خانه > Uncategorized > مديريت امام زمانی و فاحشه-خانه-های اسلامگرايان

مديريت امام زمانی و فاحشه-خانه-های اسلامگرايان

«چند هفته پیش شش تا هتل – مسافرخانه – را در استانبول بستند؛ شش تا! محل اقامت و قرار فاحشه-ها بود. همه-شان هم زن-های ايرانی. عجيبه ايرانی-ها از خودشان نمی پُرسند چرا اين همه زن فاحشه دارند و اين همه زن توی كشور-های همسايه چيكار می كنند!؟»
دستم به نوشتن نمی رود. هميشه همين گونه است. وقتی خبری مرا به خشم و درد و همزمان به شرم می كشد، دستم به نوشتن نمی رود. آخر چگونه می توانم بر اين شرمساری چيره آيم هنگامی كه می بينم هم ميهنان خودم، خواهران خودم از سر ناداری و نادانی به راهی می روند كه « مديريت امام زمانی » پيش رويشان ترسيم كرده است. همين مديريت شرم آورِ پايين تنه-ای كه « مكتب » حضرات و حشرات، آن را با آيت-های گوناگون-اش ترويج می كند و بدان می بالد. با اين همه با خود می گويم اين ها خبرهايی نيست كه همه جا گفته شود و همگان بدانند. خوبست يكی بگويد، شايد ديگران بی خبر را تكانی دهد برای پس زدن پديد آورندگان شرايطی كه اين همه را موجب می شود. باری، هر روز برای دانستن خبرهای بيشتر سری هم به تلويزيون-های كشورهمسايه – و دوست و برادر و مسلمان تركيه! – می زنم. چرا كه به مرور دريافته-ام گاهی – و نه هميشه – در آنجا به خبرهايی در باره كشورمان اشاره می شود كه در ديگر رسانه ها نيست. يكی از بهترين منابع اين گونه خبرها هم شبكه تلويزيوني « سي اِن اِن ترك» است . زيرا دست برادر (!) رجب اردوغان چندان به سانسور و لَت و پار كردن مجريان و خفقان تحليلگران-اش نمی رسد و نمی رود. گوشش-اش را می كشد «آقا»-ی آمريكايی اگر پا را از گليم-اش دراز-تر كند. شايد جذاب-ترين بخش در مجموعه بخش-های خبری اين شبكه جلسه « شورای سردبيری » اين شبكه است كه در آنجا كليات برنامه-ها و خبرهايی كه بناست در درازای روز از آن شبكه پخش شود به بحث گذاشته می شود و مخاطبان
می دانند چه ها خواهند ديد و همزمان از فهرست اخبار مهم روز نيز با خبر می شوند. – با خود فكر می كنم اگر بنا بود نمايش شورای سردبيری سيمای كريه حكومت اسلامی به طور زنده و مستقيم پخش شود، بينندگان عزيز و محترم (!) و امت هميشه در صحنه، فقط می ديدند كه رييس شورا می گويد: « اين خبر پخش نشود، آن تحليل-گر دعوت نشود، آن گزارش را سانسور كنيد، آن خبرنگار اخراج شود … » بگذريم. در برنامه-های زنده شورای سردبيری شبكه-ی تُرك گاهی هم پيش می آيد كه از دهان يكی از دبيران و سردبيران، خبری بيرون می افتد كه اگرچه از آن خبر و موضوع گزارشی تهيه نمی شود و تحليل-گران به آن اشاره نمی كنند، ولی اصل خبر – شايد برای كسانی چون من – تامل برانگيز است و ساعت-ها می تواند ذهن را مشغول كند. از جمله خبری كه امروز از دهان سردبير بخش خارجی اين شبكه بيرون آمد و آتش به دل و جان منِ بيننده غير تُرك زد. موضوع از اين قرار است كه يكي از خبرنگاران حاضر در جلسه گفت كه؛ امروز گزارشی از يك زن ايرانی كه به صورت-اش اسيد پاشيده شده و آن زن، مرد جنايتكار اسيدپاش را بخشيده، پخش خواهند كرد. خب تا اينجای خبر چيزی نبود كه من ندانم. ولی ناگهان سردبير بخش خارجی كه پيرمردی است پرورش يافته در مكتب اتاتورك – يعنی گفتار و رفتارش بوی اسلامگرايان بويناك را نمی دهد – با لبخندي معنادار گفت: «من از اين زنان ايرانی تعجب می كنم، همه-اش دارند مي بخشند!» و آني خاموش ماند و سخن-اش را پی نگرفت. پوزخندی ناخوشايند بر لبان حاضران نشست. پيرمرد ولی انگار نخواهد پيامش ناشنيده بماند، با تلخی افزود:  «اين هفته شش تا هتل – مسافرخانه – را در استانبول بستند.» و دوباره تاكيد كرد: «شش تا! محل اقامت و قرار فاحشه-ها بود. همه-شان هم زن-های ايرانی. عجيبه ايرانی-ها از خودشان نمی پُرسند چرا اين همه زن فاحشه دارند و اين همه زن توی كشور-های همسايه چيكار می كنند!؟» و سری با تاسف تكان داد. خشم و شرم همزمان دلم را به آتش كشيد. رد و بدل شدن نگاه حاضران در جلسه، بر آن افزود. باز هم خبری چنين گزنده از دختركان زيباروی هم ميهن من كه برای اندكی درآمد، تن به عرق بدن-های چركين مردان ناپاك می سپارند و با تحقير و توهين و ده ها بيماری روزگار را در كشوری ديگر به پيری زودهنگام می رسانند. نمی دانم مقصود آن سردبير از « عجيبه ايرانی ها … » مسوولان ايرانی بود يا خود مردم ايران كه بايد اين فضاحت را به پايان ببرند. من ولی ويران شدم از اين سخن؛ و با اين كه آن مرد صدايم را نمی شنيد فرياد زدم: « كشورما؟ كشور اسلامی ما را ميگی؟
