک توهم دو طرفه است: در قدرت، نمی‌توان اسلام و دمکراسی را با یکدیگر سازگار کرد و اراده گرایانه نام آن را به تعبیر برخی «دموکراسی دینی» یا «جمهوری اسلامی» یا هر چیز دیگر نهاد! چرا دو طرفه؟ زیرا نه تنها برخی از اسلام‌گرایان میانه‌رو بلکه برخی از مدعیان دموکراسی نیز چنین ظرفیتی را برای هر دو قائل هستند و درست مانند آنها از پاسخ صریح به رابطه دین و دمکراسی در قدرت طفره می‌روند!

برای درک این تناقض نباید حتما مرجع روحانی بود و یا تغییر و تحولات ویژه‌ای را طی کرد تا به این نتیجه رسید. اسلام و دمکراسی در قدرت دو خط موازی هستند. هر اندازه دمکراسی، آن گونه که تجربه جوامع باز نشان می‌دهد، میل به حل تناقض‌های جامعه به سود آزادی و دمکراسی بیشتر دارد، به همان اندازه اسلام (و هر دین دیگری که در قدرت باشد) میل به محدود کردن جامعه و آزادی‌های آن در چهارچوب عقاید و احکام خود دارد.

نیروهای ارتجاعی و اسلام‌گرایانی که هدف خود را تنها در رسیدن به قدرت و سلطه عقاید مذهبی خویش بر دیگران تعریف می‌کنند، در برابر دمکراسی به شدت و به هر شکلی که بتوانند مقاومت خواهند کرد. طالبان، اخوان المسلمین، حماس، جهاد اسلامی و حزب الله لبنان، در کنار رهبری کنونی رژیم جمهوری اسلامی در ایران و هم چنین سازمان القاعده، نمادی از این مقاومت خشن و خونریز هستند که هیچ قدرت جهانی و هیچ ابزاری قادر به طرد و انزوای آنها نخواهد بود مگر مردمانی که این نیروهای ارتجاعی، قدرت خود را از آنها و برای آنها می‌پندارند.

تقویت نقش مردم، نه در انتخابات صوری بلکه در روشنگری و سازمان‌یابی متشکل آنان در قامت احزاب، تشکل‌های صنفی و هم چنین سازمان‌های غیردولتی و غیرحزبی است. تشکل آن چیزی است که اسلام‌گرایان خود به بهترین شکلی، از جمله به شکل هسته‌های مستقل، از آن سود می‌برند و همزمان با تمام توان علیه متشکل شدن دیگران می‌جنگند و اگر در قدرت باشند، مانند جمهوری اسلامی در ایران، همه تشکل‌ها را یا قلع و قمع کرده یا به سکوت و همراهی وا می‌دارند، یا در اختیار خود می‌گیرند و یا بدل آنها را کپی می‌کنند.

هنوز معلوم نیست نقش عملی که کشورهای قدرتمند با جنگ (افغانستان و عراق و لیبی) و یا بر زمینه جنبش‌های اجتماعی (مصر، تونس، ایران و…) به اسلام‌ و کسانی که مدعی میانه‌روی در آن هستند با تأسیس جمهوری‌های اسلامی و پشتیبانی از مذهبیون «میانه‌رو» می‌دهند، چیست: نیرنگ زدن به مدافعان دمکراسی یا خدعه به اسلامیست‌ها؟! مشابه این «خدعه» را یک بار رهبر انقلاب اسلامی و بنیانگذارش، روح الله خمینی، هم به کشورهایی که وی را با جت فرانسوی در تهران فرود آوردند و هم به اطرافیانی که وعده‌های وی را در دهانش می‌گذاشتند و بعد به انگلیسی و فرانسه ترجمه‌اش می‌کردند و هم به مردمی که فکر می‌کردند آب و برق‌شان مجانی خواهد شد، زد و نتیجه گرفت: تا به امروز، سی و سه سال حکومت اسلامی بلامنازع!

امروز ما بار دیگر در یک تقاطع تاریخی قرار داریم:
آیا قرار است دیگر کشورهای مسلمان‌نشین چند دهه سرنوشت ایران را تکرار کنند تا برسند به مرحله‌ای که امروز ایرانیان قرار دارند؟ امری که مطلقا بعید نیست. یا اینکه اتفاقا به دلیل تجربه ناکام و خونبار جمهوری اسلامی در ایران، راه دیگری را برخواهند گزید؟ ولی کدام راه؟! اسلام میانه‌رو؟! دمکراسی مبتنی بر شریعت؟! اگر دیکتاتوری‌های سنتی در مبارزه بین استبداد سیاسی و مذهبی علیه تجدد و مدرنیته، حلقه‌ای ناگزیر بودند تا زمینه را برای گذار این جوامع به آینده، هموار و تلطیف کنند، حلقه بعدی کدام است؟ آیا بهار عربی به رنسانس (نوزایی) تفکر سیاسی در خاورمیانه خواهد انجامید یا چند دهه دیگر در برزخ تلفیق «اسلام و دمکراسی» در قدرت، مانند امتزاج «اسلام و سوسیالیسم» در مصر عبدالناصر و لیبی قذافی و سوریه اسد، درجاخواهد زد؟ اساسا اسلام و یا هر دین دیگری در قدرت، چه کیفیت و چه ظرفیتی می‌تواند در اختیار دمکراسی قرار دهد که سبب استحکام و گسترش آن شود به جز ایجاد محدودیت‌ها و مرزهای عقیدتی که دمکراسی را تا پای نابودی خواهد کشاند؟

باید برای این پرسش‌ها پاسخ روشن و صریح داشت تا بتوان تعیین کرد آنچه در کشورهای عربی و مسلمان نشین در جریان است، بیداری اسلامی و توهم دمکراتیک است یا بیداری دمکراتیک و توهم اسلامی؟! تمامی تدابیر و منابع فعال سیاسی داخلی و خارجی این کشورها، هم چنین ایران، نهایتا در خدمت و در جبهه یکی از این دو قرار می‌گیرد.

الاهه بقراط
21 سپتامبر 2011

Related link – http://tinyurl.com/42ub68a



روزي كه مصدق را به مجلس بازگردانديم

سپتامبر 30, 2011 بیان دیدگاه

…………….
وقتي كه اتومبيل حامل دكتر مصدق به مدخل ميدان بهارستان رسيد چنين تصميم گرفتيم كه او را از اتومبيل پياده و روي دست به مجلس ببريم، همين كار را كرديم و او را بر سر دست گرفتيم. حركت و اقدام ما دانشجويان در بردن دكتر مصدق به مجلس يك‌ رويداد تاريخي بود، زيرا براي نخستين‌بار در تاريخ سياسي و اجتماعي ايران، دانشجويان به ابتكار خود و بدون وابستگي به هيچ حزب و دسته سياسي به‌عنوان يك عامل تعيين‌كننده وارد عرصه سياست روز شدند و مهر خود را بر وقايع زدند. چند قدم مانده بود كه به در بزرگ مجلس برسيم، با صف سربازان مسلحي كه مدخل مجلس را مسدود كرده و با سرنيزه آماده حمله بودند، مواجه شديم. در اين هنگام من در جلو دانشجوياني كه دكتر مصدق را روي دست گرفته بودند، حركت مي‌كردم. وقتي كه با سرنيزه سربازي كه در مقابلم بود مواجه شدم و به حالت حمله به طرف من هجوم آورد، تغيير جهت دادم، ولي فرصت‌ گريز نبود و سرنيزه به پهلويم فرو رفت.
……………
************************************************
با ورود قواي متفقين در شهريورماه

20، سيستم پليسي- نظامي رضاشاهي چون كاخي مقوايي به يكباره از هم پاشيد. مردم ايران كه بر اثر تبليغات شبانه‌روزي، باور كرده بودند كه حكومتي مقتدر و استوار بر سر كار است، در روزهاي اول دستخوش بهت و حيرت شدند و به‌تدریج كه از آثار اين بهت و حيرت زايل شد، زبان‌ها باز و در همه جا صحبت از اجحافات و بگير و ببند‌ها و تجاوزات به حقوق مردم بود و داستان جنايات عمال رژيم رضاشاهي نقل مجالس شد. ابتدا در مجلس شوراي ملي وكلايي كه تا ديروز ثناگو و ثناخوان رضاشاه بودند زبان به انتقاد گشودند. سيديعقوب انوار با «الخير في ماوقع» آغاز سخن كرد و سپس با عباراتي كه تا آن ‌روز از محرمات بود بر گرده رژيم فروپاشيده تازيانه نواخت و علي دشتي خواستار آن شد كه دولت نگذارد رضاخان وجوه و اموالي را كه با زور و جبر از مردم گرفته و ثروت ملي را به يغما برده است، با خود به خارج ببرد.در زمان رضاشاه در تهران سه روزنامه يوميه بيشتر منتشر نمي‌شدند. اطلاعات، ايران و كوشش كه مديران هر سه‌ روزنامه وكيل منصوب رژيم در مجلس بودند و طبعا اين روزنامه‌ها ارگان مطبوعاتي رژيم بودند و جز ستايش ترقيات محيرالعقول در صحنه سياست و اجتماع ايران، چيزي نمي‌نوشتند و چنين وانمود مي‌كردند كه ايران بهشت روي زمين و محسود جهانيان است

!با فروپاشي رژيم رضاشاهي به يكباره ده‌ها روزنامه روزانه و هفتگي شروع به انتشار كرده و طبعا در افشاي جنايات و غارتگري‌هاي رژيم گذشته با هم به رقابت برخاستند و مدعياني نوخاسته قدم به عرصه نويسندگي نهادند كه برخي واقعا با استعداد و اكثريت فارغ از هرگونه استعداد و شايستگي بودند. غالبا روزنامه وسيله‌اي براي كلاشي و سوء‌استفاده بود و معدودي واقعا در تنوير افكار مردم كوشا بودند. در زمان رضاشاه، مدارس متوسطه و دانشگاه جديد‌التاسيس نيز عرصه بلامنازع سازمان پرورش افكار بودند و ميداني براي سخنراني خطبايي مانند شيخ‌الملك اورنگ و رضازاده‌شفق. سخنرانان پرورش افكاري دامنه مداهنه و تملق را به آنجا رساندند كه رضاشاه را به جايگاه خدايي نشاندند. سردار انتصار اعلم سخنراني خود را با تحريف اشعار سعدي چنين آغاز كرد: بنده همان به كه ز تقصير خويش- عذر به درگاه رضا آورد/ ور نه سزاوار جهانداريش- كس نتواند كه به‌جا آورد، كه در مصرع دوم بيت اول، رضا را به‌جاي خدا آورده و در مصرع اول بيت دوم، به جاي كلمه «خداوندش» كلمه جهانداريش را نشانده است! نويسنده اين سطور چندماه قبل از فروپاشي رژيم رضاشاهي ديپلمه رشته علمي بود و آماده ورود به دانشگاه. دانشگاه جديدالتاسيس شامل سه دانشكده بود: پزشكي، فني، حقوق و علوم‌سياسي و عمارت دانشكده‌هاي ديگر هنوز ساخته نشده بود. در محيط ملتهب پس از سقوط رژيم رضاشاهي، دانشجويان دانشكده حقوق و علوم سياسي بهترين ماده اوليه براي تبليغات سياسي بودند و هر دانشجو بسته به درجه آگاهي و مطالعاتي كه در رشته‌هاي اجتماعي داشت به اين يا آن گرايش سياسي تمايل پيدا مي‌كرد. محيط دانشكده حقوق در آن سال‌ها پر از شور و حرارت بود و مباحثات سياسي اشتغال عمده دانشجويان بود و گاه مقدم بر دروس دانشگاهي. انتخابات دوره چهاردهم مجلس شوراي ملي فرصت مناسبي براي تشديد مبحث و گفت‌وگوي سياسي و برگزاري سخنراني‌هاي انتخاباتي شد، شور و شوق دانشجويان زايد‌الوصف بود.

به‌خاطر دارم سيدمهدي پيراسته كه بعدها در زمان محمدرضا شاه وكيل مجلس و وزير و استاندار و سفيركبير شد، براي دكتر احمد متين‌دفتري تبليغ مي‌كرد و من براي موتمن‌الملك، دكتر مصدق، ملك‌الشعراي بهار و سليمان ميرزا اسكندري تبليغ مي‌‌كردم، در حالي كه هيچ‌گاه‌، هيچ‌يك از اين رجال را نديده بودم ولي با مطالعه رويدادهاي گذشته، آنان ‌را از مخالفان رژيم ديكتاتوري و هواخواه آزادي و آزادي‌خواهي مي‌دانستم.مبارزه با ميلسپو، مستشار آمريكايي و رييس‌كل دارايي نيز فرصت ديگري براي اوج گرفتن فعاليت‌هاي سياسي و تشديد شور و شوق دانشجويان فراهم كرد. در آن زمان غير از حزب توده ايران و ابوالحسن ابتهاج، رييس‌ كل بانك ملي، كانون مهندسين كه به تازگي توسط زنده‌ياد مهندس غلامعلي فريور تاسيس شده بود، مركز ديگري براي هدايت مبارزه عليه ميلسپو بود. من در آن ايام به ديدار مهندس فريور در كانون مهندسين كه در كوچه‌اي در خيابان سعدي شمالي بالاتر از شركت بيمه ايران واقع بود، رفتم و آمادگي خود را براي هر نوع كمك در اين مبارزه اعلام داشتم و در دانشكده حقوق نيز دانشجويان را براي پيوستن به اين مبارزه تبليغ و تشويق مي‌كردم.در آن زمان مسايل صنفي دانشجويان جاي خود را داشت ولي به‌ هيچ‌وجه موجب برانگيختن شور و شوق در دانشجويان نمي‌شد. بايد يادآوري كنم كه در آن زمان دانشجويان در هيچ‌يك از سه دانشكده مذكور در بالا داراي سازمان دانشجويي نبودند و به طريق اولي سازمان دانشجويي دانشگاه نيز وجود نداشت ولي تجربيات روزمره، راه را براي نوعي انتخاب اصلح سخنرانان هر يك از دانشكده‌ها مي‌گشود. به‌خاطر دارم كه سخنران اصلي اجتماعات دانشجويي در دانشكده پزشكي، نصرت‌الله جهانشاهلو بود، كه جزو 53 نفر سال‌ها در زندان بود و پس از شهريورماه 20 از زندان آزاد شده و براي ادامه تحصيل به دانشكده طب برگشته بود. در دانشكده فني نيز سخنران اصلي، دانشجويي به نام فزوني بود كه بعدها در روزنامه فكاهي – سياسي باباشمل با نام مستعار مهندس‌‌الشعرا، اشعار جالبي مي‌سرود. در دانشكده حقوق نيز من از جمله كساني بودم كه دانشجويان به سخنراني آنان توجه مخصوص نشان مي‌دادند.مجلس شوراي ملي البته كانون اصلي مبارزات سياسي بود و دكتر مصدق در آن مجلس نقش اصلي را ايفا مي‌كرد. من در عمرم دو بار به عنوان تماشاچي به مجلس رفتم و هر دو بار در مجلس چهاردهم بود؛ يكبار روزي كه دكتر مصدق عليه اعتبارنامه سيدضياء‌الدين طباطبايي، نطق جالب و افشاگرانه‌اي ايراد كرد و بار دوم روزي بود كه دكتر مصدق طرح مشهور خود درباره منع اعطاي هرگونه امتياز نفت را عنوان و مجلس نيز آن طرح را تصويب كرد. رفتن به جلسات مجلس به عنوان تماشاچي مستلزم آن بود كه يكي از نمايندگان، تماشاچي را به اداره بازرسي مجلس معرفي كرده باشد. هر دو بار مرحوم سردار معظم كردستاني (فرج‌الله آصف)، وكيل سنندج به اكباتاني رييس بازرسي مجلس مرا معرفي و خواستار صدور كارت ورود به جلسه مجلس برايم شده بود.زنده‌ياد دكتر مصدق گذشته از مسايل اصولي مربوط به حاكميت و استقلال ملي و آزادي‌هاي سياسي كه محتواي غالب نطق‌هاي او را تشكيل مي‌داد، نسبت به مساله مبارزه با فساد و طرد عناصر فاسد حساسيت خاصي نشان مي‌داد، تاريخ گذشته و حال ايران نشان مي‌دهد كه اين موضوع از چه اهميتي برخوردار بوده و هست.

در جلسه علني مورخ 13اسفند 1323 دكتر مصدق ضمن پرداختن به اين مساله چون با بي‌تفاوتي اكثريت مجلس و مشاجره لفظي تعدادي از وكلا روبه‌رو شد، جمله معروف «اينجا دزدگاه است» را ايراد و در برابر اعتراض نمايندگان اكثريت، جلسه را ترك كرد و گفت كه ديگر به مجلس بازنخواهد نگشت و روانه منزل شد. طبيعي بود كه اين ابزار سياسي چه تاثيري در جامعه به‌خصوص روی هواداران دكتر مصدق داشت. روز پانزدهم اسفند من كه همواره پياده از منزل (واقع در خيابان ري) به دانشگاه مي‌رفتم و در طي اين مسير طولاني ناظر وضع شهر و احيانا حركات و تجمعات مردم بودم، در آن روز پس از عبور از خيابان‌هاي مركزي شهر احساس كردم كه وضع شهر عادي نيست و احتمالا تظاهراتي در پيش است. هر چه به دانشگاه نزديك‌تر مي‌شدم اين احساس بيشتر تقويت مي‌شد و چون به دانشكده حقوق رسيدم، ديدم كه در آنجا نيز جنب‌وجوش بين دانشجويان وجود دارد. در آن تاريخ من سال آخر دانشكده را به پايان مي‌بردم، بلافاصله با رفقاي دانشجو وارد گفت‌وگو شدم و معلوم شد كه گروهي از مردم تصميم گرفته‌اند به خانه دكتر مصدق بروند و او را با خود به مجلس ببرند. پس از چند دقيقه تبادل‌نظر به اين نتيجه رسيديم كه ما دانشجويان پيش‌قدم شويم و دسته‌جمعي به منزل دكتر مصدق برويم و او را به مجلس ببريم تا تودهني محكمي به اكثريت كذايي زده باشيم. جاي درنگ نبود دانشجويان كلاس‌هاي ديگر و نيز دانشكده‌هاي ديگر را در جريان گذاشتيم و دسته‌جمعي به طرف منزل دكتر مصدق در صفوف مرتب روان‌ شديم. وقتي كه به منزل دكتر مصدق رسيديم، ديديم كه قبل از ما عده ديگري نيز در برابر منزل او اجتماع كرده و خواستار همراهي او تا مجلس شده‌اند. وقتي دكتر مصدق از آمدن انبوه دانشجويان باخبر شد اجازه داد كه نمايندگان دانشجويان وارد منزل شوند و تقاضايشان را حضورا با او در ميان بگذارند.نمايندگان دانشجويان قاطعانه از دكتر مصدق استدعا كردند كه سنگر مجلس را خالي نگذارند و در معيت او به طرف مجلس حركت كنند. دكتر مصدق وقتي با اصرار و ابرام دانشجويان روبه‌رو شد با توجه به تعداد كثير دانشجويان به خواسته دانشجويان گردن نهاد و آماده حركت به سوي مجلس شد. اتومبيل حامل او را ما دانشجويان كاملا احاطه كرده بوديم و اجازه نمي‌داديم مردم عادي به آن نزديك شوند. البته همزمان گروه كثيري كه قبلا در برابر منزل او و حوالي آن اجتماع كرده بودند نيز به حركت درآمدند و دمونستراسيون عظيم و باشكوهي شكل گرفت كه هسته اصلي آن را دانشجويان دانشگاه تشكيل مي‌دادند كه همان‌گونه كه يادآوري شد اتومبيل حامل دكتر مصدق را اسكورت مي‌كردند. هرقدر از منزل دكتر مصدق فاصله مي‌گرفتيم بر تعداد شركت‌كنندگان در دمونستراسيون افزوده مي‌شد، البته

هر از چند گاه نيز شعارهايي به طرفداري از دكتر مصدق داده مي‌شد كه با تاييد و كف‌زدن‌هاي مشايعان مواجه مي‌شد.وقتي كه اتومبيل حامل دكتر مصدق به مدخل ميدان بهارستان رسيد چنين تصميم گرفتيم كه او را از اتومبيل پياده و روي دست به مجلس ببريم، همين كار را كرديم و او را بر سر دست گرفتيم. چند قدم مانده بود كه به در بزرگ مجلس برسيم، با صف سربازان مسلحي كه مدخل مجلس را مسدود كرده و با سرنيزه آماده حمله بودند، مواجه شديم. در اين هنگام من در جلو دانشجوياني كه دكتر مصدق را روي دست گرفته بودند، حركت مي‌كردم. وقتي كه با سرنيزه سربازي كه در مقابلم بود مواجه شدم و به حالت حمله به طرف من هجوم آورد، تغيير جهت دادم، ولي فرصت‌ گريز نبود و سرنيزه به پهلويم فرو رفت. با اينكه پالتو، پوليور و كت كلفت بر تن داشتم نوك سرنيزه همه را دريده و پهلويم مجروح شد. احساس درد شديدي كردم، رفقا متوجه شدند و بازويم را گرفتند تا مرا نجات دهند. در همين اثنا سربازان به تيراندازي هوايي پرداختند و من جمال امامي را ديدم كه از مجلس بيرون آمد و با عصبانيت به طرف سرتيپ گلشائيان، حاكم نظامي تهران رفت و به او اعتراض كرد كه چرا تيراندازي كرده‌ايد و دو سيلي آبدار به‌گونه او نواخت.رفقاي دانشجو، دكتر مصدق را به كافه ياس بردند و دو‌، سه نفر از آنان مرا به مطب دكتر حبيب مويد كه درست در مدخل ميدان بهارستان نبش خيابان صفي‌عليشاه و روبه‌روي كتابخانه صفي‌عليشاه قرار داشت، بردند. دكتر مويد در مطبش كه در طبقه پايين قرار داشت، مرا معاينه كرد و گفت خيلي شانس آورده‌اي، اگر سرنيزه دو سانتي‌متر ديگر فرو مي‌رفت كليه‌ات پاره شده بود. زخم را پس از پانسمان، بخيه زد و آن را بست و من يك‌تومان ويزيت او را پرداختم و تشكر كردم. در اين فاصله دكتر مصدق را به داخل مجلس برده بودند و مردم در حال متفرق شدن بودند. هنوز ميدان بهارستان را ترك نكرده بودیم فهميدیم كه بر اثر تيراندازي جواني كه در بالكن ساختمان روبه‌روي مجلس ايستاده بود، مورد اصابت گلوله قرار گرفته و تا او را به بيمارستان رسانده بودند، در گذشته بود، نام فاميلي اين جوان خواجه‌‌نوري بود.

مجلس يادبود در سالن اجتماعات دانشكده حقوق

حركت و اقدام ما دانشجويان در بردن دكتر مصدق به مجلس يك‌ رويداد تاريخي بود، زيرا براي نخستين‌بار در تاريخ سياسي و اجتماعي ايران، دانشجويان به ابتكار خود و بدون وابستگي به هيچ حزب و دسته سياسي به‌عنوان يك عامل تعيين‌كننده وارد عرصه سياست روز شدند و مهر خود را بر وقايع زدند
.اما ما به همين اندازه اقدام قناعت نكرديم و تصميم گرفتيم براي جواني كه كشته شده بود و اسمش خواجه‌نوري بود در سالن اجتماعات دانشكده حقوق به‌طور رسمي مراسم يادبود برگزار كنيم و از دكتر مصدق و تعدادي از رجال خوشنام براي حضور در اين مجلس دعوت به عمل آوريم. با مذاكرات مفصلي كه با اولياي وقت دانشكده انجام داديم، موافقت دانشكده را براي برگزاري مجلس يادبود در سالن اجتماعات دانشكده تحصيل كرديم، وقتي روز و ساعت برگزاري مجلس يادبود را تعيين كرديم، مراتب را به دكتر مصدق اطلاع داديم و به مطبوعات نيز اين خبر را رسانديم. رفقاي دانشجو تصميم گرفتند براي جلوگيري از هجوم فرصت‌طلبان براي سخنراني و خودنمايي، در مجلس يادبود فقط يك سخنراني از طرف نماينده دانشجويان ايراد شود و سپس از دكتر مصدق خواهش كنيم كه با ايراد سخنراني نظرات خود را به عنوان حسن‌ختام بيان كند. وظيفه ايراد سخنراني از طرف دانشجويان به عهده من گذاشته شد و من خطابه‌اي غرا و پرشور و مملو از احساسات وطن‌دوستانه و آزاديخواهانه تهيه و تصريح كردم كه ما دانشجويان آماده‌ايم هرگاه كه لازم شود جان خود را فداي استقلال و آزادي وطن كنيم و سرافرازانه بر اين پيمان استوار باشيم.ايغان. ايغان. ايغان. مجلس يادبود در روز و ساعت مقرر تشكيل شد و جمعيت به قدري زياد بود كه در سالن اجتماعات عده زيادي سرپا ايستاده بودند. غير از دكتر مصدق، دكتر عبدالله معظمي و مهندس احمد زيرك‌زاده و عده‌اي ديگر از رجال خوشنام در رديف اول نشسته بودند. پس از اعلام شروع برگزاري مراسم، من در پشت ميز خطابه قرار گرفتم و به‌طوري كه در بالا اشاره شد خطابه‌اي را كه تهيه كرده بودم را با شور و حرارت تمام قرائت كردم. مجلس در سكوت محض به اظهارات من گوش مي‌داد. ناگهان ديدم مردي تنومند و سياه برزنگي با چشمان زرد از حدقه درآمده به پا خاسته و دست‌هايش را به علامت شعار دادن تكان مي‌داد و مي‌گفت: ايغان. ايغان. ايغان! من تا آن وقت عباس خليلي، مدير روزنامه اقدام را نديده بودم و نمي‌شناختم، اين سياه‌ برزنگي او بود و سخت تحت تاثير بيانات من به هيجان افتاده و به شعار دادن پرداخته است و چون حرف «ر» را مانند فرانسويان «غ» تلفظ مي‌كرد به‌جاي ايران. ايران. ايران فرياد مي‌زد.

ايغان. ايغان. ايغان!

براي چند لحظه من سكوت كردم تا هيجان او فروكش كرد و سرجايش نشست، آنگاه خطابه را به پايان رساندم كه با كف‌زدن‌ها و ابراز احساسات تمام حاضران كه به پاخاسته بودند، مورد تاييد و تحسين قرار گرفت.سپس دكتر مصدق پشت ميز خطابه رفت و به شيوه معمول خود درس ديگري در لزوم فداكاري در راه آزادي و استقلال وطن به همگان داد و ضمنا از جنبش دانشجويان و مسوولان آن قدرداني و از درگذشت خواجه‌نوري اظهار تاسف فراوان كرد.به اين ترتيب ما دانشجويان در آن روزهاي پرتلاطم، نشان داديم كه جنبش دانشجويي تا چه اندازه مي‌تواند در مسير وقايع سياسي در لحظات حساس تاثير بگذارد و هيات حاكمه را به عقب‌نشيني وادار كند. اين نخستين اجتماع رسمي سياسي بود كه در دانشگاه و با ابتكار دانشجويان برگزار شد و نشان داد كه اگر دانشجويان هوشيارانه و آگاهانه نبض جريانات سياسي را در دست داشته باشند و بيم و هراس به دل را ندهند و صرفا از احساسات وطن‌دوستي و آزادي‌خواهانه پيروي كنند، چه نيروي تعيين‌كننده‌اي در حيات سياسي جامعه خواهند بود. من چون هيچ‌گاه از خود نگفته‌ام و از خود نمايي پرهيز كرده‌ام، اينك پس از 63 سال ماجراي واقعي اين رويداد تاريخي را براي اطلاع ‌نسل حاضر مي‌نگارم. ياد باد آن روزگاران ياد باد.

صارم‌الدين صادق‌وزيري

Sept 25, 2011

Related link – http://tinyurl.com/5uvnzyr




کارنامه ۳۲ سال جهل و جنایت، چپاول، کشتار، و تجاوز رژیم ضد بشری علیه ملت ایران

سپتامبر 29, 2011 بیان دیدگاه

تصور نمی رود رژیمی این چنین بی فرهنگ، فرومایه، کوردل و جنایت کار در تاریخ چند هزار ساله کشورمان وشاید کشوری دیگر در تاریخ جهان سراغ داشته باشیم. این رژیم مظهر سیاهی، ناپاکی، دروغ، فساد، تقلب، و آهنگ مرگ و نیستی برای مردم، تاریخ، فرهنگ، وهمه ارکان کشورمان بوده و هست.

یک آخوند نماینده همه زشتی ها، پس رفتگی، عقب ماندگی، بی سوادی، بی شعوری، بی خردی، یأس و نا امیدی، و هرگونه امید و سازندگی بشری است. پوشش این انسان نماها، پوشش عزا و سوگواری، و صدا و صوت آنان، نشانه درماندگی، ذلت، و بی تردید آهنگ مرگ است.

این ویدیو چکامه ایست باشکوه و زیبا از خانم هیلدا صدیقی، چکامه پرداز و حماسه سرای بزرگ کشورمان، بیان کننده زجر و شکنجه های مردم، و نابودی و فرسایش کشورمان زیر سلطه رژیم تازی پرست و دشمن این سرزمین، و به تصویر کشاندن و گردآوری صحنه های بازگو کننده آن که با آن چکامه ها هم خوانی دارد، از هنرمند میهن دوست آقای امید مرادی پور. ما به همت و تلاش این دو فرد بزرگ و گرامی ارج می نهیم، و ایمان داریم که ملت بزرگوار ایران نیز نام این دو انسان والاتبار را فراموش نخواهند کرد.
آنچه را آخوند بر منبر از عزرائیل و نکیر و منکر بر زبان می راند، ما در این سه دهه در وجود آخوند دیده ایم. و آن چه از یزید، شمر، و جنایت باری آنان سخن می رانند که همه آنان دروغ بوده است، یکایک افراد این رژیم در طی این ۳۲ سال به ملت ایران به اثبات رساندند. خودشانند که از گور درآمدند، و بار دیگر جنایات خود را تکرار می کنند.

آخوندی که پیش از انقلاب ۵۷ از محبت، دوستی، مهربانی، گذشت، راستی و راستگویی سخن می راند، و دست نیاز و احتیاج به سوی مردم دراز می کرد، اندکی پس از انقلاب و می توان گفت یک شبه ۱۸۰ درجه تغییر روش و اخلاق داد، و آنچه از نادرستی، دورویی، تقلب بود در رفتار و منش مردم پیاده کرد.

دزدی و غارت گری این رژیم، به افسانه ها بیشتر میماند، تا به حقیقت. ولی حقیقت دارد، و آمار دزدی های رژیم گویای آن است .بی گمان، در تاریخ بشری نمی توان رژیمی این چنین غارت گر و فرساینده یافت. تنها می توان چپاول و غارت گری این رژیم را با تازیان غارتگر شهر تیسفون پایتخت عظیم بسیار بزرگ پادشاهان ساسانی برابر دانست. شهری که نگین زمردی در جهان آن روز بود، به کلی ویران گشت، وهمه دارایی و هستی های آن در اندک زمانی سوار و بار بر شتران راهی مدینه گشت.

کشور ایران، با داشتن کانها و منابع طبیعی سرشار، آب و هوای متنوع و گوناگون، و موقعیت جغرافیایی ممتاز، و مردمانی کارکن، کاردان، و زحمتکش به آسانی و در اندک زمانی با داشتن یک رژیم خردمند، کارشناس و مردمی  می تواند به یک کشور بزرگ صنعتی و علمی جهان تبدیل گردد. ولی هنگامی که یک مشت روضه خوان، و همگی دزد و جنایتکار، ضد مردم و ضد این مرز وبوم، و تازی پرست سکان کشتی این کشور را به دست بگیرند، کشتی به گل می نشیند و نتیجه آن، فقر، بیچارگی، درماندگی، و گدایی مردم آنست.

کشور ایران، با داشتن کانها و منابع طبیعی سرشار، آب و هوای متنوع و گوناگون، و موقعیت جغرافیایی ممتاز، و مردمانی کارکن، کاردان، و زحمتکش به آسانی و در اندک زمانی با داشتن یک رژیم خردمند، کارشناس و مردمی می تواند به یک کشور بزرگ صنعتی و علمی جهان تبدیل گردد. ولی هنگامی که یک مشت روضه خوان، و همگی دزد و جنایتکار، ضد مردم و ضد این مرز وبوم، و تازی پرست سکان کشتی این کشور را به دست بگیرند، کشتی به گل می نشیند و نتیجه آن، فقر، بیچارگی، درماندگی، و گدایی مردم آنست.
خامنه ای با یال و کوپالش همراه با یک گله آخوند روضه خوان ۲ تومانی تا ۵ تومانی دیگر، در زمانی کوتاه، اموال و دارایی ها، زمین و باغ ها، کارخانجات و کلیه اندوخته و سازندگی مردم کشورمان را تصرف کردند، و به نام خود درآوردند. ارز و پول های خارجی از درآمد نفت را نیز به بانک های خارجی انتقال دادند، یا در کشورهای دیگر به سرمایه گذاری پرداختند. روزبروز سرمایه و درآمد کشور رو به کاهشی گذاشت، و در نتیجه جیب مردم خالی تر، ولی در عوض جیب گشاد آخوند پر تر شد.

از جنایت های این رژیم در آینده کتاب هایی نوشته می شود. این رژیم با هرکس و هرجا که یک گام خلاف خواسته آنان برداشت، و سخنی ورای گفته آنان برزبان راند، در افتاد، آنان را به بند و زنجیر کشید، و یا اعدام و به نحوی سر به نیست کرد.
از دید این رژیم، مردم ایران به سه گروه بخش پذیرند: « خودی »، « ناخودی»، و « بی خودی». همه افرادی که چاکر و مخلص درگاه علی خامنه ای آند، حرف ها و چرندیات او را نشخوار می کنند، و شبانه روز به حمد و ثنای او می پردازند، خودی نام دارند. این ها در انجام هر جنایت، و یاهر دزدی و غارت گری آزادند، و برایشان حد و مرزی وجود ندارد.

دیگر ایرانیان از هرگروه و هر طبقه، ولو شیعه دبش اثنی عشری که اندکی پای از دایره دستورات ولی وقیح و نوکران او بیرون گذارند، «ناخودی» به شما می آیند. اذیت آزار آنان اشکال شرعی ندارد، و موجب سرزنش و یا توبیخی نخواهد بود.
و اما گروههایی که در برابر رژیم ایستاده اند، اندک انتقاد و اعتراضی به عملکرد رژیم دارند، و یا مانند پیروان اهل تسنن، ۷ امامی، و یا بهایی ها که نان رژیم و کلیه آخوندها را با اعتقاد به این که امام زمانی دیگر وجود ندارد که بیاید، از گروه بیشمار «بی خودی»، به شمار می آیند، و بهتر است رفته رفته ازبین بروند، و یا در گوشه ای بنشینند و صدایی از آنان شنیده نشود.

رژیم جنایتکار جهانی هر روز شماری از فرزندان این آب و خاک را به دار می کشد. اما ملت فلک زده، تازی پرست، بی انصاف، و باید گفت بی رگ و بی غیرت، بجای سر و صدا، داد و قال، همهمه، فریاد، اعتراض، نامه پراکنی، و یا کشتن و بدار کشیند چند آخوند در گوشه و کنار، چه کار می کند؟، می ایستد، تماشا می کند، به جنایات رژیم احسنت و آفرین می گوید، و به ریش و وجدان و شرف خود می خندد.

رژیم جنایتکار جهانی هر روز شماری از فرزندان این آب و خاک را به دار می کشد. اما ملت فلک زده، تازی پرست، بی انصاف، و باید گفت بی رگ و بی غیرت، بجای سر و صدا، داد و قال، همهمه، فریاد، اعتراض، نامه پراکنی، و یا کشتن و بدار کشیند چند آخوند در گوشه و کنار، چه کار می کند؟، می ایستد، تماشا می کند، به جنایات رژیم احسنت و آفرین می گوید، و به ریش و وجدان و شرف خود می خندد.
نکته آخر که بیان آن ضرورت دارد، تخریب و ویرانی بافت کشور، و تخریب آثار فرهنگی، و بناهای تاریخی، ویرانی تندیس آریوبرزن سردار و دلاور نامی ایران می باشد. برای هرکدام از این ها می توان چند جلد کتاب نوشت. ویرانی هایی که سالیانی وقت، انرژی، و سرمایه هنگفت بدان ها نیاز است تا به روز اول خود باز گردند.
دیگر از کوتاهی و بی تفاوتی رژیم نسبت به ساختار کشور است، که می توان ویرانی سی و سه پل، خشکیدن دریاچه ارومیه، ویرانی تخت جمشید، و صدها مورد دیگر را نام برد.

از آن چه گفته شد، با یورش هایی که تازیان، مغول ها، تاتارها، ترک ها، بربری ها، و گروههای دیگر در تاریخ به کشورمان داشته ایم، گروهی غارت گر، جنایتکارتر، خونخوارتر، مخرب و ویران گر، و بی فرهنگ و بی اصالت تر از تازیان نداشته ایم. رژیم اسلامی ایران، بخش کوچکی از آن غارت گران تاریخ کشورمانند. تنها بی خردان و فرومایگانند که یورش تازیان را امری ٰعادی، و یا نکوهیده تر از آن موجب برکت و ارشاد مردم ما می دانند.

دو نمونه از آدم کشی و جنایت های مزدوران بسیجی تحت فرمان مجتبی خامنه ای جنایتکار کم نظیر رژیم آخوندی

دو نمونه از آدم کشی و جنایت های مزدوران بسیجی تحت فرمان مجتبی خامنه ای جنایتکار کم نظیر رژیم آخوندی
سهراب ارژنگ – sept. 25, 2011
Related link – http://tinyurl.com/3tlux6e

همان بهتر این بهار هفتاد سال سیاه به ایران نرسد

سپتامبر 26, 2011 بیان دیدگاه
در چند ماه اخیر و در پی وقایعی که در خاورمیانه رخ داد و سبب سقوط حاکمان سه کشور تونس و مصر و لیبی شد و همینطور وقایعی که در کشورهایی مانند یمن و سوریه و… در حال وقوع است برخی نام بهار عربی را روی این اتفاقات گذاشتند.

زمانیکه چند روز پیش رهبر انقلابیون لیبی با یک متر ریش در برابر دوربین ظاهر شد و از حکومت اسلامی میانه رو (همان مزخرفاتی که آن روشنفکرنمای دو زاری و تحصیلکرده غرب مهدی بازرگان می گفت و امروز هم شیعیانش می گویند) سخن گفت دیگر شک من به یقین تبدیل شد که لیبی در حال تشکیل یک جمهوری اسلامی دیگر در خاورمیانه است. وضعیت مصر هم که از همان پیش از سقوط حسنی مبارک تا حد زیادی مشخص بود که به کجا می رسد. قدرت بسیار زیاد تروریست های اخوان المسلمین چیزی نیست که بتوان از آن گذشت و در روزهای گذشته شاهد تهاجم به سفارت اسرائیل در مصر بودیم و نشان داد که مصر هم در دو راهی حکومت نظامیان و قدرت گرفتن اسلامیون است.

شماری از هم میهنان و از آن بدتر برخی نویسندگان و تحلیلگرانی که باید طبیعتا کمی دوراندیش تر باشند مرتب از آرزوی رسیدن بهار عربی به ایران سخن می گویند و می نویسند بی توجه به اینکه اگر مختصات سیاسی و تاریخی را کنار هم بگذاریم کاملا متوجه می شویم که این بهار قلابی و جعلی را ما سی و چند سال پیش به دنبالش رفتیم.

نکته مهم دیگر در این زمینه این است که بر خلاف تصور برخی از هم میهنان عزیزمان که غرب از دموکراسی و سکولاریسم در سرزمین ما و سرزمین هایی مانند ایران حمایت می کند در حالی که به هیچ وجه اینگونه نیست. غرب از اسلام رحمانی و اسلام میانه رو و این دست چرندیات و اسباب بازیهای جعلی که چند روز انقلابیون لیبی گفتند حمایت می کند حمایت می کند.

غرب به این راحتی ها حاضر نیست قلاده اسلام را که به سادگی با آن می تواند مردمان اسلامزده را کنترل کند از دست بدهد و رسانه های پارسی زبان غربی به خوبی نمایانگر این موضوع هستند. زمانیکه بحث های دینی که در این رسانه ها مطرح می شود همیشه افراد به اصطلاح کارشناس حاضر در برنامه آخوندهای کت و شلواری هستند و گاهی هم که می خواهند جو دموکراتیک به برنامه هایشان بدهند شخصی را در برابر آنها می گذارند که کمترین پژوهشی در زمینه دین به گونه عام و اسلام به گونه خاص انجام نداده (مانند برنامه پارازیتی که در آن خانم مهرانگیز کار در برابر آخوند یوسفی اشکوری قرار گرفته بود). خوشبختانه جامعه ایرانی پژوهشگر آگاه در زمینه اسلام کم ندارد. بهترین نمونه آن این است که دکتر مسعود انصاری دقیقا در همان شهری زندگی می کند که استودیوی صدای آمریکا در آنجاست. آیا مسئولان صدای آمریکا ایشان را نمی شناسند؟ بی گمان می شناسند. نام و کتابهای ایشان تا ایران هم رسیده است. اگر همزمان با اکبر گنجی یک پژوهشگر واقعی در آنجا بود به سادگی از او می پرسید شما که در مقاله هایتان یکی از اصول دین اسلام یعنی توحید را نفی می کنید چگونه هنوز ادعای مسلمانی می کنید؟ آیا این ادعا چیزی جز فریب دادن مردم است؟
خلاصه اینکه آرزو نکنیم که این شعارهای اسلام میانه رو و حکومت دموکراتیک اسلامی و این قوانین احمقانه و ضد انسانی قرآن و شرعیات به سرزمین ما برسد. سی و سه سال است طعمشان را چشیده ایم و دیگر قاعدتا می دانیم چیز دهن سوزی که نیست هیچ بلکه جز بدبختی و عقب ماندگی هیچ دستاوردی برایمان نداشته است و همچنین خیلی دلمان را به غرب خوش نکنیم زیرا کشورهای غربی تنها و تنها برای منافعشان کار می کنند. همین بس که این گندابی که اکنون در آن در حال دست و پا زدن هستیم آشی است که غرب برای ما پخت.

حواسمان هم جمع باشد که باز یکی از اسلامیون کت و شلواری را زیر درخت سیب ننشانند و به ما با عرض پوزش زورچپان کنند.

پاینده ایران و ایرانی. به امید ایرانی آزاد و آباد و به امید آگاهی ایرانی

 کاوه میهن پرست 
Sept 23, 2011

Related link – http://tinyurl.com/3cu2z24



مدارس برای تربیت و انسان سازی نوباوگان است، و یا گمراهی و خرد باختگی آنان؟

سپتامبر 26, 2011 بیان دیدگاه

این دختران برای مجلس ختم به گرد هم نیامدند، بلکه در مدرسه آخوندی درحال شستشوی مغزی شدنند. مدارس در مهر ماه باز شدند، دوباره سر صبح بیدار شدن ها، دوباره کلنجار رفتن با مادر برای پنج دقیقه بیشتر خوابیدن، دوباره دیر رسیدن ها و پشت در ماندن ها، دوباره برنامه هفتگی را دیدن، و کتاب ها و دفتر مشق ها را در کیف کوچک چپاندن.
دوباره لیوان کوچک و دستمالی برای پاک کردن سر و صورت، دوباره سر صف ایستادن ها به ترتیب قد و از جلو نظام و خبر دار، دوباره گوش دادن به تلاوت قرآنسر صبح پیش از آغاز کلاس ها، همه اش تکراری، یک نواخت، خسته کننده، و بدون انگیزه.
باید خوشحال باشیم یا ناراحت؟. خون سرد، و یا نگران؟. من نگرانم, چرا؟، و به دلیل. من نیز در این راه بوده ام. چرا که من نیز طعم این تنبیه دینی را چشیده ام.
چرا که مغز بی نوای من نیز با همین اراجیف پر شده است و قدرت تصمیم گیری درست را نداشته، و جرأت و یارای گفتن در اجتماع بی منطق و خرافاتی ایران، از خانه گرفته، تا دوستان، از کوچه گرفته، تا گردهم آیی فامیلی را نداشته ام.
یادم نمی رود کلاس های پرورشی که باید راجع به نهج البلاغه امیر المومنین بحث می کردیم، یکی نبود بگوید که مرد ناحسابی بچّه ی ۸ ساله چه می فهمد از این یاوه گویی های علی؟که طاووس با اشک جفت خویش باردار می شود!
کلاس های قرآن که باید خودمان را می کشتیم تا صوت مان همانند صوت آن ملعون عبدالباسط دل انگیز شود. ویا کلاس های عربی که واژه ای زشت و بد ترکیب تازیان را با تلفّظی نشسته به بیرون پرتاب می کردیم و رو به رو می شدیم با حجم وسیعی از احسنت ها و تبارک الله والاحسن الخالقین و الخ.
کلاس های بینش که ذهنمان را مخدوش می کرد با آن اراجیف که باید می نشستیم و وقت می گذاشتیم و ذهن خود را درگیر می کردیم تا خط به خط حفظ کنیم که محمّد ابن عبدالله در غار پنهان شد و علی پتوی محمّد را بر سرش کشید و زهرا در ۹ سالگی با علی همبستر شد و…
آیا این ظلم نیست؟، این جنایت نبود که مغز ما را ا این خزعبلات شستشو می دادند ؟. ایکاش به همینجا ختم می شد. در دانشگاه نیز ول کن ما نبودند. باید اندیشه های پوسیده ی خمینی را پاس کرد. یعنی باید بدانیم که از نوزاد دختر یک ساله هم می شود کام گرفت، ویا در هنگام دخول باید بسم الله بگوییم و گر نه شیطان نیز مردانگیش را با ما به فرج زنمان فرو می کند.
اقتصاد و فلسفه ی صدر اسلام را باید از بر نمود تا هر که از ما سوال می کرد که پیغمبر چگونه مال می اندوخت،جواب در آستینمان باشد و زود پاسخ دهیم که از راه گردن کشی و زورگیری و حمله به کشورهای دیگر و البته زکات و فطریه و خمس که مستقیماً به خود اعلا حضرت اکرم خان می رسید.
یا حکمت کلام معصومین را که باید ملکه ی ذهنمان باشد و همگی بدانیم که زمانی که حضرت کاظم فرمود زمانی که ماه کامل نیست جماع نکنید به دلیل آن بوده است که ایشان امتحان کرده بودند و نتیجه کودکی لال بوده است!
اینها قربانیان مدرسه آخوندند که در زمستان و در کلاس سرد به ناچار از بخاری نفتی استفاده نمودند. کار آخوند فقط مسجد ساختن، یعنی کارخانه خر سازی است و بس.

اینها قربانیان مدرسه آخوندند که در زمستان و در کلاس سرد به ناچار از بخاری نفتی استفاده نمودند. کار آخوند فقط مسجد ساختن، یعنی کارخانه خر سازی است و بس.
دلیل آن حالا که ما بزرگ شدیم و سرمان بارها به سنگ خورده، برایمان روشن است. هدف از قرآن، نماز، و کتاب های مذهبی خواندن، اجابت دعا و نزدیکی به خدا نیست، زیرا در آن صورت می توان گفت که خداوند از بشر رشوه می گیرد تا نیازهای او را بر آورده کند. بی تردید این دعاها، نمازها، عزاداری ها، برای آنست که وجود آخوند فراموش نشود.

نیازی نیست که با خواندن زیارت عاشورا یاد امام حسین زنده گردد. برای آن که او قرن هاست مرده، و یادآوری او نه کمکی به ما، و نه به اوست. ولی دکان زرگری آخوند اگر فراموش شود، دیگر جامعه، آخوند را تبه بازی نمی گیرد، و او از مفتخوری و سربار بودن، تحمیر افراد بی خرد و نادان، و کلاه سر دیگران گذاشتن باز میماند. در آن صررت آخوند ناچار است مانند کارگران از بامدادان تا شامگاهان به کار پردازد. او دیگر نمی تواند شکمباره و زنباره باشد و از رزق و روزی می افتد.

این ویدیو به اصطلاح دبستان روستایی را نشان می دهد. خرابه ای که تنها یک سقف دارد و گذرگاه گوسفندان است. کیفیت این دبستان از آغل گوسفندان هم پایین تر است.
حقه بازی و شارلاتان گری آخوند موجب می گردد که کودکان زمانی خیلی دیر به دامی که برای آنان گسترده شده پی ببرند. آنان هنگامی درک می کنند که دیگر خیلی دیر شده است. همان گونه که گفته شد، مدرسه ها دیگر محلّ آموزش و یادگیری نیستند. آن ها وجود دارند تا شستشو دهند مغز فرزندان ایران را و پر کنند درون بچّه ها را از محبّت به ائمه ی اطهار و توله های بی شمارشان. بچّه هایمان را به خاطر تلفّظ نا صحیح *ح* که باید با شدّت و از ته گلو گفته شود تنبیه می کنند، ولی اهمیّتی ندارد که آن ها بدانند یا ندانند که واج آرایی چیست. یا مثلاً جناس تام یک میوه ی استوایی است یا یک نکته دستوری؟
آن ها نخواهند شناخت سهراب سپهری را. چرا که سهراب و اشعار روح نوازش ویا از حافظ و مولوی و سعدی و فردوسی و خاقانی و..در قاموس این تازی صفتان، معنایی ندارد. اینجاست که تنها امیدمان به قشر پاک آموزگاران، و به روح لطیف معلّمان است چرا که در آسمان آموزش و پرورش ایران ستاره های بیکرانی می درخشد. از این روی، از معلمّان گرامی درخواست می شود این بلایی که بر سر من و هم نسلانم آورده شد را را دوباره تکرار نکنند و باجازه دهند نوباوگانمان آزادانه و بدور از هر گونه چهار چوب و محدودیتی بیاندیشند…

مهر ۴, ۱۳۹۰ نوشته 


Related link – http://tinyurl.com/3olvy4j



دمکراسی با احکام اسلام و شریعت؟! مبارک باشد

سپتامبر 24, 2011 بیان دیدگاه
روز سه شنبه 13 سپتامبر (22 شهریور) به گزارش خبرگزاری‌های بین‌المللی مصطفی عبدالجلیل «رهبر» شورشیان لیبی و رییس شورای ملی انتقالی لیبی با ریش اسلامی و لکه کبود و متظاهرانه مُهر نماز بر پیشانی (به جا مانده از دوران وزارتش در حکومت اسلامی- سوسیالیست قذافی) که شباهت ظاهریش بیننده را به یاد محمودالزهار یکی از اسلام‌گرایان به شدت افراطی حماس می‌انداخت، در نخستین سخنرانی خود در طرابلس پایتخت این کشور گفت: «ما مسلمان و طرفدار اسلام میانه‌رو هستیم. ما اجازه فعالیت به ایدئولوژی‌های افراطی اعم از چپ یا راست نمی‌دهیم. رهبری جدید لیبی با هر کسی که بخواهد انقلاب ما را بدزدد، برخورد خواهد کرد. ما حکومتی قانونی و عادلانه برپا خواهیم کرد که مهم‌ترین منبع آن احکام اسلامی و شریعت خواهد بود» (مو به مو به نقل از منابع آلمانی. رسانه‌های فارسی زبان این سخنان را به روی خود نیاوردند!).
بر اساس آنچه در منابع غربی منتشر شده است، مصطفی عبدالجلیل، وکیل، قاضی و وزیر دادگستری قذافی بود و هنگامی که قذافی او را در فوریه گذشته به بنغازی فرستاد تا با شورشیان مذاکره کند، عبدالجلیل در آنجا با «دیدن» مبارزه شورشیان (به یاد داشته باشید که آن موقع تازه مبارزه شروع شده بود!) از قذافی برید و نخستین وزیری شد که به شو‌رشیان پیوست. من در اینجا اضافه می‌کنم، کسی هنوز نمی‌داند او در بنغازی فقط مبارزه شورشیان را «دید» یا کسان دیگری را هم «دید» و در واقع به آنها پیوست!
به هر روی، پس از تشکیل شورای ملی انتقالی لیبی در اروپا که گروه کوچکی از چند حقوقدان و مدافع حقوق بشر است، از عبدالجلیل دعوت شد تا ریاست آن را بپذیرد و او هم پذیرفت. منابع غربی می‌نویسند، همه می‌گویند او آدم خیلی خوبی است!
بهار عربی در محاصره
نخست باید توضیحی درباره واژه ترکیبی «بهار عربی» بدهم. کسی که کمی، در حد مدرسه، به دستور زبان فارسی آشنا باشد می‌داند «ی» در آخر اسم یا به معنای تحبیب است و یا برای نسبت دادن به کار می‌رود. «ی» در واژه «عربی» ربطی به تصغیر ندارد و «ی» نسبت است مانند ایرانی، اسلامی، ترکی. بهار عربی یعنی بهاری که به عرب و اعراب نسبت داده می‌شود و سرزمین‌های آنها را در بر می‌گیرد. بیشترین نام خانوادگی ایرانیان نیز نه با «ی» به معنای تصغیر (برخی علائم رایج تصغیر در زبان فارسی «ک»، «چه»، «ه» و «واو» هستند) بلکه در نسبت با تعلق جغرافیایی، خانوادگی و غیره شکل گرفته است. اگرچه «بهار عربی» ترکیبی فارسی است و دلیلی ندارد آن را با دستور زبان عربی سنجید ولی در عربی نیز هنگامی «ی» علامت تصغیر است که در میان کلمه به کار می رود. به نوشته دهخدا مانند «حسین» که تصغیر «حسن» و «رجَیل» که تصغیر «رجل» است. این توضیح برای کسانی ضروری بود که ادعای فراوان و دانش اندک دارند و با تکبر بی‌جایی که معلوم نیست از کدام برتری موهوم ناشی می‌شود، از فرستنده‌‌های ماهواره‌ای دستور صادر می‌کنند و مخاطبان استدلال‌های چوبین و «سانتی‌مانتال» خود را عده‌ای پای منبرنشین می‌شمارند که چشم به دهان آنها دوخته‌اند تا ببینند چه دُر می‌افشانند تا همان گونه فکر و عمل کنند!
باری، جالب است که غربی‌ها و اساسا کشورهای قدرتمند، از جمله روسیه و چین، که پیشرفت خود را مدیون و مرهون عرفی‌گرایی و رعایت اصل جدایی دین از دولت به شکل سکولاریسم یا لائیسیته هستند، بر این اصرار دارند که کشورهای مسلمان‌نشین نقشی بیش از آنچه در زندگی‌ مردم لازم است به دین خود بدهند و آن را در حکومت و دولت خویش سهیم سازند و ساختار حقوقی نظام خویش را بر اساس احکام اسلامی و شریعت بنا نهند! آن هم از سوی فرقه‌های اسلامی متفاوتی که در تناقض، و گاه در دشمنی با یکدیگر قرار دارند.
من همان گونه که پیش از این هم نوشتم، بر این گمان هستم که کشورهای قدرتمند فکر می‌کنند از این طریق می‌توانند از یک سو، بنیادگرایی و تروریسم اسلامی و افراطیون مسلمان را توسط حکومت‌های خود آن کشورها مهار کنند و از سوی دیگر کُشت و کشتار تروریسم اسلامی را بین خود کشورهای اسلامی تقسیم کرده و آن را به مرزهای آنها محدود سازند. در واقع، مالِ بد، بیخ ریش صاحب‌اش!
یک جنبه دیگر این سیاست و «اسلام‌دوستی» کشورهای قدرتمند، عقب نگاه داشتن عمدی کشورهای مسلمان نشین است زیرا در شرایطی که عنان اقتصادی چین و هند از دست در می‌رود، تنها از این راه می‌توان، بازار کار و سرمایه و تولید و مصرف را در کشورهایی که جمعیتی انبوه را در خود جای داده‌اند، کنترل کرد. هر سیاستی که به قد برافراشتن این کشورها منجر شود، به این معنی است که از منابع محدود جهان که ناعادلانه تقسیم شده است، آنهایی که بیشتر دارند باید کمی از سهمی که برای خود قائل شده‌اند چشم بپوشند تا اندکی بیشتر به نورسیدگانی برسد که بر حقوق خویش آگاه گشته‌اند. کدام آدم و دولت عاقلی داوطلبانه چنین می‌کند حتا اگر مدافع و مهد دمکراسی و حقوق بشر باشد؟!
در این میان ایران به مثابه یک کشور غیرعربی سه دهه است حادترین نوع جمهوری اسلامی را از سر می‌گذراند، بدین معنی که احکام اسلام و شریعت در آن، در قالب یک ساختار تئوریزه شده، نه مانند طالبان افغانستان و یا جمهوری اسلامی پاکستان یا سلطان‌نشین عربستان، بلکه به عنوان یک ساختار مدعی در برابر نظام‌های موجود، ارائه شده است.
شواهد داخلی و خارجی نشان می‌دهد که توفان و گردبادی که دیکتاتورها را- و نه الزاما دیکتاتوری‌ها را- در کشورهای عربی و اسلامی می‌روبد، به زودی به منشأ خویش یعنی ایران باز خواهد گشت. کافیست در کنار اعتراضاتی که در گوشه و کنار کشور به هر بهانه‌ای راه می‌افتد، از جمله آنچه در هفته‌های اخیر در دو استان آذربایجان شرقی و غربی به خاطر تخریب دریاچه اورمیه روی داد، به سخنان صریح تونی بلر نخست وزیر پیشین انگلستان و سارکوزی رییس جمهوری فرانسه درباره تغییر رژیم و نقش تخریبی جمهوری اسلامی توجه کرد.
در این میان، هر اندازه که کشورهای عربی در نبرد بین دیکتاتوری سنتی و دیکتاتوری دینی با خطر روی کار آمدن اسلام‌گرایان فرقه‌های مختلف روبرو هستند، به همان اندازه ایران در حال پشت سر نهادن این خطر است. چالش بزرگ کشور ما در حال حاضر و در آینده نزدیک، بین انواع و اقسام اسلام‌گرایان مخالف و یا معترض جمهوری اسلامی کنونی و مدافعان دمکراسی است.
در مورد نگرانی برای ترکیه و کشورهای عربی، برای نمونه به حوادث مربوط به اسراییل اشاره می‌کنم. اگرچه هر دو توسط دولت‌های ترکیه و مصر مهار شده‌اند لیکن این بدین معنی نیست که ارتجاع مذهبی که هم از چپ استالینی و ضدامپریالیست، و هم اسلامیون غرب ستیز و ضد اسراییلی تغذیه می‌شود، نمایندگانی در دولت‌های تازه تأسیس عربی ندارد و قادر نیست خود را سازماندهی کرده و به اشکال مختلف، از تروریسم تا فعالیت حزبی، به تضعیف جبهه دمکراسی بپردازد.
ایران اما یک گام سی ساله جلوتر است: در ایران باید هشیار بود تا اسلام‌گرایان میانه‌رو این بار مبارزه مردم را به سوی «الگوی ترکیه» منحرف نکنند و یک تجربه خطرناک با نتایج نامعلوم را به عنوان تنها بدیل در برابر شرایط کنونی ایران ارائه ندهند.
الگوی ترکی مورد مناقشه
«الگوی ترکیه» سالها پیش در زمان ریاست جمهوری خاتمی و زمانی که نام «اصولگرایان» هنوز «محافظه‌کار» بود، از سوی «اصلاح‌طلبان» مطرح شد. این الگو اما زمانی خوب است که اعتقادات مذهبی رؤسا و مسئولان کشورش درست مانند جرج بوش که فردی بسیار مذهبی است و یا بسیاری از مسئولان کشورهای دیگر که عقاید مذهبی خود را دارند، برای خودشان محترم باشد و آنها از هیچ راهی نتوانند آن عقیده را در ساختار سیاسی و حقوقی کشور دخالت دهند نه اینکه همسران محجبه‌شان را به مثابه نماد بارز اسلام‌گرایی دنبال خودشان راه بیندازند و ندای تغییر قانون اساسی به سود گسترش همین نماد و نقش بیشتر دین در دولت سر دهند، آن هم به نام دمکراسی!
نظام ترکیه شاید به عنوان یک ساختار لائیک در یک کشور مسلمان‌نشین، الگوی خوبی بود، ولی نه به عنوان نظامی که در آن اسلام‌گرایان اتفاقا همان نظام لائیک را نشانه گرفته‌اند! این نگرانی را امروز در گفتگو با روشنفکران ترک و مردمی که تفکر عرفی دارند، به روشنی می‌توان دریافت. به نظر من، به وسیله همین اسلام‌گرایان «میانه‌رو» راهی به سوی آینده‌ای گشوده می‌شود که در آن بیشترین بنیه سیاسی و اقتصادی کشور باید صرف نبرد با اسلام‌گرایان افراطی شود زیرا آنها دیر یا زود ابراز وجود خواهند کرد و سهم خود را از اسلامی خواهند خواست که به نام آن دارد حکومت می‌شود! در این نبرد، هر دو هنگامی که پای سرکوب مخالفان و دمکرات‌ها و مدافعان حقوق بشر و اقلیت‌های قومی و مذهبی به میان آید، البته متحدان دیرینه، همدل و همزبان یکدیگر خواهند بود. ایرانیان این را نیز تجربه کرده‌اند.
در این میان، مسلمانانی که ادعای دمکراسی و دفاع از حقوق بشر دارند، اگر واقعا درباره دین خود مطلع هستند، باید بهتر از هر کس دیگری بدانند که دمکراسی و حقوق بشر را نمی‌توان از قوانین و احکام اسلامی و شریعت و یا هر دین دیگری استخراج کرد. اگر چنین می‌بود نه قرون وسطا می‌داشتیم و نه این همه جنگ و کشتار بر سر تحمیل ادیان، از جمله اسلام، در می‌گرفت! اعتراف به این واقعیت و تلاش برای خصوصی کردن دین و راندن آن به جایگاه واقعی خویش در حریم افرادی که به آن اعتقاد دارند، کمترین کاریست که مسلمانان مدعی دمکراسی و حقوق بشر می‌توانند انجام دهند.
تشکیل جمهوری‌های اسلامی با هدف تقلید از الگوی نامعلوم ترکیه، و با پشتیبانی کشورهای قدرتمند، در واقع یک مهار دو جانبه است: این الگو از یک سو باید اسلام‌گرایان افراطی را مهار کند و از سوی دیگر دست و پای دمکراسی را به اندازه چهارچوب یک رژیم اسلام‌گرای میانه رو ببُرَد. جمهوری‌‌های اسلامی دوست غرب با پشتیبانی آنها می‌توانند سالیان دراز به این وظیفه خود به خوبی عمل کنند و در عین حال با منابعی که در اختیارشان قرار می‌گیرد، به برخی از خواست‌های به ویژه اقتصادی مردم پاسخ گویند. به این ترتیب تا به راه افتادن جنبش‌های اعتراضی و اجتماعی بعدی که شاید یکی دو نسل دیگر بروز کند، همه چیز امن و امان خواهد بود. پس از آن هم: الله اکبر! یعنی؟ بله، نه خدا بلکه الله، نه بزرگ، بلکه بزرگترین است!

الاهه بقراط

Spet. 22, 2011

Related link – http://tinyurl.com/3qk7gvk



آیا ما « انسان دوستیم»، «ایران دوستیم» و یا اینکه فقط خودمان را دوست داریم؟

سپتامبر 23, 2011 بیان دیدگاه
سالها است که تعداد زیادی از ایرانیان ، بخاطر دیکتاتوری و ترور و اختناق د ر ایران، زندگی در تبعید را انتخاب کرده اند. آمار دقیقی در اختیار ندارم، اما در حدود سه میلیون نفر » مهاجر» ایرانی در خارج از کشور زندگی میکنند.
خوشبختانه، تعداد قابل توجهی ازایرانیان که درخارج زندگی میکنند، ازنظر مقام علمی ، هنری ،و امکانات اقتصادی و مالی، در کشورهای مختلف جهان ، انسانهای موفقی هستند واز موقعیت ممتازی نیز در این کشورها برخوردارند. اما بسیار غم انگیز است که مشاهده میکنیم اکثر این محافل( نه همه آنان)، نسبت به آنچه که درایران میگذرد، و نسبت به آنچه بمردم ایران روا میدارند ، و نسبت به سرنوشت انسانهای درد مند، «احساس مسئولیت» نمیکنند.
برخی از این محافل در آمریکا و اروپا، حتی بدون شرمندگی ، با جنایتکاران حاکم در ایران «روابط نوکر منشانه و دلال منشانه» خود را که ناشی از یک «فرهنگ لمپنی » است، همچنان حفظ کرده اند. 
در مقابل ، مشاهده میکنیم که تعداد زیادی ازایرانیان که بخارج از کشور مهاجرت کرده اند ، با وجود ی که از نظر معیشتی در تنگنا هستند، با گوناگونی اندیشه ، نقش برجسته ای در «حمایت از مبانی حقوق بشر» ودر مسیر» دمکراسی خواهی و برابری طلبی» ایفا میکنند. 
استمرار دیکتاتوری و ترور و اختناق درایران موجب شده است که بسیاری ازما» تبعیت» یک کشور در خارج از ایران را بپذیریم. اما زندگی در تبعید و » آواره گی» نمیتواند مانع از آن باشد که انگیزه های انساندوستی، ایراندوستی، همبستگی با دردمندان ایران و جهان و انگیزه مبارزه علیه دیکتاتوری و فاشیسم را از دست بدهیم.
هم اکنون درسراسر جهان مشاهده میکنیم که جنب وجوش عظیمی در کشورهای مختلف جهان، بر علیه حکومت دیکتا توری – فاشیستی در ایران ، برپا است؛ و» آوارگان» و بسیاری از مهاجرین ایرانی ، » درد و رنج» مردم ایران را » فراموش » نکرده اند.
اما بخشی ازایرانیان( نه همه آنان) که به موفقیت های اقتصادی و» امتیازهای اجتماعی» در کشورهای اروپا و آمریکا، کانادا … دست یافته اند،» احساس مسئولیت » چندانی در قبال مردم دردمند ایران درداخل کشور، و یا در ارتباط با » درد مندان و آوارگان «خارج از کشور نمیکنند.
پرسش اساسی اینستکه:
آیا ، از اینکه در ایران زنان را سنگسار میکنند؛ از اینکه روزمره جوانان آزاد اندیش را تیرباران میکنند ،از اینکه حقوق اولیه انسانی و مدنی را از مردم ایران سلب کرده اند، از اینکه بیش از شش میلیون پناهنده سیاسی در کشورهای همجوار ایران زندگی غم انگیزی را میگذرانند، میتوانیم دربرابر همه این مسائل » بی تفاوت » باشیم و عکس العملی از خودمان نشان ندهیم؟ 
در نشست ها و ملاقاتهای گوناگونی که با تعداد ی از این » نخبه گان میلیونر خارج از کشور» داشته ام، مشاهده کرده ام که بخش بزرگی از این » میلیونر و بیلیونر » ها ، هیچگونه » احساس مسئولیتی » در باره شرایط ناهنجار انسانهای درد مند و یا درباره مناسبات ضد انسانی که در جامعه ایران حکمفرما است ، نمیکنند. 
بطور مثال : به چند نفر» نامدار » که از شهرت اجتماعی و از امکانات مالی گسترده ای در خارج از کشور برخوردارند ، رجوع کردم و پیشنهاد کردم : » هموطن عزیز ، بیا ئید شما و چند نفر دیگر که از موقعیت اقتصادی و اجتماعی ممتازی برخوردارید ، بطور قانونی موسسه ای ایجاد کنیدو مثل بسیاری از ثروتمندان این کشورها ، یک » بنیاد غیر انتفاعی» به ثبت برسانید و از آنطریق به دردمندان ایرانی در داخل و خارج از کشور یاری برسانید ، و میدانید که چنین کمک هائی را نیز میتوانید به «حساب ما لیات خود منظور دارید» ؛ نه تنها چیزی از دست نمیدهید ، بلکه نام نیکی نیز از خودتان در جامعه به یادگار میگذارید!
پاسخ این افراد بمن اینبود: آقا برو زندگی خودت را بکن ، با اینکار ها چکار داری ؟ بگذار ببینیم عاقبت در این مملکت چه میشود ، آنگاه تصمیم میگیریم !!!
اینگونه برخورد ها و اینگونه بی تفاوتی ها نسبت بسرنوشت انسانها ، از » فرهنگ » خاصی نشآت میگیرد که مربوط به جوامع » عقب مانده» و یا باصطلاح » در حال رشد » میباشد؛ و بطور اخص بینش و منش بخش بزرگی از » بورژوازی دلال منش » جوامع آفریقا – آسیا – آمریکای لاتین را تشکیل میدهد.
در اینباره ، یکی از اساتید دانشگاه و پژوهشگر، بنام » آندره گوندر فرانک «( 1) کتابی بنام » لمپن بورژوازی » انتشار داده است که در آن خصوصیات و مناسبات ناهنجار جوامع آمریکای لاتین را تشریح میکند و سپس به » فرهنگ ، بینش و منش » اقشار مختلف جامعه از جمله به نقش » بورژوازی » ( ثروتمندان ) آن جامعه می پردازد و نشان میدهد که قشر کوچکی ، در اثر » زد وبند های داخلی و بین المللی » به ثروت کلان دست می یابند واز اینطریق درسرنوشت سیاسی کشور نیز د خا لت میکنند و با ایجاد مناسبا ت «مافیائی» و با اتخاذ راهکارهای » دلال منشی» و » قاچاقچی گری»، کوشش میکنند که فقط به» ثروت کلان» دست یابند؛ و براساس چنین بینش و منشی، مناسبات خود را در سطح ملی و بین المللی تنظیم میکنند .
این افراد ومحافل، به کارهای» تولیدی»، » خدمات اجتماعی » و» تکامل بخشید ن مناسبات اجتماعی و فرهنگی که براساس معیارهای دمکراسی خواهی ، و «حقوق بشر » استوار باشد، علاقه ای نشان نمیدهند . 
جامعه ای که در آن، » قدرت سیاسی و مالی»، در دست چنین محافلی قرار بگیرد ، تمام مناسبات اجتماعی – فرهنگی مردم، » از هم گسسته » خواهد شد واثرات ناهنجار و نا مطلوب خود را در همه طبقات و اقشار اجتماعی بجای میگذارد . در چنین مناسباتی، و در ارتباط با » لمپن بورژوازی «، نقش » لمپن پرولتاریا» نیز در جامعه برجسته میشود؛ و حتی » لمپنیسم» در سازمانهای سیاسی اثرات ناهنجار خود را بجای میگذارند.
درباره » لمپنیسم «، کتاب دیگری وجود دارد که توسط » علی اکبر اکبری «(2) نگاشته شده است که زمان رژیم شاه در ایران انتشار یافته بود.
هردو کتاب نامبرده ،اکنون نا یاب هستند. بسهم خود کوشش میکنم که با همکاری دوستان علاقمند،مجموعه این آثار راهمراه با اسناد ومدارک دیگر، درارتباط با » لمپن بورژوازی اسلامی» ( آفتابه – لگن بدست میلیاردر) ،را در آینده انتشار دهم تا بیشتر با » فروپاشی و ازهم گسیختگی فرهنگی» اقشار مختلف جامعه ایران،ازپائین تا بالا، بیشترآشنا شویم .
براساس چنین واقعیت هائی، اعتقاد دارم که تحولات سیاسی آینده ایران و جابجائی قدرت سیاسی درایران ، باید بطور بنیادی صورت بگیرد ونیروهای سیاسی – اجتماعی که مدعی کسب قدرت سیاسی در ایران هستند ، ضروری است که چشم انداز روشن و برنامه عمل مشخصی برای تحولات آینده جامعه ارائه بدهند، و برای تغییر تمام معضلات و ناهنجاری های اقتصادی – سیاسی – فرهنگی ، گام های اساسی و استوار بردارند. 
(1)- Lumpen Bourgeoisie & Lumpen Development, by Adre Gunder Frank,Monthly Review Press, New York and London. Originally published in Montevideo,Uruguay,1970
(2)- لمپنیسم ، نوشته علی اکبر اکبری – ایران

حسن ماسالی
Sept. 22, 2011


Related link – http://tinyurl.com/3fmkh68



ده (۱۰) شباهت بنیادین نظام ولایت فقیه و حکومت سلطنتی در ایران

سپتامبر 21, 2011 بیان دیدگاه
امروز بخش قابل توجهی از مردم کشورمان  و  ایرانیان  آگاه میدانند  که “جمهوری”  اسلامی  از نظر سیاسی اقتصادی فرهنگی و اخلاقی  ورشکستگی کامل رسیده است. این نظام ناتوان  دربوجود آوردن حداقل شرایط برای شرکت شهروندان و نیروهای متنوع سیاسی در ساختمان کشوری آباد و آزاد بوده  و هست.   تداوم و حفظ این نظام با جنگ و  بحران سازی وسرکوب گسترده ابتدایی ترین  حقوق  انسانی  مردم کشورمان میسر گشته.  آنچه مردم کشورمان در 32 سال گذشته از این نظام دیده اند گسترش فقر   گسترش فرهنگ  خرافات، تظاهر، دروغ گویی، ریا بوده است.
 در این شرایط  میلیونها ایرانی محبور به مهاجرت شده اند.  فرار مغزها در در ابعاد وسیع ادامه دارد  و درصد قابل توجهی از جوانان یا بیکارند و یا در اقتصاد بیمار دلال سالار نظام اسلامی به فعالیت های غیر مولد مشغولند.
 با  ورشکستگی  نظام ولایت فقیه،  طرفداران  استبداد سلطنتی که خود نقشی  اساسی در تداوم فرهنگ استبدادی و درنتیجه بقدرت رسیدن استبداد مذهبی

داشته اند بسان ارواحی زنده شده سعی در دفاع و توجیه حکومت پادشاهی دارند. در این میان عده ای  حقوق بگیر و با استفاده از تحریفات سعی در پاک کردن حافظه تاریخی دارند.

برای جلوگیری از  تکرار اشتباهات تاریخی، میباید با تاریخ و عملکرد نظام های سیاسی آشنا بود. هدف این نوشته  نشان دادن شباهت های بنیادین دو نظام سیاسی استبدادی ولایت فقیه و نظام سلطنت پهلوی علیرغم برخی تفاوت های این دو نظام است.
شکل گیری  فرهنگ در هر جامعه ای متاثر از روابط  اقتصادی، و زمینه های تاریخی  در آن جامعه  است. در کشور ما روابط اقتصادی  بر اساس  زندگی قبیله ای در برخی نقاط و تولید روستایی  و روابط ارباب رعیتی و خان خانی در دیگر نقاط برای قرن ها وجود داشته است.  در نتیجه فرهنگ غالب تحت تاثیر  روابط قبیله ای و ارباب رعیتی شکل گرفته.  توجه به این نکته ضروری است که شکل گیری فرهنگ و شیوه تفکر در ضمیر ناحود آگاه ما بوسیله تعلیم و تربیت خانوادگی و سپس  آموزش و معیار های دینی و اجتماعی  وسنتی درونی شده و ریشه دوانده.
ازنظر سیاسی دوپایه  اصلی  قدرت سیاسی  در جامعه ما سلطنت و روحانیت بوده اند. بطور تاریخی این دو ارگان نقشی مهم در باز تولید فرهنگ استبدادی داشته اند. در نتیجه  نظام   سلطنتی و نظام  ولایت فقیه  دارای خصوصیات مشترکی هستند.
این خصوصیات مشترک عبارتند از:
 1. نفی  آزادی های سیاسی:
 یک خصوصیت فرهنگ استبدادی وجود تک صدایی و نفی چندصدایی و سرکوب نیروهای سیاسی  مستقل و جدا از قدرت  حاکم است. وجود آزادی های سیاسی از جمله آزادی احزاب، آزادی مطبوعات، آزادی بیان، آزادی اجتماعات، آزادی سازمان های مدنی و آزادی حق انتخاب از ابزارهای اصلی برای ساختن روابط دمکراتیک در جامعه و کنترل و پاسخگو نمودن قدرت هستند. هر جامعه پیچیده ای برای حل بهینه مشکلات، چالش ها و مسائل جدید که بطور داتم بوجود میایند احتیاج به چرخش آزاد اطلاعات، وجود مطبوعات مستقل، سازمانهای مدنی  و صاحب نظران و اندیشمندانی دارد که بتوانند در  فضایی باز و قانونمند به بررسی و نقد و گفتگو برای حل مسائل و مشکلات بپردازند.  سلطنت پهلوی و حکومت اسلامی با نفی آزادیهای سیاسی مانع  رشد سیاسی،  گسترش سازمانهای مدنی و در نتیجه باروری و خلاقیت اجتماعی و سیاسی گردیده اند. تک صدایی در نظام ولایت فقیه با شعار حزب فقط حزب الله و در  دوران محمد رضا شاه با شعار حزب فقط  حزب رستاخیر  به جامعه تحمیل  گردید. در چنین فضاهایی قدرت مطلقه پادشاه یا ولی فقیه   حق  تعیین سرنوشت ملت  را نفی میکند.
2. وجود زندانیان سیاسی  سرکوب و شکنجه و اعدام زندانیان سیاسی:
 نفی حقوق مدنی  و سرکوب احزاب و نظرات سیاسی منجر به  تنش  و انواع  مبارزات علیه قدرت حاکم میگردد.  در این شرایط  راه حل نظام استبدادی ساختن زندانهای سیاسی، سرکوب و شکنجه و  در برخی موارد  اعدام مخالفان سیاسی است.  برخی طرفداران استبداد سلطنتی با  مقایسه  هزاران  اعدام در نظام جمهوری” اسلامی در جهت توجیه نظام استبدادی مورد علاقه خود برمیایند. حال انکه کیفیتی که مورد ستوال است نه فقط تعداد زندانیان و اعدام های سیاسی  بلکه ماهیت نظام هایی است که در انان مقوله زندانی سیاسی و اعدام زندانی سیاسی وجود دارد . ستوال اینجاست که چرا باید انسانها را بخاطر عقایدشان به بند کشید؟ در کدام جامعه دمکراتیک و آزادی مقوله زندانی سیاسی و شکنجه و اعدام زندانی سیاسی وجود دارد؟
3.  قانون گریزی:
در  نظام های استبدادی، حکومت های مطلقه فردی و خودکامه، قانون و مفهوم قانون کمرنگ و بیرنگ میشود. چرا که حرف اخر را شاه یا ولی فقیه  و یا نظامیان کودتاچی میزنند این موضوع چندین مشکل بوجود میآورد:
منطق و توجه به خواسته های عمومی جامعه جای خود را به خواسته های افراد در راس قدرت میدهد . زورگویی و خود کامگی بعنوان معیارهای غالب تقویت میشوند. فرهنگ استبدادی در ابعاد گسترده از طریق رسانه های عمومی و شیوه های تعلیم و تربیتی تقویت و بازتولید میشود. مسلما تعرض به حقوق انسانی و قانونی از طرف حکومت و قدرت حاکم بطور روزمره ، الگوی مثبتی برای اقشار نااگاه در  رعایت و احترام به حقوق دیگر شهروندان نخواهد ساخت. در نتیجه بی قانونی و عدم  احترام به حقوق فردی  و اجتماعی  تبدیل به هنجارهای غالب میگردنند. یک دلیل نقض  ساده ترین قوانین رانندگی بصورت  گسترده  در این نظام ها شاید واکنشی  است روانی  به سرکوب های سیاسی و فرهنگی نظامی که برای انسانها ارزشی قاتل نیست.
4.  فساد گسترده اقتصادی اداری و رانت خواری:
قانون گریزی  و عدم دسترسی به اطلاعات سبب رشد فساد اقتصادی، عدم موفقیت پروژه های ملی، گسترش رانت خواری و اقتصاد دلالی میگردد. این عوامل در دراز مدت به بی ثباتی نظام های استبدادی دامن زده  واین نظام ها را در برابر بحران های اقتصادی آسیب پذیرتر میکند.
خودکامگی در راس قدرت و عدم رعایت قانون حتی برای عوامل نظام استبدادی باعث ریزش نیروهای خودی  و تشدید تضاد درون دستگاه های استبدادی میشود.  عملکرد دو  نظام ولایت فقیه و شاهشاهی نمونه بارزی برای این ادعاست. در این نظام ها دائما شاهد تقسیم مکرر نیروها و بسته شدن فزاینده دایره قدرت هستیم. در غیاب روابط دمکراتیک و احترام به قانون،  فرماندهان نظامی بطور مرتب دچار انواع تصادفات و”سانحه” های هوایی میشوند و سیاست مداران قدیمی مورد غضب قرار گرفته مجبور به فرار شده  و یا تبدیل به “سران فتنه” میشوند.
دکتر محمد مصدق رهبر جبهه ملی و مبارز  راه آزادی و ملی شدن نفت  بخاطر منافع بیگانگان با کودتا   برکنار میشود.  شاه بجای سلطنت حکومت میکند.  با یک فرمان شاه  یک شبه نظام چند حزبی( هر چند فرمایشی) تبدیل به نظام یک حزبی ( حزب رستاخیز) میگردد! در نظام اسلامی “نخست وزیر محبوب امام”  و ریس مجلس آن جز سران فتنه میگردند. چرا که در این نظام ها قواعد بازی   و قوانین حتی در چهارچوب قراردادی خودی ها نیزداتما به فرمان رهبر معظم و شاهنشاه آریامهر بزرگ ارتش داران نقض میشوند.
قدرت نامحدود و غیر پاسخگو بطور اجتناب ناپذیری فاسد میگردد.در نتیجه عقد قراردادهای خیانت بار و غارت منابع طبیعی تبدیل به امری عادی میگردد. غلبه روابط فردی بر قوانین و ضوابط منطقی، ضعف مدیریت کلان در  نظام های استبدادی را دو چندان میکند . ضعف مدیریت  بنوبه خود  در جهت هدر دادن فرصت ها و منابع انسانی و طبیعی  تضعیف این نظام ها در دراز مدت عمل میکند.
5. هدر دادن فرصت ها و منابع انسانی و طبیعی بخاطر حفظ منافع و قدرت عده ای معدود.
از آغاز تثبیت “نظام مقدس” اسلامی” بطور متوسط هر سال بیشتر از 100 هزار نفر با تحصیلات دانشگاهی به خاطر شرایط نامناسب و سلطه استبداد مذهبی ایران را ترک میکنند. 4.5 میلیون ایرانی در خارج از ایران زندگی میکنند. بسیاری دارای تخصص هایی باارزش هستند و در صورت  وجود کشوری آزاد و دمکراتیک  میتوانستند در جهت رشد و آبادانی و حل مشکلات جامعه تلاش نمایند.  بهایی که مردم کشورمان برای فرار مغزها در سال پرداخت میکنند، از در آمد سالیانه نفت بیشتر است. نظام های استبدادی از فرار مغزهای آگاه و دردسر ساز استقبال میکنند. شاه خطاب به روشنفکران، آزادی خواهان و مخالفین خود میگفت هر که میخواهد پاسپورتش را بگیرد و برود! چرا که دیکتاتورها کشور را ملک شخصی خود میدانند.
عدم وجود مطبوعات و گفتمان آزاد در رابطه با اولویت ها ی اجتماعی باعث ادامه سیاست های فاجعه بار و غلط میگردد. غرامتی که مردم ایران برای جنگ 8 ساله ( نعمتی که ارزانی خمینی و” نظام مقدسش” شد) شامل صدها هزار کشته، صد ها میلیارد دلار خسارت و عقب ماندگی کشور برای سالها بود. در دوران حکومت سلطنتی در حالی که درصد بیسوادی بالای 50 درصد بود و کمتر از 8 هزار کیلومتر راه آهن داشیتم، سالیانه میلیارها دلارصرف خرید تجهیزات نظامی میشد. قرار بود ایران تبدیل به ششمین قدرت نظامی دنیا شود!
6. گسترش فقر بیکاری و نابسامانیهای  اقتصادی و اجتماعی:
  فساد و بی قانونی، روابط ناسالم قدرت و باند بازی باعث   بابسامانی  اقتصادی میگردد. قربانیان استبداد در این مرحله شامل اکثریت ملت خصوصا اقشار زحمتکش و حقوق بگیر میگردد.  در کشورمان علیرغم درآمد های میلیاردی نفتی ثروت در دست اقشار معدودی متمرکز میگردد. در زمان شاه  دربار و وابستگان شاه درآمدهای  بی حساب داشتند و در نظام ولایت فقیه  فرماندهان سپاه و بخشی از روحانیون اقتصاد کشورمان را کنترل میکنند.  درواپسین سالهای نظام سلطنتی و در  “آستانه رسیدن به دروازه های تمدن بزرگ”  اطراف اکثر شهرهای بزرگ با پدیده زاغه نشینی و شکل گیری حلبی آباد ها و زورآبادها ها ومفت آبادها روبرو بودیم. امروز نیز با درامد سالیانه 70 میلیارد دلاری نفتی بیش از 40 درصد از هموطنان ما زیر خط فقر زندگی میکنند!  درصد قابل توجهی از جوانان بیکارند. در هر دونظام با پدیده فروش اعضا بدن از جمله کلیه روبرو بوده و هستیم. با استبداد  عدالت اجتماعی نیز نفی میگردد و شعارهای پوچ جای خود را به واقعیت غمگین کودکان خیابانی و کودکانی میدهد که در کوره پزخانه ها کار میکنند .  کارگرانی که در فقر زندگی میکنند و کوچکترین اعتراضاتشان با سرکوب شدید کسانی روبرو میشود که دم از دفاع از محرومین میزنند.
7.  سانسور نفی آزادی بیان و روشنفکر  ستیزی و سنت گرایی:
یکی از مهمترین پیش شرطهای سلامت و رشد فرهنگی جوامع درجه آزادی بیان  و عقیده و عدم وجود سانسور است.   بزرگترین سرمایه هر جامعه ای شهروندان آگاه ومستولیت پذیری است که به حقوق خود و دیگران آگاهند. پیش شرط داشتن جامعه ای باز و پویا  گردش  آزاد اطلاعات، آگاهی شهروندان از مسایل و مشکلاتی است  که در هر جامعه ای  وجود دارند.  انسانهای آگاه  با نقد و بررسی موضوعات اجتماعی و فرهنگی میتوانند  در رفع مشکلات و رشد اجتماعی بکوشند.
 نظام های استبدادی از گردش آزاد اطلاعات و شهروندان آگاه و متشکل وحشت دارند. در نتیجه در جهت کنترل اخبار و اطلاعات و محدود کردن  اگاهی شهروندان تلاش میکنند.  بزرگترین اقشار مخالف استبداد روشنفکران و دانشجویان هستند. در این زمینه نیز نظام پهلوی و نظام ولایت فقیه  عملکرد مشابهی داشته اند. جنبش های دانشجویی در برابر استبداد سلطنتی و استبداد  مذهبی  تلاشهای گسترده ای را سازمان داده اند  و هر دو نظام  سابقه ای ننگین در جهت سرکوب  این جنبش ها داشته  و دارند. 16 آذر و 18 تیر تنها دو روز   و نمادهایی ماندگار  از فعالیت های آزادی خواهانه و عدالت طلبانه دانشجویان در برابر استبداد پهلوی و استبداد مذهبی هستند. شعبان بی مخ ها و ده نمکی ها  و چماقداران “هدیه های ” نظام های استبدادی به روشنفکران و دانشجویان هستند.
علیرغم ادعاهای طرفداران نظام سلطنتی،  استبداد سلطنتی همانند نظام اسلامی نه تنها مروج مدرنیسم نبود،  بلکه  مدافع معیارهای سنتی، ایدتولوژیک  و خشک مغزانه بوده است. چرا که مدرنیزم  در رابطه با تفکر انتقادی و نقد قدرت، از جمله قدرت مطلقه کلیسا و پادشاهان و در ارتباط و در ادامه دوران روشنگری شکل گرفت. مدرنیزم را در مرحله اول باید در شیوه تفکر و روابط اجتماعی و ساختارهای سیاسی مدرن از جمله سازمانهای متنوع مدنی، آزادی عقیده و آزادی نقد، نفی شخصیت پرستی و رشد فرهنگ چند صدایی در جامعه جستجو کرد. و نه صرفا در تقلید و مصرف گرایی اجناس غربی.  نظامی که قدرت مطلقه پادشاهش را موهبتی الهی میداند که از طرف خدا به مردم تفویض شده! نظامی که مبلغ تک صدایی و نفی تفکر انتقادی است و در سانسور عقاید و کتاب  دستگاهی عریض و طویل راه میاندازد چگونه میتواند نظامی مدرن باشد؟ آیا اینکه در آستانه های رسیدن به “دروازه های  تمدن بزرگ”  و بعد از 50 سال سلطنت  پهلوی  اقشار قابل توجهی از مردم <عکس آقا را در ماه دیدند>  دلیلی بر سطحی بودن درک از مدرنیزم و پوچی ادعای  مدرنیته در نظام سلطنتی نیست؟  چگونه بعد از 50 سال سلطنت و مدرنیزم پبش از 50 درصد از جمعیت کشور بی سواد باقی میمانند.؟
 8. سیاست خارجی بر ضد منافع ملی:
نظام های استبدادی پایه مردمی ندارند. در نتیجه اگر دست نشانده بیگانگان هم نباشند در روندی برای حفظ خود در برابر ملت حاضر به فروختن و حراج کردن ثروت های ملی و دخالت های بیمورد  و گاه بحران سازی در جهت  انحراف افکار عمومی میشوند. نظام جهل  و جنایت  ولایت فقیه در این مورد  سابقه اسفناکی دارد. از کاستن سهم ایران در دریای خرز تا  برباد دادن قرارداد های  نفت و گازی  و یا ناتوانی در توسعه یکی از بزرگترین ثروت های ملی ( توسعه میدان گازی پارس جنوبی) تا حمایت از گروههای بنیادگرا و ضد دمکراتیک. سابقه نظام پهلوی نیزشامل بر باد دادن ثروت های نفتی و  بزرگترین خریدهای تسلیحاتی نا متعارف  در جهت منافع شرکت های اسلحه سازی بوده است ( همان کاری که عربستان در حال حاضر انجام میدهد). همچنین فرستادن نیرو به ظفار و… نقش ژاندارمی منطقه برای برای منافع بیگانگان از دیگر دستاوردهای “سیاست مستقل ملی” در زمان محمد رضا پهلوی است. واگذاری بحرین تحت عنوان “رفراندم” از دیگر عملکردهای ستوال برانگیز دوران پهلوی است.
9. توسعه  نا همگون مناطق و ستم مضاعف مذهبی ملیتی:
نظامهای استبدادی تمرکز گرا  هستند. این نظامها  با دستاویزهای قومگرایی (شونیسم)  و یا ایدلولوژی مذهبی مروج انواع تبعیضات  و نابرابری و بیعدالتی در حق اقلیت ها اقوام  و ملیتهای ایرانی بوده و هستند.  در این نظامها اقوام مختلف از حق تحصیل به زبان مادری خود در کنار یاد گیری زبان پارسی محروم هستند.  از این زاویه نیز دو نظام استبدادی پهلوی و اسلامی عملکردی مشابه  دارند. کافیست به فقر و عقب ماندگی  اقتصادی هموطنان مان در کردستان، سیستان و بلوچستان و خوزستان و. .. توجه. کنیم تا به عمق  تبعیضات  و بی عدالتی این نظامها پی ببریم.  این  نظامها با مردم خود بیگانه هستند. معیارهای دمکراتیک در سیاست های آنان جایی ندارد. در نتیجه به جای واگذاری تصميم گيری ها ی محلی و استانی به نهادهای انتخابی همان محل در صدد کنترل و سرکوب خواسته  ها و برخی حقوق ابتدایی این هموطنانمان هستند. این نظامها  مانع از رشد موزون مناطق مختلف کشورمان شده و زمينه را برای  تقویت تنش های قومی افزایش میدهند.  تفکر استبدادی قادر به درک این واقعیت نیست  که  تنوع فرهنگی، قومی و زبانی باعث افتخار و  همبستگی ملی همه ايرانيان خواهد بود.در مورد نظام  جهل و جنایت دامنه تبعیضات  مذهبی بخاطر خصوصیات ذهتی عقب مانده  سران نظام ابعادی وحشتناک بخود گرفته و هموطنان مسیحی و سنی و زرتشتی و خصوصا و هموطنان بهایی از ستمی مضاعف در این مورد رنج میبرند.
 10. استبداد و ترس، سرکوب جنبش های مدنی و بی  ثباتی نظامهای استبدادی :
هر دو نظام اسلامی و سلطنتی با  رشد اعتراضات مدنی دست به کشتار و قتل معترضان و شهروندان  زدند. صد ها و شاید هزاران نفر در اعتراضات عمومی سالهای 56 و 57 بوسیله مزدوران  حکومت نظامی به رگبار بسته شدند.  آمار حداقلی از کشتار معترضین در این دو سال  بیشتر از 3000 نفر بر اساس تخمینهای های محافظه کارانه منابع غربی است. نظام  ولایت فقیه نیز در موارد متعدد از ابتدای بقدرت رسیدن  اقدام به کشتار هموطنان ما  در بسیاری از نقاط کشورمان کرده. در این نظامها تعداد دقیق قربانیان وحشی گری های نظامیان بسختی مشخص میشود. برای مثال هنوز آمار دقیقی از تعداد جانباخته گان در اعتراضات سال 88 در دست نیست!  هیچ نظام دمکراتیک و متمدنی شهروندان بی سلاح را بخاطر اعتراضات خیابانی  بصورت گروهی به قتل نمیرساند.
اگرچه ساختن زندان برای مخالفان سیاسی و آزادی خواهان،  استفاده از انواع شکنجه، اعدام،   و سرکوب  فیزیکی اعتراضات مدنی از ابزارهای مهم نظامهای استبدادی  برای بقا هستند؛ اما یکی از مهمترین ابزارهای سرکوب در نظام های استبدادی استفاده از سلاح ترس است. ترس مفهومی بنیادین و کلیدی در حفظ ساختار قدرت های سرکوبگر دارد.  این مفهوم فقط  به سرکوب فیزیکی محدود نمیشود.
کسانی که در زمان شاه زندگی کرده اند بیاد دارند که برخی، حتی در مهمانی های خصوصی، هنگام صحبت در باره او از ترس صدای خود را پایین می آوردند. معمولا نظام های استبدادی سعی در بزرگ نمایی قدرت سرکوب خود نیز دارند. برای مثال ادعا میشود که نیروی بسیج 20 میلیونی است، پاسدار احمدی مقدم ادعا میکرد که نظام “جمهوری” اسلامی قادر به کنترل  و بررسی ایمیل  میلیونها کاربر اینترنتی است! در زمان شاه ادعا می شد که میلیونها نفر برای ساواک کار میکنند! این شایعات گاه از جانب دستگاههای امنیتی پلیسی و گاه از طرف افراد ناآگاه تقویت و پخش میگردنند و به نوبه خود به تقویت احساس ترس از نظام یاری میرسانند.
اما استفاده از سلاح ترس نیز ابزار قابل اطمینانی در دراز مدت نیست. در این مورد نیز نظام های استبدادی در نهایت دچار مشکل میشوند. چرا که با تداوم سرکوب و نفی حقوق مدنی و بی عدالتی های اجتماعی و اقتصادی زمینه اعتراضات همیشه  وجود داشته و جنبش های  اجتماعی شکل میگیرند. یکی از خصوصیات پایه ای رشد جنبش های مدنی ریختن ترس و رشد اعتماد به نفس اقشار گسترده در تلاش هایشان برای حق تعیین سرنوشت و مبارزه با نظا م سلطه گر است.
نظام های استبدادی بخاطر نوع رابطه ای که با اکثریت جامعه بوجود میآورند. از اساس بی ثبات هستند. رابطه ای که بر اساس زورگویی و تمامیت خواهی عده ای معدود  و نقض گسترده حقوق انسانی اقشار گسترده  شکل میگیرد. ناتوانی ماهوی اینگونه نظام ها برای حل مشکلات اجتماعی و پاسخگویی به نیازهای  اقشار مختلف در عمل زمینه ساز شرایطی ناپایدار میگردد. بی دلیل نیست که عمر این گونه حکومت ها   بسیار کوتاه است.
بر این اساس دیگر شباهت بنیادین نظام ولایت مظلقه فقیه با  نظام سلطنتی اجتناب ناپذیر بودن سرنگونی این نظام خواهد بود. آینده این گمان را ثابت خواهد کرد.  باشد که ایرانیان  دمکرات  و آزادی خواه بتوانند با داشتن برنامه ای شفاف، سازماندهی موثر  و  اتحادی قدرتمند  گامی جدی در جهت تحول دمکراتیک در کشورمان بردارند.

بیژن پوینده

Sept 20, 2011

Related link – http://tinyurl.com/3l8lgly





دین اسلام با گسترش فساد و فحشا و کشتار و ستم رابطه ای مستقیم دارد

سپتامبر 20, 2011 بیان دیدگاه

یشتر اوقات از زبان رهبران دینی و مروجّین مذهبی و شخص سیّد علی خامنه ای می شنویم که ” ایران هر روز بیشتر اسلامی شود“، حال باید پرسید که اسلامی شدن ایران یعنی چه؟  برای مثال در سال پیش، تعداد زندانی های سیاسی نصف تعداد زندانیان سیاسی امسال بوده است. در سال های گذشته تعداد زنان خیابانی، معتادین به مواد مخدّر، دزدان، زورگیران، کودک آزاران، قاچاقچیان و قاتلان ده ها بار کمتر از تعداد آنان در امسال بوده است. تعداد کسانی که به دست رژِیم در طول امسال به دار آویخته شدند قابل مقایسه با تعداد اعدامیان سال های پیش نیست. وضعیت زنان با بیشتر اسلامی شدن ایران در این تصویر نشان داده شده. نهایت اسلامی شدن کامل ایران، عربستان سعودی است که عده ای مفتخور شکمباره برای خود حرمسرا تشکیل داده، و کشور را ارث پدری خود بدانند و هرگونه که بخواهند به غارت آن پردازند.

امسال همه چیز، در همه جای ایران، چندین بار گرانتر است از سال های پیش و نرخ تورّم و گرانی به شکل سرسام آوری سر به فلک می کشد.امسال تعداد بیشماری از کارگان اخراج شده اند و بسیاری از زندگی ها از هم پاشیده و آمار طلاق به طرز باور نکردنی سیر صعودی اش را طی می کند.
امسال خانواده های بسیاری به علّت نداشتن پول، بی خانمان شده و آواره ی کوچه و خیابان گشته اند.امسال تعداد بسیاری از کودکان معصوم ایران زمین، از رفتن به مدرسه و تحصیل به خاطر هزینه های گزاف آن باز مانده اند.امسال تعداد کودکان خیابانی و کودکان کار، هزاران بار بیشتر از تعداد شان در سال های پیش شده است.
امسال علاوه بر تجاوز به زندانیان، پدران به کودکان دو ساله ی خویش تجاوز می کنند و مادران ” نیما” های شان را با سیخ کباب داغ می کنند و می سوزانند.
امسال دانشجویان دختر و پسر را برخلاف هر اصل و منطقی در جهان، در دانشگاهها از هم جدا کردند، کودکان دختر و پسر مهد کودکی را نیز در حال جداکردنند، در آینده نیز زنان را از زاییدن پسر و دختر ممنوع کرده، آنان ناچار خواهند بود یا پسر بزایند، و یا دختر!.

این ویدیو مملکتی سرتاپا فقر، بیکاری، بدون خانه و زندگی، سرگردانی، و بدون حال و آینده ای است که یک گله آخوند مفتخور، و سپاهیان و پاسداران دزد و غارتگر برای مردم ساخته اند. براستی شرم بر این جنایتکاران که کشور زرخیز و ثروتمند ما را غارت کردند و همه را فقیر و درمانده و سرگردان ساختند. این نا انسان ها اگر یک جو غیرت و شرافت انسانی داشتند، به حال و روز مردم می رسیدند و این چنین با زندگی ۷۰ میلیون بازی نمی کردند.
امسال نیروهای ارتجاعی و مزدوران بسیجی به سوریه روانه شدند تا صدها مردم بیگناه مسلمان سوریه که از نظر رژیم ایران مسلمان بودن آن ها در معیار ولی وقیح نیست، در کوچه و خیابان از پای در آورند.
امسال مزدوران رژیم ایران به بحرین و مصر گسیل شدند تا آرامش و وضع سیاسی آن کشورها را به هم زنند و گروههای اسلامی آدم کش مانند اخوان المسلمین بر سر کار آورند.
امسال تخت جمشید گل سنگ می زند و سی و سه پل ترک می خورد و دریاچه ی ارومیه خشک می شود و صدای کسی نیز در نمیاید.
امسال تعداد پدران و مادران ” تک کلیّه ای” صد ها بار بیشتر از سال های پیش شده است.امسال محمّد مختاری ها و صانع ها و کیارش ها و سهراب ها را در خیابان و جلوی چشم هزاران انسان می کشند ولی در سال های گذشته این گونه اعمال جنایت بار در خفا و با ترس و لرز انجام می شده است.
حال ما سخنان ولی وقیح و دوستداران ایشان را به وضوح درک می کنیم و در میابیم که این آب و خاک به شدّت در حال اسلامی شدن است و دیگر امکان زندگی برای انسان ها در آن سرزمین وجود نخواهد داشت.
باید این اسلامی شدن ایران به خواست ولی وقیح را بر رسی کرد که تا کجا به پیش می رود؟. بی تردید الگوی اسلام راستین حکومت عربستان است، و حاکمان ایران نیز در همان امتداد در حال حرکتند و به زودی روش سیاسی ایران رونوشتی از عربستان خواهد بود.

کودک بی پناه و گرسنه را می بینید که در میان زمین و هوا سرگردان است. حق این کودک و هزاران کوکد و بزرگ امثال او، صرف گنبدهایی چون امام رضا در مشهد که در کنار عکس آمده است می بینید، ویا در جیب توبره ای گشاد چند گله آخوند زنباره و شکمباره ایران فرو  می رود. بازهم بگویید ایران اسلامی نشده. این درجه بالای اسلامی شدن  است. بالاتر از این، رسیدن به رژیم آل سعود در عربستان است که صد در صد اسلامی است.

کودک بی پناه و گرسنه را می بینید که در میان زمین و هوا سرگردان است. حق این کودک و هزاران کودک و بزرگ سال، صرف گنبدهایی چون امام رضا در مشهد که در کنار عکس آمده است شده و می شود که می بینید، ویا در جیب توبره ای گشاد چند گله آخوند زنباره و شکمباره ایران فرو می رود. بازهم بگویید ایران اسلامی نشده. این درجه بالای اسلامی شدن است. بالاتر از این، رسیدن به رژیم آل سعود در عربستان است که صد در صد اسلامی است.

یران سالهاست که به کشور کودک آزاری و قتل گاه خردسالان تبدیل شده است و در کنار همه آن فجایع، اعتیاد وفحشاء نیز بیداد می کند، امّا رهبران اسلامی دائما اعلام می کنند که ایران هرچه بیشتر اسلامی شده است ، پس باید نتیجه گرفت که در هرکشور دزدی و فقر و تنگ دستی مردم افزایش یابد آن کشور اسلامی تر شده است.
از شیعیان و مسلمانان متعصّب به ظاهر هموطن خود نیز پرسشی دارم؛ گرامیان، شما که می فرمایید خامنه ای و بسیجیانش مسلمان نیستند، طالبان و طرفدارانش هم که مسلمان نیستند، در عربستان و سودان هم که هر روزه دست و پای صد ها نفر را قطع می کنند هم که نه شرع اسلام پیاده می شود و نه مسلمانی هست، من و همفکرانم نیز که مسلمان نیستیم، می شود بفرمایید پس مسلمانان و اسلام واقعی شان در کجای جهان قرار گرفته اند؟!

شهریور ۲۹, ۱۳۹۰ نوشته 



Related link – http://tinyurl.com/3syzavw



مشت دندان شکن کامرون و تف کف کرده سارکوزی بر دهان یاوه گویان جمهوری اسلامی و بر صورت اپوزیسیون مزدور ایران

سپتامبر 19, 2011 بیان دیدگاه
بگزارش خبرگزاریها، امروز (٢٤ شهریور١٣٩٠)، دو تن از کارگزاران امپریالیسم جهانی، دیوید کامرون، نخست وزیر انگلیس و نیکولا سارکوزی، رئیس جمهور فرانسه، بدون رعایت تشریفات رایج در دیدار مقامات «رسمی» یک کشور از کشور دیگر، از طرابلس، پایتخت لیبی وارد بنغازی، پایتخت«انقلابیون» لیبی شدند و مورد استقبال پرشور «آزایخواهان لیبی و رهبر آنها»، مصطفی عبدالجلیل قرار گرفتند.

دیوید کامرون، در بخشی از ترهات خودش در جمع حاضران گفت: «… این انقلاب ما است…» و سارکوزی نیز به ازای تصاحب ٣۵ درصد نفت لیبی، وعده «استقلال و آزادی» به مردم این مستعمره جدید داد. بسیار جالب توجه است که تلویزیون خبری «یورو نیوز»، که در ٢٤ ساعت، هر نیم ساعت یکبار عین خبر را تکرار می کند، این جمله کامرون را پس از چهار بار تکرار، سانسور کرد.

ورود این دو نماینده وارثان حقیقی «انقلاب لیبی» و سخنرانی«پیروزمندانه» آنها در جمع مزوران خویش، مشت دندان شکنی بود بر دهان یاوه گویان جمهوری اسلامی ایران، که بازگشت استعمار به لیبی و دیگر کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا را «عصر بیداری اسلامی» می خوانند و تف کف کرده ای بود بر صورت اپوزیسیون مزدور ایران که از اشغال لیبی با خوشحالی استقبال نموده و در مورد «جذابیت مدل لیبی برای اپوزیسیون بعضی کشورها» سخیفانه سخن می گویند (١) و یا فجایع و تیره بختی های مردم جهان و در هم کوبیدن انقلابات رهایی بخش ملی را ناشی از «باز تولید گفتمان امپریالیسم» تعریف می کنند(٢).
البته، که تبلیغات سخیف و عوامفریبانه رژیم واپسگرای جمهوری اسلامی، این فرزند نامشروع گوادالوپ پیرامون حوادث منطقه و جهان، بویژه لیبی، زمانی قابل درک تر است که فراموش نکنیم که این رژیم آخوندی بعنوان یکی از منحط ترین رژیمهای سرمایه داری انگلی، بنا به ماهیت طبقاتی و خصایل متحجرانه خود، در همه حال، بند نافش به امپریالیسم جهانی بسته است و بدین سبب، همواره در کنار خون آشام ترین دولتهای تاریخ جهان، دولتهای امروزی آمریکا و اروپا بوده و طبعا، بعد از این نیز خواهد بود. رژیم خونخوار جمهوری اسلامی از حوادث منجر به لت و پار کردن اتحاد شوروی و بویژه، یوگسلاوی که امروز مجسمه های برنزی جرج بوش، رئیس جمهور فاشیست آمریکا میادین برخی شهرهای آن را لوث نموده، تا اشغال و تخریب کشورهای عراق، افغانستان و امروز لیبی، با سرسختی در کنار آدمکشان حرفه ای غرب استعمارگر ایستاده و امروز نیز اعتراف می کند که در تسلیح و تأمین نیازهای آدمخواران در لیبی، جانفشانی ها کرده است (٣).
در کنار این جانیان بین المللی، نقش اپوزیسیون مزدور، بخصوص اپوزیسیون ایران را که عملا به سربازان پیاده نظام استعمارگران غربی تبدیل شده و برای تبدیل ایران به یوگسلاوی، افغانستان، عراق، لیبی، سومالی، ساحل عاج و… سر از پا نمی شناسد، نباید از نظر دور داشت. با خودباختگان نمک پرورده امپریالیسم، که شرف و حیثت خود را به ثمن بخس فروخته اند، دیگر نمی توان بزبان آدمی صحبت کرد. باید تمام اظهارات و لاطائلات آنها را ریز به ریز جمع و مستند کرد و بموقع خود، به دادگاههای خلق تحویل داد تا در مقابل قانون، پاسخگوی خیانتهای نابخشودنی خود نسبت به میهن و مردم ستمدیده باشند.
 ولی، فعلا تا زمان رسیدگی قانونی به خیانتها و توطئه چینی های این اپوزیسیون مزدور، این فلسفه بافان بی لیاقت که عمدتا مقیم کشورهای امپریالیستی هستند، باید با صدای رسا، با تمام توش و توان، آنها را بهمراه اربابانشان، بهمراه امپریالیسم و صهیونیسم معبودشان افشاء و در انظار عموم رسوا و سکه یک پول کرد. می توان به آنها پیشنهاد نمود که بجای نسخه پیچیدن برای خلقهای مستعمرات و کشور خود، در همان غرب، در محلی که ساکن هستند، بمباران و اشغال، حضور و تجاوز سربازان امپریالیسم را روی خانه و خانواده خود مورد آزمایش قرار دهند تا به عینه ببینند که از «یک من آرد، چند فطیر پخته می شود»!

ا. م. شیری
Sept.  16, 2011

Related link – http://tinyurl.com/65p22pq

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

منظور نویسنده از اپوزوسیون مزدور همانا اپوزیسیون استعماری است نه اپوزوسیون واقعی, همانطور که  جمهوری اسلامی دست نشانده استعمار است. قدرت های غربی تا میتوانند ملی گرا های  واقعی هر سرزمین را بدست خود رژیم های دست نشانده فاسد شان از بین میبرند، مانند آنچه که در ایران و سوریه و سایر کشور های منطقه شاهد آن هستیم. این قدرت ها پس از سقوط رژیم مزدوران خودشان را که همانا اپوزوسیون استعماری باشند را جانشین رژیم میکنند. این یک هشداری است به ایرانیان راستین که مواظب باشند و برای چندمین بار در دام این قدرت های خارجی نیافتند.
[دادا]


قرآن کتابی هیچ و پوچ است، درک آن آسان، و تفسیر آن ماله کشی آخوند است

سپتامبر 19, 2011 بیان دیدگاه
قرآن کتابی است سراپا جنایت و آدم کشی، ظلم و ستم به بانوان، رفتارهای ضد انسانی، و یک مشت داستان های بچه گانه و بی ارزش.

زمانی که ما برگردان پارسی آیات جنایی تازی نامه را می خوانیم، بدون شک تا سر حد جنون از الله مدینه و دین و آیین ضد انسانی و ضد زن و دیکتاتور مابآنه اش بیزار می شویم و از ته دل آرزو می کنیم که ای کاش هیچ وقت “دزدان مدینه” راه به سرزمین عزیز مان نمی یافتند و سرگردان و آواره در همان صحراهای عربستان می ماندند تا خوراک لاشخور ها می شدند.
امّا همه ی این احساسات با خواندن تفسیرهای کذایی آخوندی بی سواد که از سر کم فهمی و درک پایین جامعه، آن آخوند را عالم دهر می دانند، عوض می شوند و تغییر می کنند.

چرا که آخوند در هنگام تفسیر، ماله را برداشته و هر جا که احساس می کند الله و محمّد پایشان را از گلیمشان بیشتر دراز کرده اند، ماله را می کشد و داستان و روایت و در نهایت تفسیر جدیدی از آیه ی جنایی قرآن تحویل ما می دهد.
مثلاً در سوره ی نساء، الله مدینه اجازه ی کتک زدن و تنبیه بدنی زنان را به مردان می دهد و حتّیمحمّد ابن عبدالله می گوید که در هنگام کتک زدن زنان صورت آنان را مورد ضرب و شتم قرار ندهید.! امّا در تفسیر موهوم یکی از همین آیت الله های مفت خور و شکم پرست می نویسد که:
الله فرموده است که پس از چند بار تذکّر دادن و در صورت موفّق نشدن ترک بستر کردن و با همسر همبستر نشدن و اگر این راه حل نیز راهگشا نبود، مرد حق دارد چند بار زنش را با چوب مسواک بزند.!
از این روی، در هیچ کجا حرفی از چوب مسواک یا شاخه ی ریحان یا هر چیز دیگری در متن سوره ی نساء به میان نیامده است، اگر ترجمه ی واژه به واژه اش را بخوانیم، فقط و فقط متوجّه خواهیم شد که الله گفته است زنانتان را در صورت نافرمانی بزنید.
شاخه ی ریحان و چوب مسواک در پس کدامین واژه نهفته است که ما قادر به دیدن آنان نیستیم؟!.
نکته ی دیگر اینکه مسلمانان و مخصوصا آخوند ها و مبلغّین این دین شیطانی، سعی دارند که قرآن و آیات موهوم و غیر واقعی و بسیار کودکانه اش را، به حدی پیچیده و سخت و نا فهمیدنی جلوه دهند که جوانان و قشر با سواد مملکت ما، جرأت رفتن به سمت آن و خواندن و سبک – سنگین کردن و بحث و جدال در رابطه با آیات مضحکش را نداشته باشند.
آن ها با زبان مسخره ی عربی بازی کرده و جملات نا مفهومی را بیان می کنند و سعی دارند که از این طریق به ما ثابت کنند که آنان خیلی بهتر از ما قرآن را می فهمند و ما در درجه ای نیستیم که بتوانیم در آیات قرآن شک کرده و یا انتقادی به تازینامه و الله کنیم.
امّا حقیقت این است که متن قرآن بسیار پیش پا افتاده و ساده و قابل فهم برای حتّی کودکان ۸ – ۹ ساله است و فهمیدن و درک آیاتش احتیاج به هیچ تخصص خاصی ندارد و لازمه ی آن فقط و فقط سواد خواندن و نوشتن است و بس.
برای فهمیدن آیات قرآن، تازی نامه را باز کنید، ترجمه ی سلیس پارسی هر برگی که پیش رویتان است را بخوانید و آنچه را که آنجا نوشته شده است با عقل و منطق خود بسنجید. هیچ سخن و حرف پنهانی وجود ندارد که آخوند بی شرافت، آخوند حقه باز و دزد بتواند آن ها را استخراج کند و به خورد جامعه بدهد ولی شما قادر به دیدن و خواندن آن سخنان نباشید.
همه اش همین است، تفسیر قرآن عین ماله کشی و مهمل بافی و خزعبلات سر هم کردن است.
برای تحلیل و فهمیدن جملاتی که معنای واژه به واژه اش به زبان شیرین مادری امان موجود است که احتیاج به مفسّر و آخوند نیست.
این ویدیو یکی تضادهای موجود در قرآن را نشان می دهد و ثابت می کند که مسلمان شدن مردم درزمان محمد از راه اجباری و تظمیع بوده است، چنانکه در همان روز درگذشت محمد همه مسلمان شده ها از اسلام بیرون آمدند، و با جنگ های بعدی آنان را دوباره به اسلام باز گرداندند.
حال یک پرسش بسیار ساده برای کسانی که نمی خواهند سخنان ما را باور کنند: قرآن کتابی است یک جلدی و حجم آن تقریباً با حجم دیوان حضرت حافظ برابری می کند. ( نگارنده از خوانندگان گرانقدر بابت این مقایسه ی سخیف عذرخواهی کرده و اعلام می دارد که هر بیت از دیوان حافظ شیرازی ارزش و منزلت اش برابری می کند با هزاران هزار تازینامه.) حال، چگونه امکان دارد که از چنین کتابی با این اندازه، تفسیر بیست جلدی المیزان استخراج شود؟!.
آیا این کلاهبرداری نیست؟، آیا این امر با عقل و منطق سازگار است؟، و یا متوجّه می شویم که نویسنده ی آن کتاب موهوم، هر چه مزخرف و خزعبلات بلد بوده است را در آن بیست جلد کتاب نوشته و ضمن هدر دادن کاغذ، به تحمیر جامعه نیز پرداخته است؟!.
حال، برای شما خوانندگان گرامی آیاتی چند از خود تازی نامه را می آوریم که متوجّه شوید حتّی خود محمّد ابن عبدالله و دیگر نویسندگان و دست اندر کارانی که در ساخت و تولید و صادر کردن این دین و آیین ضد انسانی که جزء به جزء اش لبریز است از پلید ترین اعمال وحشیانه ای که حتّی حیوانات نیز به آن اندازه پست نیستند که به انجام آن دستوارت تن دهند، بر این نظر بوده اند که تازینامه احتیاج به تفسیر و مفسّر های مزخرف گو نداشته و ندارد:
این دوتصویر را مقایسه کنید و بر هرچه تازی و تازی مرام و خردباخته مسلمان متعصب است، ننگ و نفرین بفرستید. سمت راست تصویر دوشیزه آپرانیک فرمانده سپاه بزرگی از ایران، در جنگ با تازیان، و سمت چپ  و بالا یک ضعیفه کشتی به گل نشسته اسلامی به نام فاطمه آلیا که صیغه شدن و در خدمت آخوند بودن را افتخار خود می داند. این خانم  ظاهراً نمایندگی رژیم را در مجلس کذایی بر عهده داشته است. هم میهنان ما بهتراست از خرد و اندیشه خود بهره بگیرند و ببینند بانوان، و کشور ما از چه مرحله ای به لجن و نابودی سقوط کرده است. نفرین بر آخوند، و آخوند تبار

این دوتصویر را مقایسه کنید و بر هرچه تازی و تازی مرام و خردباخته مسلمان متعصب است، ننگ و نفرین بفرستید. سمت راست تصویر دوشیزه آپرانیک فرمانده سپاه بزرگی از ایران، در جنگ با تازیان، و سمت چپ و بالا یک ضعیفه کشتی به گل نشسته اسلامی به نام فاطمه آلیا که صیغه شدن و در خدمت آخوند بودن را افتخار خود می داند. این خانم ظاهراً نمایندگی رژیم را در مجلس کذایی بر عهده داشته است. هم میهنان ما بهتراست از خرد و اندیشه خود بهره بگیرند و ببینند بانوان، و کشور ما از چه مرحله ای به لجن و نابودی سقوط کرده است. نفرین بر آخوند، و آخوند تبار
سوره مریم آیه ۹۸:
این قرآن را بر زبان تو آسان کردیم تا پرهیزکاران را مژده دهی و ستیزه گران را بترسانی.
سوره الدخان آیه ۵۸:
ما ادای سخن خویش بر زبان تو را آسان کردیم، باشد که پند گیرند.
سوره القمر آیه ۱۷:
و این قرآن را آسان ادا کردیم تا از آن پند گیرند. آیا پند گیرنده ای هست؟.
سوره القمر آیه ۲۲:
و این قرآن را آسان ادا کردیم تا از آن پند گیرند. آیا پند گیرنده ای هست؟.
سوره القمر آیه ۳۲:
و این قرآن را آسان ادا کردیم تا از آن پند گیرند. آیا پند گیرنده ای هست؟.
سوره القمر آیه ۴۰:
و این قرآن را آسان ادا کردیم تا از آن پند گیرند. آیا پند گیرنده ای هست؟.
در تمامی این آیات بر این امر تاکید شده است که قرآن را بسیار ساده و قابل فهم ادا کرده اند و آیاتش را به نحوی نوشته اند که هر کسی با خواندن آن، به معنا و مفهوم آیات پی ببرد.
حال تصمیم با شما خواننده ی گرامی است، محمّد ابن عبدالله و الله مدینه در مورد ساده بودن و قابل فهم بودن قرآن حق دارند و یا آخوندانی که به ما می گویند فهم قرآن نیاز به درجات بالای معنوی دارد و چون ما توانایی لازم برای درک معانی قرآن را نداریم پس باید به تفسیر آن رجوع کنیم؟!.



Related link – http://tinyurl.com/6e9cg6s



بررسی اشتباهات و تناقضات موجود در قرآن

سپتامبر 16, 2011 بیان دیدگاه
در قرآن ضد و نقیض هایی وجود دارد که در این جا به چند مورد آن اشاره می شود:
افلا یتدبرون القرآن ولو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا (نساء – ۸۲):
آیا در قرآن نمی اندیشید اگر از جانب غیر خدا بود قطعا در آن اختلاف بسیاری می یافتید.

همان جوری که خود قرآن هم می گوید اگر این کتاب اثر آفریدگار گیتی بوده باشد، نباید در آن تناقض و اشتباهی دیده شود. به قول خودمان نباید مو لای درزش برود، این حرفیست درست و حسابی، و باید آن را به فال نیک گرفت. و  ازآنجایی که هیچ وقت و هیچ موقع نباید چیزی را بدون اندیشه پذیرفت، بنابراین، در این مقاله به شرح زیر، به بررسی آن پرداخته می شود:

سوره بقره آیه ۲۵۳ :
• تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ مِّنْهُم (بقره-۲۵۳)
برخی از فرستادگان را بر برخی دیگر برتری بخشیدیم.

ولی در آیه ۲۸۵ از همین سوره:
لاَ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ (بقره- ۲۸۵)
میان هیچ کدام از فرستادگانش فرق نمی گذاریم. بالاخره فرقی هست، هست، یا نه؟!.

در این ویدیو با چند نمونه از اشتباهات قرآن و سطح دانش محمد آشنا می شوید.
• و الانعام خلقها لکم فیها دفءٌ و منافع و منها تاکلون، سوره النحل (آیه ۵). و چهار پایان را برای شما آفرید در آنها برای شما گرمی و سودهایی است و از آنها میخورید.
لازم به گفتن نیست که قدمت انسان خیلی کم تر از چهار پایان است. زیست شناسان به این نتیجه رسیدند که حیوان ها از چند ده میلیون سال قبل در زمین زندگی میکردند در حالی که قدمت بشر (اولین انسان ها،که شباهت خیلی زیادی هم با انسان کنونی نداشتند) به زحمت به چهار میلیون سال می رسد. خب اگر میگفت شما را برای چهار پایان آفریدم درست تر بود!
• و من کل شیءخلقنا زوجین لعلکم تذکرون الذاریات (۴۹). و از هر چیزی دوگونه(یعنی نر و ماده) آفریدیم امید که شما عبرت بگیرید.
در قرن ۲۱ ساده ترین آدم ها هم میدونند که موجودات تک جنسی هم وجود دارند. مانند برخی از جلبک ها. حتی خیلی از گیاهان و درختان هم هستند که تک جنسی اند. حالا شاید خرده گرفته شود که این ها قبول نیست. پاسخ اینست که جانور تک سلولی هم مانند یک نوع کرم خاکی وجود دارد.

• ان ربکم الله الذی خلق السماوات و الارض فی سئه ایام ثم استوی علی العرش ثم… (الاعراف ۵۴)
در حقیقت خدای شما آن خدایی است که آسمان ها و زمین را در شش روز آفرید سپس…

قل ائتکم لتفکرون بالذی خلق الارض فی یومین و تجعلون له اندادأ دلک رب العالمین(۹) و جعل فیها رواسی من فوقها و بارک و قدر فیها اقواتها فی اربعه ایام سواء للسائاین (۱۰) ثم استوی الی السماء و هی دخان فقال لها و للارض ائیتیا طوعا او کرها قالتا اتینا طائعین (۱۱) فقضاهن سبع سماوات فی یومین و اوحی فی کل سماء امرها و زینا السماء الدنیا بمصابیح و حفظا ذلک تقدیر العزیز العلیم. فصلت (۹ الی ۱۲)
بگو آیا این شمایید که واقعا به آن کسی که زمین را در دو روز آفرید کفر می ورزید (۹)و در زمین از فراز آن کوهها نهاد و در آن خیر فراوان پدید آورد و قرار داد در آن مواد خوراکی در چهار روز (۱۰ – ۱۱) پس آنهارا (به صورت) هفت آسمان در دو روز آفرید و در…
این ویدیو از پیدا شدن قرآنی بسیار قدیمی از صدر اسلام  در صنعا پایتخت یمن و تایید تاریخ آن توسط دانشمندان و وجود تفاوتهایی با قرآن کنونی و توضیح آقای  مشیری درباره چگونگی شکل گیری قرآن گفتگو می شود.
دقت کنید که در سوره اعراف آفرینش هستی را در ۶ روز ذکر کرده ولی ازآنجایی که احتمالاً جناب الله حواس پرت بوده، در سوره ای دیگر گفته در هشت روز. حال از اینکه این خدایی که میگوید تا من بگویم باش موجود می شود و اینها که چرا ۶ روز وقتش را  گرفته است؟. در حالی که در یک آن می تواند همه کاری بکند. و جایی دیگر همین زمین را هم می گوید مانند فرش گستراندیم(یعنی زمین مسطح است).
• و رسلا قد قصصناهم علیک من قبل و رسولا لم نقصصهم علیک و کلم الله موسی تکلیما. (النساء ۱۶۴)
و پیامبرانی که در حقیقت آنان را قبلا بر تو حکایت نمودیم و پیامبرانی که ایشان را بر تو بازگو نکرده ایم و الله آشکارا با موسی سخن گفت. (۱۶۴)

و ما کان لبشر ان یکلمه الله الا وحیا او من وراء حجاب او یرسل رسولا فیوجی باذنه ما یشاء انه علی حکیم. (۵۱ – الشوری)
و هیچ بشری را نرسد که الله با او سخن گوید جز وحی یا فراسوی حجابی یا فرستاده ای بفرستد و به اذن او هرچه بخواهد وحی نماید آری اوست بلند مرتبه سنجیده کار. (۵۱)
فقط  با مقایسه دو آیه بالا و رجوع به خرد خود می توان تفاوت و دوگانگی را دریافت.

در اوقاتی که پیغمبر در تدارک جنگ با رومیان بود (سال ۱۰ هجری) به یکی از اعراب متعین گفت: «آیا امسال به جنگ با رومیان نمی‌آیی؟».
جد‌ ابن قیس جواب داد:اجازه دهید شرکت نکنم و دچار فتنه نشوم زیرا من زن را زیاد دوست دارم و می‌ترسم از دیدن زنان رومی اختیار از دست بدهم.

این اسلام است. این طرفداران خردباخته اسلامند که بدون آگاهی از محتویات قرآن، و این که چگونه محمدابن عبدالله با زیرکی و فرصت طلبی کلاهی گشاد سر جهانیان گذاشت و یک مشت  لاطائلات را به مغز میلیون ها انسان ناآگاه و کم اندیش فرو کرد، بدان باور دارند و تعصب نیز به خرج می دهند.

این اسلام است. این طرفداران خردباخته اسلامند که بدون آگاهی از محتویات قرآن، و این که چگونه محمدابن عبدالله با زیرکی و فرصت طلبی کلاهی گشاد سر جهانیان گذاشت و یک مشت لاطائلات را به مغز میلیون ها انسان ناآگاه و کم اندیش فرو کرد، بدان باور دارند و تعصب نیز به خرج می دهند.
”آیه ۴۹ سوره برائة (توبه) در این باب آمده است:
وَ منْهُمْ مَنْ یَقُولُ ائذَن لی وَلاتفْتنّی. اَلا فی اْلفتْنةِ سقَطُوا وَ اَنّ جَهَنّمَ لُمحیطة باْلکافِرینَ”
یعنی” اشخاص می‌گویند مرا معذور دار و دچار فتنه مساز، آن‌ها در فتنه افتاده‌اند و دوزخ بر کفار مستولی است.
معلوم است آیه از زبان محمد است زیرا جدبن قیس از او اجازه خواسته بود که در جنگ شرکت نکند نه از خدا ولی خدا زود به یاری فرستاده‌اش می‌شتابد و آتش دوزخ را برای کسی که جرئت و گستاخی را بدان جا رسانیده است که می‌خواهد در جنگ شرکت نکند، می‌افروزد.

مورد زیر یکی از مسخره ترین، و شاید موضوع خنده داری باشد که الله مدینه به پیامبر خود دستور می دهد:
• یا ایها النبی حرض المومنین علی القتال ان یکن منکم عشرون صابرون یغلبوا متیم و ان یکن منکم منه یغلبوا القا من الذین کفرو بانهم قوم لا یفقهوم (۶۵ – الانفال)
ای پیامبر مومنان را به جهاد بر انگیز اگر از میان شما بیست تن شکیبا باشید بر دویست تن چیره میشوید و اگر یکصد تن باشید بر هزار تن از کفار پیروزید چرا که آنان قومی نفهمند.

الان خفف الله عنکم و علم ان فیکم ضعفا فان یکن منکم منه صابره یغلبوا منتین و ان یکن منکم الف یغلبو الفین باذن الله و الله مع الصابرین. (۶۶)
اکنون الله بر شما تخفیف داده و معلوم داشت که در شما ضعفیست پس اگر از میان شما یکصد تن شکیبا باشند بر دویست تن پیروز گردند و اگر از شما هزار تن به توفیق الهی بر دو هزار تن غلبه کنند و الله با شکیبایان است. (۶۶)

الله دیده زیادی بلوف زده گفت نه من اشتباه کردم باید سپاهتان را بیشتر کنید ۱۰۰تا بر ۱۰۰۰ تا پیروز نمیشه!. آیا این مسخره نیست؟. آخر چگونه اللهی است که دقیقاً نمی داند چند نفر و با چه نیرویی لازمست؟. آیا او قدرت پیش بینی ندارد؟.
پیداست که الله بدجوری مردم را خام میکرده  تا به جنگ مخالفین پیامبر بروند.  با این چیزها و وعده وعید ها قتل و عام میکرده. آنهم واسه چی؟ واسه غارت کردن ثروت های کشورهای دیگر؟.خوب، هرچی بود یک پنجم غنایم جنگی به پیامبر می رسید. به هرحال، کاسبی بدی نبود.!
علاوه بر غنائم جنگی (جنگی درست نیست، باید گفت غارت گری و چپاول مال مردم)، زن های زیادی نیز بودند که محمد در میان آنان قشنگترین را برای کنیزی خود بر می گزید. باید به محمدابن عبدالله احسنت گفت با این ابتکار پیغمبر بازی اش که توانسته امت های خردباخته ای را در سراسر جهان برای خود بتراشد.
این دو عکس فروپاشی و شکست ما ایرانیان را به خوبی نشان می دهد.  زیرا ما روز به روز ذلیل تر، و خوارتر می شویم. سمت چپ شهسوار بانوان دوران هخامنشی، دلاور بانوی فرمانده که بر گروهی از سپاهان فرماندهی می کرد. سمت راست و بالا، بانویی که به برکت اشغال کشورمان به وسیله یک روضه خوان گمنام به نام خمینی، نزج گرفت، ترقی کرد، پست و مقام هایی را به خود اختصاص داد، و اکنون هم به یاد دوران طلایی خمینی جلاد، اشک حسرت می ریزد و در آرزوی تجدید آن روزهاست.

این دو عکس فروپاشی و شکست ما ایرانیان را به خوبی نشان می دهد. زیرا ما روز به روز ذلیل تر، و خوارتر می شویم. سمت چپ شهسوار بانوان دوران هخامنشی، دلاور بانوی فرمانده که بر گروهی از سپاهان فرماندهی می کرد. سمت راست و بالا، بانویی که به برکت اشغال کشورمان به وسیله یک روضه خوان گمنام به نام خمینی، نزج گرفت، ترقی کرد، پست و مقام هایی را به خود اختصاص داد، و اکنون هم به یاد دوران طلایی خمینی جلاد، اشک حسرت می ریزد و در آرزوی تجدید آن روزهاست.
حال، از بحث تناقضات بیرون آمده، و باید بررسی کرد که آیا:

حضرت محمد معصوم بوده است یانه؟:

• یا ایها النبی لم تحرم نا احل الله لک تبتغی مرضات ازواجک و الله غفور رحیم(۱ – التحریم)
ای پیامبر چرا برای خشنودی همسرانت آنچه را الله برای تو حلال گردانیده حرام می کنی الله آمرزنده مهربان است. زیرا حرام کردن حلال الله آن هم برای خشنودی همسران از یک انسان معصوم بعید است!

• الم یجدک یتیما فآویو وجدک ضالا فهدی(۷-الضحی): مگر نه تو را یتیم یافت، پس پناه داد. و تو را گمراه یافت پس هدایت کرد؟.
معصوم یعنی کسی که گناهی در گذشته و حال نکرده پس چون الله پیامبر را گمراه یافته و هدایت کرده میتوان نتیجه گرفت معصوم نبوده است .

– وَإِن کَادُواْ لَیَفْتِنُونَکَ عَنِ الَّذِی أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ… (الاسراء – ۷۳)
و چیزی نمانده بود که تو را از آنچه به سوی تو وحی کردیم گمراه کنند…

در آیه بعد از همین سوره میگوید:
• وَلَوْلاَ أَن ثَبَّتْنَاکَ لَقَدْ کِدتَّ تَرْکَنُ إِلَیْهِمْ شَیْئًا قَلِیلاً
و اگر تو را استوار نمی داشتیم قطعا نزدیک بود کمی به سوی آنان متمایل شوی. اینجا هم که از لغزش میگه … اون هم از یک انسان معصوم!!!

• عَفَا اللّهُ عَنکَ لِمَ أَذِنتَ لَهُمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَکَ الَّذِینَ صَدَقُواْ وَتَعْلَمَ الْکَاذِبِینَ. (توبه – ۴۳)
الله تورا ببخشاید چرا پیش از آنکه راستگویان بر تو روشن شود و دروغگویان را باز شناسی با آنان اجازه دادی. (۴۳)

پیامبری که با الله ارتباط دارد چطور بدون اجازه الله کاری میکند که الله را این چنین ناراحت کرده که به او خطاب می کند تو را می بخشیم. می توان احتمال داد امواجی که از سمت آسمان های هفتگانه توسط جبرئیل به رادار محمد میرسیده درآن چند روز از کار افتاده بودند.
• فلا تدع مع الله الها آخر فتکون مع المعدبین (۲۱۳ – الشعرا)
پس با الله، اللهی دیگر مخوان که از عذاب شده گانی
واقعا میشه…خدا بیاد کسی را که معصومه تهدید کنه، و تذکر بده؟.

• إِنَّا فَتَحْنَا لَکَ فَتْحًا مُّبِینًا (الفتح – ۱) لِیَغْفِرَ لَکَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِکَ وَمَا تَأَخَّرَ وَیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَیَهْدِیَکَ صِرَاطًا مُّسْتَقِیمًا (الفتح – ۲)
ما تو را پیروز بخشیدیم،پیروزی درخشانی. (۱) تا الله از گناه گذشته و آینده تو درگذرد و نعمت های خود را بر تو تمام گرداند و تو را به سوی راه راست هدایت کند. (۲) . اینجا که دیگر از گناهکار بودن محمد شکی نیست و کسی نمی تواند ثابت کندکه محمد معصوم بوده.!

منبع ها:
قرآن کریم
۲۳ سال–علی دشتی
آیا قرآن کلام آفریدگار است؟– خاموش
کتیبه حقوق بشر کوروش

شهریور ۲۳, ۱۳۹۰ نوشته 




Related link – http://tinyurl.com/3tl2rer




مردم برگزيدگان را توانمند می‌ سازند نه خردمند

سپتامبر 16, 2011 بیان دیدگاه
 آنجا که بيشترين شمار از مردم، آزادانه نه آگاهانه، سرکرده-ای را برمی‌ گزينند، بی گمان، آنها فريبنده ترين کس، نه خردمندترين  کس، را بر خود حاکم می‌ سازند. برگزيدگان نيروی سرشار ِ مردم را، سامان يافته، در دست می‌ گيرند.
آنها می‌ توانند برانگيزنده-ی خشونت یا خاموش کننده-یِ آن در جامعه باشند.
به هر روی، در جهان ِ امروز، روزنه-ی ديدگاه ِ برگزيدگان هميشه تنگتر از ديدگاه ِ برگزينندگان و خرد آنان کوتاه تر از خرد ِ همگان است.
هيتلر، خمينی یا گاندی از نمونه برگزيدگانی هستند که از نيروی بيشترين شمار، يعنی اکثريت، برخوردار بوده-اند. آنها آن نيرو را، در تنگه-ی ديدگاه خود، به کژی روان ساخته-اند. سرکردگان ِ مردمان ِ آمريکا یا ايتاليا هم، که برگزيده-ی مردم هستند، ديدگاهی گشادتر از روزنه-ی تنگ ِ برگزينندگان نداشته-اند و ندارند. افزون بر اين، هوش آنان هم فراتر از ميانگين ِ هوش ِ همگان نبوده است و نيست. اين سرکردگان در مردمداری(مردمفريبی) زبردست و در کشورآرايی ناشايست بوده-اند و هستند.
آزمندان ِ زورمند، در هر زمانی، مردم را به سویِ نمادی خوانده-اند که کارکرد ِ آن نماد، برای هيچ کس، روشن نبوده است. برای شيادانی، که به گماشتگی-ی آزمندان در آمده-اند، بسيار آسان است که همه-ی خواسته-ها و آرزوهای مردم را بر روی خيکی، که از باد پُر شده است، بنگارند و آنها را شيفته و دلباخته-ی خيک ِ باد کنند.
در سرزمين نگارستان، که مردمش به نگاره-های بر باد نوشته ايمان آورده-اند، آن مردم خرد و وجدان ِ خود را به کسی می‌ سپارند که او بادبان ِ آن خيک را در دست داشته باشد. اين خليفه، با رهنمود ِ آن خيک، مردم را به هر سويی که نياز داشته باشد می‌ راند. مردم، که آرزوهای خود را در آن پوست می‌ پندارند، بندگی-ی خليفه، يا ولايت ِ خيکبان، را به جان می‌ پذيرند.
از آنجا که نگارپرستان نمی‌ توانند، از رنگ و نگار، به خواسته-های خود برسند، زمان به زمان، خليفه-ی تازه-ای بند ِ آن خيک را به کمر ِ خود می‌ بندد تا مردم با خلافت او بيعت کنند. نگارپرستان که، اندک اندک به نابخردی-ی خود ايمان آورده-اند، هميشه خليفه-ای را، که او آرزوهای مردم را می‌ نگارد، دنبال می‌ کنند. روشن است که آنها هيچگاه به خوش زيستی، که ندانسته خواهان ِ آن هستند، نمی‌ رسند.
پيروان، انديشه-ای از خود ندارند، آنها خوشبختی را در چيزهايی می‌ بينند که ديگر مردمان يا ديگر کسان دارند. از اين روی در آرزوی کسی هستند که آن چيزها را برای آنها فراهم کند يا از ديگران هم بگيرد.
برای نمونه: مسلمانان داشتن ِ دانشنامه-ای را پيک ِ پيشرفت می‌ پندارند. آنها، برای دريافت ِ دانشنامه خواهان ِ داشتن ِ دانشگاه هستند. آنها خواهان ِ داشتن ِ دانشمند يا دستکم خواهان ِ دانستن هم نيستند. زيرا با دانشنامه شايد بتوانند در انجمن ِ سران وارد بشوند، ولی با دانستنی-ها ايمان يا سر خود را هم از دست می‌ دهند.
نمادهای فريبنده چه آنها که بُت‌گونه هستند، چه آنکدام که در پندارها بُت شده-اند، چه آنان که از شکم بُت-های جاندار يا پندارهای مرده برآمده-اند، همه-ی آنها، به گمان ِ پيروان، پيوسته زيبا و کاستی ناپذير هستند. زيرا پيروان، زيبایی و نيکويی را تنها در پيوند با نمادی، که به آن ايمان دارند، می‌ شناسند.
اينگونه نمادهای پوچ، آن چنان در سراب ِ آرزوهای مردم، جلوگر شده-اند که هيچ انديشمندی زهره-ی آن را ندارد که به تهی بودن آن نمادها اشاره کند. زيرا انديشمند می‌ داند: روشنفکرانی، که سال-ها فريب ِ درخشش ِ خرمهره-ای را خورده-اند، با گوهر ِ انديشه-ی او کينه توزی خواهند کرد.
نمونه-ی اين نمادها و قارچ-های برآمده از آنها بسيارند. افزون بر بُت شدگانی بسان الله، یهوه، بودا، عيسی، ابراهيم، محمد، علی را که همه می‌ شناسند؛ برخی نمادهای بُتسان هم وجود دارند، که به کردار آرايشگر ِ همين نمادهای پوچ بوده-اند، که بسياری از روشنفکران شيفته-ی عروسکبازی-ی آنان شده-اند.
اين گونه روشنفکران ِ دلباخته را می‌ توان در آرايشگاه ِ مولوی و عطار تماشا کرد يا برخی را که در بازار ِ سياست شيفته-ی گاندی يا ماند ِلا شده-اند. برای اين کسان گفتار، کردار و رفتار ِ بُتسانان، از آغاز تا به انجام، از خاور تا باختر کاستی ناپذير و اين پيشوايان گزند ناپذير هستند.
آزادگان ِ خردمند، گوهر ِ هر پديده-ای را از فرآورده-های همان پديده بررسی و ارزشیابی می‌ کنند. گوهر ِ نيکویی یا بدی، راستی یا کژی، مهربانی یا خشونت با برآيندی سنجيده می‌ شوند که در شادمان ساختن ِ هستی، يا در آزردن آن، داشته-اند.
آزادگان، از سرشت جويندگی، هسته-ی واژگان يا درون مايه-ی نمادهای ناديدنی را مزه می‌ کنند تا بتوانند شيرينی يا تلخی-ی شيره-یِ آنها را بچشند. بينش ِ آزادگان پيوسته در رويندگی و دگرگونی است و نگرش آنان در گوشه-های تاريک ِ هر پنداری در جستجوی دانايی ست. 
روشن است که، با پیشرفت ِ آگاهی و دانش در اندک شماری از مردمان، برخی از بُت-ها یا نمادهای نامبرده ديگر کارکردی، آن چنان دلخواه، ندارند که جهانداران بتوانند آنها را، برای همه-ی جهانيان دلربا و پسنديده، به بازار بياورند.
از اين روی جهانداران نياز به ابزاری جهان پسند و زورمندتر از مذهب دارند که با آن بتوانند همه-ی جهانيان را با هر مذهبی که دارند، در آزادی، به يک ايدآل بند کنند. ايدآلی شگفت انگيز که سيمای آن را روشنفکران جهان بر باد يا بر شوره زارهای پندار بنگارند.
تا اين زمان زورمندان ِ جهان، به کمک ِ افيون ِ مذهب، از انبوه ِ مردم، ابزاری کينه توز و خشمآور يا «جهادگر» پرورش می‌ داده-اند. واليان مذهب، که از خودپرستی و انسان ستيزی سرشته شده-اند، اين ابزار ِ توانمند را، برای گستردن ِ ترس و دستبرد به دستآوردهای ديگر مردمان، به کار می‌ برده-اند.
در هستی-ی دينفروشان، نشانی از ميهن پروری يافت نشده است. آنها هميشه از فرومايگی، گنجينه-ی سرزمين را به آزمندان ِ جهانی واگذار کرده-اند تا بتوانند، بر گنجی که خود به چنگ آورده-اند، به آرامی بخوابند.
در اين زمان جهانداران، برای زراندوزی و انباشتن ِ سرمايه، نيازی به کشور گشایی و دستبرد به گنج های روی زمين ندارند. زيرا سوداگران ِ توانمند، با در دست داشتن ِ ابزار و توليد ِ هر کالايی در جهان، مردمان را، به اميد تن پروری، به ابزار و کالای مدرن نيازمند ساخته-اند.
خويشتن را به بازار گذاردن تنها پيشه-ايست که هر کس، برای زيستن، می‌ آموزد تا بتواند، برای خواهش-های گوناگون، نيرو، دانش و هنر خود را به فروش برساند. 
امروزه، مردمان بايد، بدان گونه پرورده بشوند که، گنج-های ميهن و بازده-ی رنج-های خود را، برای داشتن ِ ابزارهای شگفت انگيز، آزادانه و برده وار، به جهانداران پيش کِش کنند. جهانداران، ورزيده ترين و زرنگترين بردگان را، با نشانه گذاری و زرافشانی، پاداش می‌ دهند. بردگان ورزيده بر ديگر ِ شهروندان برتری خواهند يافت.‌
در اين سوداگری، همه-ی جهانيان پرورده شده و خودکار، برای به دست آوردن ِ فرآورده-های زورمندان، از يکديگر پيشی می‌ جويند. آنها برای آسان زيستن، چشم بسته، راهی به جز چرخيدن در گاوگرد ِ جهانداران ندارند.
همه-ی جهانيان، در چرخه-ی زراندوزی، بدانگونه زاده می‌ شوند، بدانگونه می‌ آموزند، بدانگونه می‌ انديشند، بدانگونه می‌ سازند، بدانگونه می زيند و بدانگونه دانش و توان خود را به فروش می‌ گذارند که جهانداران در سامان ِ دموکراسی پيش نويس کرده-اند.
در جهان ِ آزمندان، که خردمندی و فرهمندی، دانایی و بينایی، هنر و فرهنگ هم با پول ارزیابی می شوند. دانش همآن است که آزمندان شناخته-اند، مردم کسانی هستند که آنها خوانده-اند، کشور سرزمينی است که آنها ناميده-اند، فرهنگ، هنر، راستی، زيبایی، آسودگی، سختی، هوشمندی، نادانی، توانمندی، دوستی، دشمنی و… همه دارای درون مايه-ای هستند که رسانه-های جهانی به کژی در آگاهبود ِ همگان فرو کرده-اند.
پديده-ی دموکراسی به کردار آن ويژگی را ندارد که در سامان ِ آن، زبردستان بر زيردستان ستم وارد نيآورند وآنکه به راستی آن سامانی است که، در درون آن، زيردستان و زبردستان خودبخود و آزادانه ستم پذير و ستمکار بشوند.
در سامان ِ دموکراسی، سرکشی و گستاخی روانپريشی شمرده می‌ شوند، سخنان و انديشه-های نيکو تنها برای آرايش برنامه-های پيش نوشته به کار می‌ روند.
در ارابه-ی ِ دموکراسی هر کس بر آن اميدوار است که بخشی از رنج او را ديگر ِ شهروندان بکشند. با اين اميد است که انبوه روشنفکران، بدون ِ ژرفنگری، برای رسيدن به اين ارابه، در راه هستند.
درست است، ويژگی-های سامان ِ دموکراسی در دفتری یادداشت می‌ شوند که آن را قانون ِاساسی می‌ نامند. با اين وجود، کارکرد يا کُنش و واکُنش مردم بر اساس عقيده-ايست که بر خرد آنان حاکم شده است نه بر اساس سخنانی که از بينش ِ بيگانگان در دفتری نوشته شده-اند.
سامان ِ دادگری در سرزمينی پياده می‌ شود که ويژگی-های آن سامان از فرهنگ و از بينش ِ انديشمندان ِ آن سرزمين برآمده باشند. به زبانی ديگر سامان هر کشوری به بينشی بستگی دارد که مردمان همان کشور از آفرينش داشته باشند. ساده تر بگويم مسلمانان، که الله را خالقی قهار و او را قادر بر همه-ی هستی می‌ پندارند، آنها بردگانی هستند که خود را سزاوار رنج و اندوه می‌ دانند.
مسلمانان از آزاد بودن، از پاره شدن ِ بندهای ايمان ِ خود می‌ ترسند. آنها پذيرفتن ِ سامان ِ دادگری را در پيوند با رَد کردن ِ احکام شريعت می‌ بينند. از اين روی آنها رنج بردگی را بر خود هموار می‌ سازند تا به گناه ِ آزادگی در جهنم ِ الله نسوزند.
حکومت در کشورهای مسلمان، هميشه همنواز با حاکميت الله بر عبادالله است، هيچگاه به قانونی که از انديشه-ی آزادگان برخاسته باشد پيوند نمی‌ يابد.
جهانداران از ستمی که بر مردمان ِ کشورهای پسماند وارد می‌ آيد آزرده نمی‌ شوند. آنها تنها خواستار اين هستند که اين مردمان، در نمايش انتخاباتی، نشان بدهند که آنها آزادانه (برده وار) پذيرای ستم بر خويشتن هستند.
سوداگران جهانی سامان سرزمينی را دموکراسی می‌ نامند که در آن زيردستان آزادانه (نابخردانه) بار ِ سنگين ِ زبردستان را بر دوش بکشند. بسان ِ مردمان ِهندوستان که آنها آزادانه کسانی را برای بر پا داشتن ِ نيروی دينفروشان، يعنی ستم پيشگان، بر می‌ گزينند. اين نشان آن نيست که در سامان کشور هندوستان بر مردم کمتر ستم وارد می‌ آيد وآنکه اين نشان آن است که مردمان هندوستان بيشتر ستم پذير هستند.
آرمان جهانداران اين است که همه-ی جهانيان به اَرابه-ی دموکراسی بند باشند نه اين که همه-ی مردمان دموکرات بشوند وآنکه همه در خريدن ِ کالا و فروختن ِ خويشتن آزاد باشند. يعنی: همه-ی کشورها بايد دارای سامانی باشند که جهانداران بتوانند آزادانه آن مردم را نيازمند به کالایی بکنند که آنها توليد کرده-اند.
سرکردگان ِ کشورها، پس از پيوستن به ارابه-ی دموکراسی، می‌ توانند با پنداری، که در آن سرزمين کارآيی دارد، شهروندان را در نادانی و بردگی آزاد بگذارند و در کوچه-های تاريک ِ حقوق بشر تخم ِ بشريت را بخشکانند. چنانچه آنها به خشونت ِ بيشتری نياز دارند، می‌ توانند جنگ افزارهای پُر زورتری را از بازار ِ دموکراسی دريافت کنند.
اين است که دينسالاری و ديگر ِ نمادهای مردم ستيز، در سامان دموکراسی و در پناه ِ حقوق بشر، برای سوختن ِ خرد و دستآوردهای مردمان، به کار می‌ روند. اين نمادها، نسبت به ايمان ِ حاکم بر خرد ِ مردم، با نمايشی به نام انتخابات، پُر زورتر می‌ شوند.
اکنون جهانداران، افزون بر افيون ِ دين، به بُت یا نمادی تازه نياز دارند که بتوانند آن را برای همه-ی جهانيان یکسان گزندناپذير سازند. نمادی که در نگرش ِ همگان «مقدس» باشد، انديشمندان و آزادانديشان هم، از ترس ِ سرزنش ِ روشنفکران، به آن برخورد نمی‌ کنند.
اين نماد، اََرابه-ای است گزندناپذير، که دموکراسی نام گرفته است و بندهایی که برای کشيدن اين اَرابه به گردن روشنفکران بسته می‌ شوند همان بندهای حقوق بشر هستند.
فروشنده-یِ هر عقيده، پيش از آن که پيروانش را، به اين ارابه-ی زورمند، وارد کند بايد، نخست دکه-ی خود را با بندی از حقوق بشر بگشايد، پس از آن، آزادانه به خردسوزی و برده پروری بپردازد. از کرامات ِ دموکراسی اين است که بيشتر آزاداندیشان، از ترس اين که واپسگرا و توده ستيز نامیده شوند، خود را به بندهای حقوق بشر گره می‌ زنند.
نگاهی به دموکراسی-ی ناب: برخی کسان گمان می برند که 200 ميليون آمريکایی از دانش و هوش ِ رايانه و ماهواره سازی برخوردارند. با اين که فرمانروايان آمريکايی، پيشگام تمدن و از سازندگان و فروشندگان ِ دموکراسی هستند، نمی‌ توان باور داشت که توده-ی آمريکایی از باهوش ترين يا از داناترين کسان گردآوری شده-اند.
ژرف بينی و خرد ِ برگزيدگان، در سامان ِ هر کشوری، نمايان کننده-یِ ميانگين ِ هوش و بينش ِ مردمان همان کشور است.
انبوه ِ مردمان، در آمريکا، آزادانه و از ديدگاه ِ خود، بهترين سرکردگانی را، برای جهانداری، برگزيده-اند. توده-ی آمريکایی، با دموکراسی-ی ناب، که در جهان ِ روشنفکران ِ امروز پسنديده است، پذيرای خواسته-های آزمندانی شده-اند که آنها را خردمندتر و بهتر از خود می‌ دانسته-اند.
می‌ توان پذيرفت که کارتر، ريگان، کلينتون، بوش (پدر و پسر) اکنون هم اوباما سرآمد يا دستکم ميانگين ِ هوش و بينش ِ توده-ی آمريکایی هستند. اگر اندکی به ژرفی بنگريم، خواهيم ديد که این برگزيدگان، با همه-ی توانمندی، چندان هوشمند و خردمند نيستند.
سرکردگان ِ کشورهای زورمند، افزون بر اين که، برای مردمان خودشان سود بخش نبوده-اند، آنها، برای نيرومند ساختن ِ اَرابه-ی دموکراسی، فرهنگ و بينش ِ جهانيان را سرکوب کرده-اند. در سامان ِ دموکراسی هيچگاه خردمندترين، فرهمندترين و دورانديش ترين کسان به چرخه-ی کشورآرايی وارد نخواهند شد.
زيرا بيشترين شمار از انبوه ِ مردمان از شناسایی گوهر ِ خردمندی، فرهمندی و آزادگی به دور هستند.
شمار ِ خردمندان در هر مردمی بسيار اندک است، در حاکميت اکثريت، انديشه-ی آنها پيش از آن که بروز کند در سينه-ی خردمند می‌ سوزد. 
سخن تنها از اين نيست که توده-ی مردمان، در سامان دموکراسی هم، برای آراستن و پروردن ِ کشور، شايستگی-ی گزينش را ندارند وآنکه بيشتر سخن از اين است که بيشترين شمار مردم در هر سرزمينی، یعنی اکثريت، تنها از هوش و شناختی ميانگين برخوردارند.
هر چند که مردمی نادان تر باشند، آسانتر به ِ دروغوندان، ايمان می‌ آورند، هر چند که مردمی با ايمان تر باشند، آنها ستم پذيرتر هستند، هر چند که مردمی ستم پذيرتر باشند، آنها آسانتر دموکرات شمرده می‌ شوند.
شايد در کشورهايی، که چندين حزب، جدا از دين و جدا ايدئولوژی، برای برگزيدن به مردم پيشنهاد می‌ شوند، ويژگی-هایی باشند که، هموندان ِ حزب نه همياران، بتوانند داناترِين و خردمندترين کس را، از انجمن ِ فرهيختگان، برگزينند. در اين نمونه هم فرهيختگان کمترين شمار از هموندان هستند.
نمونه-ی آن کارکرد ِ مسيحيان در دموکراسی است: با اين که هموندان ِ حزب ِ مسيحی دموکرات، در آلمان، بيشتر به دموکراسی و کمتر به مسيحيت چسپيده-اند، ولی نگرش ِ اين حزب هم بسيار تنگ تر و پست تر از ديدگاه ِ آزادگان است. زيرا هموندان اين حزب، از روزنه-ی کليسا، به کشور و به حقوق بشر می‌ نگرند.
به هر روی توده-ای، که به يک بُت يا به يک قهرمان بند باشد، او آگاهی و دانايی آن را ندارند که بهترين کسان را برای کشورآرايی برگزيند. زيرا دانايی و بينایی با ايمان سازگار نيستند. خردمندی، گستاخی، جويندگی و خودانديشی، از نشانه-های بی ايمانی هستند.
برای نمونه: اگر، در خلافت اسلامی، مسلمانان را برای بيعت گيری، که آن را انتخابات ناميده-اند، فرابخوانند، برای اين مسلمانان، بهترين وکيل يا بهترين خليفه، که آن را رهبر ناميده-اند، کسی است که بهتر از ديگران احکام شريعت را پياده کند.
مسلمانان، در اَرابه-ی دموکراسی، آزادانه و کورکورانه، فرومايه ترين و انسان ستيزترين کس را، از ميان دروغوندان ِ فقيه، انتخاب می‌ کنند. مسلمانان افزون بر اين، که با دگرانديشان دشمنی می‌ ورزند، آنها خودستيز هم هستند. زيرا آنها بندگی-ی الله را پذيرفته-اند.
دموکراسی، در کشورهای اسلامی، حکومت دروغوندان بر فريبخوردگان ِ کوتاه خرد است. 

مردو آناهيد
Sept 15, 2011

Related link – http://tinyurl.com/44tgvng

بیانیه دانشجویان:همه و همه بپا خیزیم و ریشه ظلم و فساد ولایت فقیه را از ایران برکنیم

سپتامبر 15, 2011 بیان دیدگاه
من اگر برخیزم، تو اگر برخیزی ، همه برمی خیزند ، من اگر بنشینم ، تو اگر بنشینی ، چه کسی برخیزد ؟ ، چه کسی با دشمن بستیزد ؟ ، چه کسی پنجه در پنجه هر دشمن دون آویزد
متاسفانه در نظامهای بدوی و خودکامه، به جای خردورزی، آنچه رشد و قوت یافته، رذایل و صفات حیوانی می‌باشد که سر لوحه آن قدرت طلبی بدون حد و مرز است، این گوهر گرانمایه ، یعنی جان انسان و حق زندگی و احترام به کرامت انسان در نظر گرفته نشده و جان انسانها بازیچه هوس‌رانی و مطامع دون طبعانه حاکمان خودکامه میشود. مردم عزیز ایران به مردم سوریه بنگرید که با گذشت ۶ ماه از سبعیت و وحشیگری رژیم بشار اسد ، هنوز دست از خواسته‌های خود برنداشته‌اند .
اکنون زمان آن فرارسیده است که اقوام ایرانی ( آذری ، لر ، کرد ، بلوچ ، فارس ، عرب و ترکمن ) دست در دست هم نهند و برای نیل به یک هدف مشترک یعنی سقوط رژیم دیکتاتوری جمهوری اسلامی با یکدیگر متحد شوند .
اکنون بایست دانشجویان ، کارگران ، آموزگاران ، کارمندان ، بازاریان ، دانش‌آموزان و همه و همه بپا خیزند تا ایران را از لوث حکومت سفاک ، استبدادی ، تروریست ،‌ سراپا دروغ و جائر ولایت فقیه پاک نمایند .
تنها در خانه ماندن ، ابراز تنفر از رژیم جمهوری اسلامی و مبارزه در فضای مجازی کافی نیست . به یاد داشته باشید که اشکان سهرابی ، محمد مختاری ، سهراب اعرابی ، صانع ژاله ، کیانوش آسا ، ندا آقاسلطان، مصطفی غنیان و دیگر شهدای جنبش سبز ، خون پاک خود را در راه آزادی ایران از چنگال رژیم دیکتاتوری جمهوری اسلامی هدیه کردند پس بر ماست که به احترام خون پاک آنان از جای بر خیزیم و ریشه ظلم و فساد ولایت فقیه را از ایران برکنیم .
همانا ایرانیان بیش از این لیاقت دارند که اختیار و سرنوشت خود را به دست عده‌ای چپاولگر ، ریاکار ، درنده‌خو و فاسد نظیر علی خامنه‌ای ، مجتبی خامنه‌ای ، احمد جنتی ، احمد خاتمی ، صادق لاریجانی ، علی لاریجانی ، محمود احمدی نژاد ، محمدعلی جعفری و … بسپارند.
ای دانشجویان آزادیخواه دانشگاه‌های پلی تکنیک ( امیرکبیر ) ، تهران ، علم و صنعت ، صنعتی شریف ، شهید بهشتی ، خواجه نصیر ، علامه طباطبایی ، مشهد ، لرستان ، رازی کرمانشاه ، شیراز ، اصفهان ، تبریز ، سایر واحدهای دانشگاه آزاد و … اکنون زمان یکرنگی و اتحاد است. ما دانشجویان دانشگاه آزاد تهران مرکز ، تهران جنوب و واحد علوم و تحقیقات تهران دست یاری به سوی تک تک شما دراز می کنیم و در کنار خود انتظار می‌کشیم حضور گرم شما را . ما می‌توانیم در کنار هم صف قدرت‌مندی در دفاع از آزادی بسازیم که این اتحاد و قدرت ، نویدبخش رهایی ایران عزیزمان باشد .
مبارزه با رژیم بی‌هویت و دیکتاتوری جمهوری اسلامی بایست مستمر باشد . هر مبارزه‌ای هزینه‌ای دارد اما هزینه آزادی ایران از چنگال استبداد ، ریا و خودکامگی ولایت فقیه هر چه که باشد می‌ارزد به استمرار و بقای این حکومت نامشروع و فاسد به رهبری علی خامنه‌ای .
یادمان باشد که اشکان سهرابی ، ندا آقاسلطان ، سهراب اعرابی ، محمد مختاری و دیگر شهیدان راه آزادی ایران ، همانند هزاران جوان ایرانی آرزوهای بزرگی در سر داشتند اما خون پاک خود را فدای آزادی ایران از سایه شوم دیکتاتوری و استبداد کردند .
به یاد داشته باشیم که مجید توکلی ، علی ملیحی ، مجید دری ، مهدیه گلرو ، احمد زیدآبادی ، امید کوکبی ، سورنا هاشمی ، علیرضا فیروزی ، ابولفضل عابدینی نصر ، شبنم مددزاده ، اشکان ذهابیان ، مجتبی احمدی و …آزادی و آسایش خود را فدای آزادی ایران از ظلم و خفقان و تاریکی کردند .
حال چگونه می‌توانیم دست روی دست بگذاریم و تنها در فضای مجازی با دیکتاتوری ولایت فقیه مبارزه کنیم . مردم ایران آغازگر دموکراسی خواهی در منطقه خاورمیانه بودند حال در ادامه آن راه بایست به جهانیان ثابت نماییم که روحیه آزادیخواهی در مردم ایران زنده و پویا است .
به یاد بیاورید جمله اشکان سهرابی را که خطاب به مادر خویش گفت : » من نروم ، آن یکی هم نرود ، آن یکی هم باز نرود ، چه کسی باید برود؟ » پس همه و همه بپا خیزیم تا ریشه پوسیده ولایت فقیه و رژیم جمهوری اسلامی را که منشأ ظلم ، فساد ، تباهی ، ریا ، استبداد ، جنایت و تجاوز است را از ایران برکنیم .
اما در پایان سخنی با بسیجیان و خبرچینان دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی جمهوری اسلامی داریم ؛ برای چه کسی و به چه قیمتی چوب حراج بر انسانیت و شرافت خود می‌زنید ؟!! برای دفاع از رژیم فاسد جمهوری اسلامی ، برای حمایت از شخص جنایتکار و دروغپردازی به نام علی خامنه‌ای ؛ به خود بیایید و بدانید که جمهوری اسلامی حتی به وفادارترین نیروهای خود نیز رحم نمی‌کند . آیا شما از سعید امامی یا اکبر هاشمی رفسنجانی یا سعید مرتضوی به علی خامنه‌ای نزدیکترید ؟!! عاقبت آنان را ببینید و به خود بیایید .
بسیجیان واقعی همت ، باکری‌ها ، جهان‌آراها ، زینلی ، کشوری ، شیرودی ، بروجردی و … بودند که جان خود را برای حفظ تمامیت ارضی و جلوگیری از تاراج ایران هدیه کردند اما به راستی با خود بیاندیشید که اگر آنان در این برهه از زمان حضور داشتند هموطنان خود را در روز عاشورا به گلوله می‌بستند؟!! به برادران و خواهران هموطن خویش تجاوز می‌کردند؟!! یا در برابر تجاوز به برادران و خواهران هموطن خویش سکوت می‌کردند؟!! قضاوت با خودتان.

دانشجویان دانشگاه آزاد تهران مرکز ، تهران جنوب و واحد علوم و تحقیقات تهران
Sept . 13, 2011
منبع – پارس دیلی نیوز

رژیم ضد ایرانی آخوندی، آموزش و پرورش نونهالان کشورمان را به نابودی کشانده است

سپتامبر 12, 2011 بیان دیدگاه

درد ما یکی دوتا نیست. از هرچه بگوییم و بنالیم، بازهم کم گفته ایم. هنگامی که ما برای چند لحظه در اندیشه بدبختی های جامعه خود، ویرانی و فرسایش سریع کشورمان فرو می رویم، و نسل های نوجوان و جوان را بدون آینده، بی هدف، و تلف شده می بینیم، اندوه و غم بی پایانی سراسر وجودمان را فرا می گیرد و آنچنان ما را افسرده و ناتوان می سازد که مرگ و نیستی را بر این زندگی در زیر چتر یک مشت روضه خوان غارت گر، بی فرهنگ، و ضد ایرانی ترجیح می دهیم.
اجازه دهید امروز ازکودکان محروم جامعه خود گفتگو کنیم. کودکانی که سرمایه ملی، و امید آینده کشورند و باداشتن روحیه حساس و نقش پذیری زیاد، به آرامش، محیط آموزش سالم، اطرافیانی آگاه، آرام، و شرایط خوب زندگی نیاز دارند. حال، آیا آخوند چپاول گر، آخوند ضد آیین و فرهنگ ایرانی با افکار پوسیده و خرافاتی ۱۴۰۰ سال پیش می خواهد و یا می تواند امکانات ضروری برایآموزش و پرورش فرزندان این آب و خاک را فراهم کند؟.

این دخترک نازنین، نونهال میهن ما، برای رسیدن به دبستان، ناچار است کیلومترها از دامنه کوه و پرتاب و همچنین به کمک طنابی که به دو سوی رودخانه کشیده شده، خود را به آنسوی رودخانه برساند. براستی باید گفت نفرین بر این رژیم ضد مردمی، ضد ایرانی که سرمایه های ایران را به غارت برده اند، و کمترین کار برای این نونهالان عزیز کشورمان انجام نداده اند. به راستی شرم بر آنان باد.

این دخترک نازنین، نونهال میهن ما، برای رسیدن به دبستان، ناچار است کیلومترها از دامنه کوه و پرتاب و همچنین به کمک طنابی که به دو سوی رودخانه کشیده شده، خود را به آنسوی رودخانه برساند. براستی باید گفت نفرین بر این رژیم ضد مردمی، ضد ایرانی که سرمایه های ایران را به غارت برده اند، و کمترین کار برای این نونهالان عزیز کشورمان انجام نداده اند. به راستی شرم بر آنان باد.
از ۳۲ سال پیش که سایه شوم این رژیم ضد انسانی بر سر ما افکنده شد، کودکان معصوم و گل های نازنین و زیبای سرزمینمان به جای آن که در پناه خانواده پرورش یابند، به کودکستان و دبستان روند تا با آموزش خوب و تربیت عالی افرادی کارکشته، آگاه، و خردمند برای جامعه آینده خود باشند، گروهی در خیابان ها به فروش کالای ناچیز و بی ارزش می پردازند تا درآمدی برای زندگی خود کسب کنند، عده ای نیز بی خانمانند و به نام بچه های کار و کارتن خواب شناخته می شوند.
این ویدیو شرایط سخت و بسیار خطرناک گذر نوباوگان کوهستان خوزستان را برای رسیدن به دبستان نشان می دهد.
در میان ایلات و عشایر که زندگی دگرگونی دارند و ناچارند خود را با طبیعت دمساز کنند، و یا در دامنه کوهستان ها به ویژه در خوزستان فرزندانشان از تحصیل و تعلیم و تربیت محرومند. خانوانده ها که خود در حقیقت از همه چیز حتی آب خوردن محرومند، ناچارند از راههای پر پیچ و خم کوهستان ها و گهگاه از رودخانه های بدون پل گذر کنند تا به آموزشگاه و یا دبستانی برای فرزندان خود دسترسی پیدا کنند.
رژیم ضد ایرانی میلیون ها دلار از حلق و گلوی مردم و کارهای آبادانی کشور را گرفته است، تا برای سوریه و لبنان، مدرسه، بیمارستان، کارخانه درست کند، و جاده سازی نماید. احمدی نژادهم که بی تردید یک وطن فروش دشمن مردم ایران است، ارز مملکت را در ونزوئلا و کشورهای دیگر صرف خانه سازی و تأسیسات رفاهی برای مردم آن جا نموده است.
مجتبی و مصطفی خامنه ای که دزدی و غارت گری را از پدر بزرگوار خود فرا گرفته اند، ارزهای مملکت را در بانک های خارج گذاشته، و یا در آفریقای جنوبی به خانه سازی و کارهای دیگر اختصاص داده اند.
نتیجه این که دبستان و یا آموزشگاهی که برای این نونهالان فراهم شده، تنها محدود می شود به یک بیغوله و جای تاریک و کثیفی به نام کلاس درس که به آغل گوسفندان شبیه هست تا جای دگر.، و  کلاس درس تنها منحصر است به  جای نشستن، یک تخته سیاه، و کتابی که گویای شرایط و منطقه آموزش نیست.
این به اصطلاح دبستان، کمترین امکانات آموزش و پرورش نونهالان سرزمینمان را ندارد. آموزگاری هم که در این مدارس تدریس می کند، خود دارای مشکلات و دشواری های  مادی و روانی فراوانی بوده، و می توان گفت برای این کار پرورش نیافته است.
این ویدیو به اصطلاح دبستان روستایی را نشان می دهد. خرابه ای که تنها یک سقف دارد و گذرگاه گوسفندان است. کیفیت این دبستان از آغل گوسفندان هم پایین تر است.

شهریور ۲۱, ۱۳۹۰ نوشته 

Related link – http://tinyurl.com/3u3k8qh