 چون در اينجا « مديران اسلامی » برگزيدهِ جانشين مافنگی الله-اند و اداره امور را در اختيار دارند. آن ها با مديريت امام زمانی-شان نه تنها ايران را آباد كرده-اند كه می خواهند دنيا را هم اداره كنند. سهم زن-ها در چنين مديريتی مگر می تواند جز برهنگی و فروش تن به مردان دنيا باشد؟! » افسوس كه او نمی شنيد وگرنه می گفتم: » تن فروشی زن-ها بر ميزان اخوت و برادری ميان برادران مسلمان بويژه در كشورهای دوست اضافه می كند. می خواهی بگويم ملاعلی خامنه-ای يك دوره كلاس فاحشه-پروری هم برای رجب خان ترتيب بدهد تا او هم چنين دستاورد-هايی را برای ملت شما فراهم كند؟! » عجبا از اين مُلاعلی كه باد به غبغب هم می اندازد برای حكومت بر سر مُشتی گرسنه، مُشتی اوباش و مُشتی فاحشه! و شگفت-تر آن كه می كوشد اين حكومت خزه بسته و باتلاقی را برای فرزندانش هم موروثی كند! مرا ببخشيد ولی سخت به خشم آمده-ام. اين از روزنامه نگاران و مفسران خارجی و آن هم از وراج-ها و ياوه بافان و شيادان داخلی در رسانه-های برون مرزی كه كار آدمی را به جنون می كشند. حالم به هم می خورد از كسانی كه در تلويزيون-های مثلا « جهانی » فارسی زبان، از بام تا شام، كسانی را جای داده-اند يا به عنوان ميهمان و تحليل-گر و برنامه گذار دعوت می كنند كه از كودكی قَنداق-شان را به لجن تفكر بندگی انسان و بردگی زن آلوده-اند.همان ها كه در پشت دوربين ها كه می نشينند ماموريت و مسووليتی ندارند جز دفاع از اين مذهب «صيغه-ای»-پرور و حمايت از حكومتی كه بزرگترين صادرات-اش – پس از ثروت ملی-مان، نفت – فاحشه به كشورهای همسايه است. شب گذشته داشتم برنامه يكی از اين «حشرات الارض» و اين دشمنان خرد و انديشه را می ديدم كه با صورتی بزك كرده به ريش سپيد ِ فرم داده شده و پيراهن يقه بسته آخوندی، شمرده شمرده و فروتنانه و «معصوم» از اين دين «الهی و رحمانی» می گفت و نرمك نرمك سخن را بُرد به سوی دفاع از پليد-ترين حكومت عصر حاضر؛ از رژيمی كه هنرش ايجاد « كهريزك » هاست و آباد كردن فاحشه-خانه-ها و حراج ثروت ملی به سود جنايتكاران جهانی. هر چه فرومايگان همه تنها دارند اين رژيم همه را يكجا دارد؛ معتاد-پروری، فاحشه-پروری، تروريست-پروری و …! از خود می پرسم آخر اين «آقايان و خانم-هایِ» مدافع رژيم اسلامي چه تربيتی داشته-اند كه از اين همه فساد يك حكومت ذره-ای بر خويشتن نمی لرزند و حاضر نيستند به لقمه-ای نان پاكيزه برآمده از كاری شرافتمندانه تن در دهند؟ بستر زايش و پرورش اين جماعت كجا و چگونه بوده كه نمی توانند چشم بپوشند از پول-های آغشته به نجاست جمهوری [حکومت] اسلامی؟ آيا اين تازی-انديشانِ پارسی-گو تاب دست درازی يك مرد به همسر و فرزند خودشان را دارند كه دست نمی شويند از حمايت قوادان!؟
دختركان ايرانی فروشنده سكس در برون مرزهای ما، دختركان و خواهران همه مايند؟ شرممان باد كه خاموش نشسته-ايم. بزرگترهای ما می گويند يك قرن و نيم قرن نه، بلكه تا همين سی و دو سال پيش هر كسی می خواست با اتومبيل-اش از جاده-های تركيه عبور كند ناچار بود برای آن كه مورد حمله مردم فقير حاشيه جاده-ها قرار نگيرد، جعبه-های سيگار را از پنجره اتومبيل بيرون بيندازد تا تُرك-ها با جمع آوری بسته-ها سرگرم شوند و سر در پی خودرو نگذارند برای آسيب زدن به مسافران. اكنون پس از فقط سی و دو سال، رژيمی را بر سر كار آورده و نگاه داشته-ايم كه شرافت ايرانی و زن ايرانی را به سوی همسايگان پرتاب كرده و می كند برای روی كار ماندن و آسيب نديدن! از خود می پرسم آيا در اين خانه طاعون زده [اسلام-زده] هنوز كسی هست كه بگويد: » ديگر بس است! » باز هم پوزش می خواهم كه قلمم سراسر خشم بود. ولی اگر اين ها را فرياد نكنم، چه كنم در اين ويران-سرا؟

ايراندخت دل آگاه
 امرداد ماهِ 2011




Advertisements
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: