بایگانی

Archive for دسامبر 2010

ببینید مقام عظمای ولایت چگونه نور معنوی از خود می تاباند. به فلش ها دقت کنید

دسامبر 31, 2010 بیان دیدگاه
تا زمانی که آخوند جماعت هستند این انگلهای بیسواد هم هستند که آنها را نگهدارند.  به امید روزی که هر درخت خیابان پهلوی برای آویزان کردن یک آخوند بکار رود. ایران تا از شر این کثافت ها راحت نشود ایران نشود

دست در دست هم داس مرگ استبداد دینی را در هم بشکنیم

دسامبر 31, 2010 بیان دیدگاه
 ارژنگ بامشاد
داس مرگ استبداد دینی بار دیگر با سرعتی سرگیجه آور به حرکت در آمده است. برای ترساندن مردم، در شرایط دزدیدن نان از سفره های کارگران و زحمتکشان، هر روز این و آن جا سرهائی را بر دار می برند. ۱۱ جوان بلوچ را با اتهامات واهی و یا حتی بدون اتهام، در زاهدان به دار آویختند. همین دیروز علی صارمی و علی اکبر سیادت را به اتهامات سیاسی و امنیتی اعدام کردند. اعدام های روزانه در دیگر شهرها نیز هر روز منعکس می شود. اعلام شده بود که در سحرگاهان یک شنبه ۵ دی ماه، حبیب الله لطیفی اعدام خواهد شد. حالا نه تنها موج اعدام ها با سرعتی نگران کننده به حرکت درآمده است بلکه دستگیری خانواده های زندانیان سیاسی نیز با هدف گستراندن سایه سکوت سنگین، در دستور قرار گرفته است. یورش به خانه پدری حبیب الله لطیفی با دستگیری پدر، خواهران و برادران و نزدیک به ۲۰ نفر از فعالین کارگری، سیاسی و مدنی همراه بود. در جلو زندان اوین نیز خانواده و وابستگان علی صارمی را بازداشت کردند. دادستان تهران جرم فریبرز رئیس دانا را اخلال در اجرای هدفمند کردن یارانه ها دانست. رهبران سندیکائی و روزنامه نگاران دستگیرشده را به اتهامات امنیتی متهم کرد. حالا دیگر همه چیز امنیتی شده است. پاشاندن بذر ترس و ارعاب، جزئی از سیاست عمومی شان شده است.اما این تمام ماجرا نیست. فعالیت گسترده مردم کردستان و فعالان سیاسی و مدنی کردستان و سراسر ایران، برای لغو حکم اعدام حبیب الله لطیفی، روح همبستگی میان مردم سراسر کشور را به نمایش گذاشت. حمایت گسترده از خانواده ی این زندانی سیاسی و تداوم مبارزات برای لغو احکام اعدام و آزادی زندانیان سیاسی، که روز به روز گسترش می یابد، همگامی و همبستگی ملیت های ایران را نشان می دهد. در تمامی سال های گذشته، و بویژه در شرایط کنونی، داس مرگ استبداد دینی بیش از هر جای دیگر در میان کردها و، عرب و بلوچ ها، گل های این مردمان تحت ستم را درو کرده است. اما این مهم، در زیر گرد و غبار اتهامات دروغین جمهوری اسلامی به مبارزان و فعالان حقوق ملی، با بی توجهی و یا کم توجهی فعالان سیاسی و مدنی سراسری روبرو می شد.
اتهام تجزیه طلبی، برای کاهش توجه و اعتراض به این جنایات ساخته و پرداخته شد. فریاد مبارزان و فعالان مدنی و سیاسی ملیت های تحت ستم، گوش شنوائی نمی یافت. اما اکنون اوضاع بتدریج عوض می شود. اعتصاب سراسری و یکپارچه مردم کردستان در اعتراض به اعدام فرزاد کمانگر و یاران زندانی اش، نشان داد که در این جا ملتی، ستم بر خود را فریاد می زند. ملتی که به نجیبانه ترین شکلی، بیداد بر خود و دیگران را گوشزد می کند. این فریاد حالا دیگر شنیده شده است. فعالان سیاسی و مدنی سراسر کشور، و حتی آن ها که حتی از گفتن ملیت ابا دارند و حاضرند در حد پذیرش قومیت های ایرانی، پیش آیند، دریافته اند که مسئله شهروندان درجه دوم کشور، چه آن ها را اقوام ایرانی بنامیم و چه ملیت های تشکیل دهنده ی ایران بدانیم، یک مسئله جدی است. حالا دیگر همه گان در می یابند، که نزدیک به نیمی از جمعیت این کشور، نمی توانند به زبان مادری شان آموزش ببینند. نمی توانند در امورات اداری خود نقش داشته باشند، نمی توانند در مورد سرنوشت خود نظر بدهند. نمی توانند آزادانه عقاید خود را بیان کنند و آداب و رسوم خودرا آن گونه که می خواهند گرامی بدارند. تحت ستم بودن “شهروندان درجه دو” کشور، تنها به دلیل خواسته های ملی و یا قومی شان نیست. در جمهوری اسلامی، ستم مذهبی هم بر ستم ملی افزوده شده است. اگر از ترک ها بگذریم که شیعه مذهب هستند، کردها،بخشی از عرب ها ،بلوچ ها و ترکمن ها سنی مذهب هستند. فشار مذهبی حاکمیت شیعه اثنی عشری، دامنه ی سرکوب ملی را به سرکوب مذهبی هم گسترش داده است. بی جهت نیست که در تمامی این سال ها، جوان های بلوچ را به اتهام واهی وهابی گری از دم تیغ می گذرانند. حاکمیت اسلامی با دامن زدن به اختلافات مذهبی و بسیج افراطی ترین گرایشات مذهب شیعه تلاش می کند به سرکوب ملیت های تحت ستم، رنگ و بوی مذهبی هم بدهد و برای اقدامات ضدانسانی خود، در میان بخش هائی از مردم، همراهی و همسوئی دست و پا کند. این امر در بلوچستان که بخش سیستانی استان و مهاجریان، شیعه مذهب هستند، با شدت و حدت بیشتری دنبال می شود. حاکمیت اسلامی تلاش می کند هم با استفاده از حربه کهنه شده ی تجزیه طلبی و هم با حربه ی زنگ گرفته اختلافات مذهبی، سیاست سرکوب خشن خود را به پیش برد. هدف این سیاست، ایجاد اختلاف در میان پایه های اصلی جنبش ضداستبدادی کنونی است. جنبش قدرتمندی که کارگران، زنان، جوانان و ملیت های تحت ستم، چهارپایه و ستون های آن را تشکیل می دهند. حاکمیت اسلامی در تمامی این سال ها، تلاش کرده است با جلوگیری از نزدیکی این چهارپایه، با سرکوب خشن تر جنبش ملیت های تحت ستم، با دست های بازتری به سرکوب کارگران، زنان وجوانان بپردازد. اما جنبش قدرتمند ضداستبدادی سال ۱۳۸۸ نشان داد که پیوندهای درونی این جنبش قوی تر و مستحکم تر از آن است که بتوان آن ها را از هم جدا کرد و تک تک به زیر ساطور سرکوب برد.اکنون که شاهد پیوند گسترده ی پایه های جنبش ضداستبدادی کنونی هستیم، اکنون که همه درمی یابیم که باید به همدیگر به چشم شهروندهای برابرحقوق و هموطن های صاحب حق برابر بنگریم، اکنون که در مبارزه برای نجات جان زندانیان سیاسی زیر اعدام، ملیت، جنسیت، اعتقادات و گرایشات سیاسی و تفاوت های فرهنگی، رنگ می بازند، باید که با قدرت بیشتری روی همبستگی و همگامی ملیت های سراسر کشور تاکید کنیم. اگر امروز چنین دلاورانه برای نجات آن جوان دانشجوی کرد، پا به میدان می گذاریم، از حق زندگی آن جوان بی گناه بلوچ هم بی مهابا دفاع کنیم. درست است که در آن دیار، هستند بنیادگرایان مذهبی که از احساسات ملی و مذهبی مردم بلوچ سوءاستفاده می کنند و در برابر جنایات جمهوری اسلامی، خود نیز حمام خون راه می اندازند ، اما آن ها نماینده و بیان کننده ی خواست های مردم بلوچ نیستند. آن ها نیز خود، باری بر دوش ملت بلوچ هستند. این ملت نجیب را نیز هم چون ملت قهرمان کرد دریابیم. برای دفاع از آزادی، برای دفاع از حق زندگی، برای دفاع از حقوق کارگران، برای دفاع از برابر حقوقی زنان با مردان، برای دفاع از آزاد زیستن جوانان، و برای دفاع از زندگی انسانی در شرایطی آزاد، دمکراتیک، عادلانه و انسانی، باید از حق تک تک هموطنان و شهروندان این مرز بوم، بی توجه به ملیت، جنسیت، مذهب و اعتقادات و فرهنگ شان قاطعانه دفاع کنیم. تنها دست در دست هم می توانیم داس مرگ استبداد دینی را در هم بشکنیم و بر ویرانه های آن حاکمیتی از آن خود مردم و با اتکا به ارگان های قدرت توده ای بپا داریم.
۷ دی ماه ۱۳۸۹ـ ۲۸ دسامبر۲۰۱۰

ساخت حکومت جهل و جنایت اسلامی

دسامبر 30, 2010 بیان دیدگاه
Dec 31, 2010 – شهباز نخعی
سیامک مهر (محمدرضا پورشجری) یک نویسنده است. فقط یک نویسنده، نه سلاح به دست گرفته وبه جنگ حکومت رفته، نه جزء باندهای حکومت یا ضد حکومت است که نسبت به داعیه سهم بری از حکومت یا رسیدن به قدرت را داشته باشد و نه حتی قلمش را در رهن شغلی بخور و غیر گذاشته تا از راه آن گذران معاش کند. فقط نویسنده است و نوشتن را دوست دارد و برای این دوست دارد که میهن اش را دوست دارد. این دوست داشتن عاشقانه را از نامی که برای وبلاگش برگزیده می توان دریافت: «گزارش به خاک ایران». نویسنده خوب و با استعدادی است و از استعدادش برای «گزارش به خاک ایران» یا در واقع «گزارش به مام میهن» بهره می گیرد. قلمش صریح، قاطع، شفاف، بدون ابهام و ایهام و به دور از تعارف و مجامله است. در عین حال، حرمت قلم را می شناسد و فحاش و هتاک و پرخاش گر نیست. من نوشته هایش را دوست دارم و آنها را با رغبت و علاقه می خواندم و با آن که حسادت در سرشتم نیست، بارها شده بود که پس از خواندن یک نوشتار او با خود گفته بودم: کاش این را من نوشته بودم!.  روز 21 شهریور ماه امسال، ماموران اطلاعات کرج به خانه اش یورش می برند. خودش، به نقل از «فعالان حقوق بشر و دموکراسی در ایران» می گوید:  پس از بازداشت من هر آنچه از وسایلم نیاز داشتند توقیف کردند… ماموران مرا به بند 8 اطلاعات زندان رجایی شهر که معروف به بند سیاه است منتقل کردند… روز بعد در سلول انفرادی بر اثر فشارهای تحمل ناپذیر با بریدن رگهای دست خود اقدام به خودکشی نمودم که موفق نشدم و من را به بیمارستان زندان جهت درمان منتقل کردند… روز سه شنبه 30 شهریور بازجویان پس از ضرب و شتم بسیار از من خواستند تا وصیت نامه ام را بنویسم. سپس با بردن من بر چهار پایه، اعدام نمایشی را اجرا کردند. از نخستین روز بازداشت تاکنون از بازجو و شکنجه گر و بازپرس و غیره جملگی من را به اعدام تهدید کردند و هر یک که دهان باز کردند به جای زبان طناب دار نمایان شده است»!.  روز 20 آذر ماه به اصطلاح دادگاه سیامک مهر برگزار می شود. «فعالان حقوق بشر و دموکراسی در ایران» در باره روند برگزاری دادگاه پس از تاکید بر این که: «او دادگاه را به محاکمه این رژیم تبدیل نمود» از قول او نوشت:  «20 آذر ماه 89 بدون اطلاع قبلی اولین جلسه به اصطلاح دادگاه رسیدگی به اتهامات من در شعبه 2 دادسرای انقلاب کرج برگزار شد که به همه چیز شباهت داشت به غیر از دادگاه…  در جمهوری اسلامی دادگاه بویژه وقتی که به جرایم سیاسی و عقیدتی رسیدگی می کند ابزار سرکوب مخالفان و معترضان به وضع موجود است و نهادی است که گویا به جهت حفظ قدرت و انحصارات اقلیت حاکم بنا شده است. امروز به 2 اتهام من رسیدگی می شد:  توهین به مقام معظم رهبری و ارتباط با سایت های ضد انقلاب
.
… من این جلسه را به عنوان دادگاه به رسمیت نمی شناسم زیرا که از حداقل وجاهت قانونی برخوردار نیست، هیئت منصفه حضور ندارند، من وکیل ندارم و نمایندگان رسانه ها نیز غایب هستند. اما به دلیل اینکه من از هر فرصتی جهت بیان اندیشه ها و آراء خود استفاده می برم، از این موقعیت ناخواسته نیز بهره می جویم و علیرغم بی اعتبار دانستن این مجلس به عنوان دادگاه، از نوشتارهای خود دفاع می کنم. در مورد توهین به مقام معظم رهبری باید عرض کنم من شخصی شیخی، جایگاهی به این نام نمی شناسم. اگر منظور مرد خودکامه و ستمگر و دیکتاتوری است که برای حفظ قدرت و انحصارات خود یا زور و قهر و خشونت حکومت می کند و مخالفان و معترضان خود را در زندان ها با شکنجه به قتل می رساند و در بیابان ها به گلوله می بندد، حق طبیعی هر شهروندی است که از ایشان به دشنام، یعنی نام بد، یاد کند

سیامک مهر کاملا راست و درست می گوید.  در سراسر قانون اساسی جمهوری اسلامی نه تنها از «مقام معظم رهبری» نام برده نشده بلکه به صراحت قید شده که رهبر در برابر قانون با بقیه افراد برابر است. بنابر این اگر در قانون مجازات اسلامی ماده ای خاص با عنوان «توهین به مقام معظم رهبری» وجود داشته باشد که بیدادگاه های حکومت برای محکوم کردن مخالفان به آن استناد کنند، وجود این ماده قانون خود به دلیل مغایرت با قانون اساسی غیرقانونی و باطل است. اگر قانون اساسی به صراحت می گوید که رهبر در برابر قانون با بقیه افراد برابر است معنایش این است که اگر به فرض احساس کرد که در نوشتار یا گفتاری به او توهین شده، باید مانند یک فرد عادی که فکر می کند به او توهین شده به دادگاه شکایت کند و دادگاه پس از شنیدن دفاع متهم رای صادر کند. چنین دادگاهی، اگر صالح و بی طرف باشد حتما مصداق توهین را در نظر می گیرد. منظورم از مصداق این است که لفظ شخصی که در مورد یک نفر می تواند توهین به حساب آید، در مورد فردی دیگر می تواند توصیف ساده عملکردش باشد. اطلاق لفظ ستمگر به کسی که به دیگران ستم روا می دارد یا جنایتکار به کسی که مرتکب جنایت می شود، نه توهین بلکه توصیف عملکرد اوست.  اتهام «تماس با سایت های ضد انقلاب» از اتهام «توهین به مقام معظم رهبری» نیز مسخره تر و از آن چیزهایی است که در قوطی هیچ عطاری جز دیوان بلخ حکومت آخوندی نمی توان پیدا کرد. در دنیای کنونی فناوری اطلاعات و بزرگ راه های اطلاعاتی چنان «تماس» سهل و آسان شده که اطلاق جرم بر آن مانند این است که قانونی تصویب شود که نفس کشیدن را ممنوع کند. خود «مقام معظم رهبری» یک «پایگاه اطلاع رسانی اینترنتی» دارد که هر که بخواهد، اعم از انقلابی و ضد انقلاب، مومن و کافر و بسیجی و محارب، می تواند به آن مراجعه کند. این که نویسنده ای نوشتار خود را روی وبلاگ شخصی اش منتشر کند و سایت های دیگر – از جمله سایت های ضد انقلاب- آن را بازپخش کنند آیا می تواند جرم به حساب آید؟!  روز دوشنبه 30 آذر ماه 89 سیامک مهر را بدون اطلاع قبلی به شعبه 2 دادگاه انقلاب کرج می برند تا رای دادگاه را به او ابلاغ کنند. بیدادگاه اسلامی او را به اتهام «تبلیغ علیه نظام» به 1 سال حبس تعزیری و به اتهام «توهین به مقام معظم رهبری» به 2 سال زندان محکوم می کند.  این اتهام «تبلیغ علیه نظام» هم مسخره تر از اتهام های «توهین به مقام معظم رهبری» و «تماس با سایت های ضد انقلاب» است. ماده 19 منشور جهانی حقوق بشر که حکومت آخوندی نیز آن را پذیرفته و امضاء کرده به صراحت می گوید که آزادی اندیشه و بیان جزء حقوق مسلم انسان است. اگر چنین است –که هست- چگونه می توان مخالفت با یک نظام حکومتی و ابراز این مخالفت را جرم به حساب آورد؟!  واقعیت این است که سرچشمه همه این تضاد و تناقض ها درماندگی و ناتوانی نظام ولایت مطلقه فقیه برای تطبیق خود با دنیای امروز و قوانین حاکم بر آن است.این که حکومت آخوندی این چنین در گرداب تضاد و تناقض و قوانین من درآوردی حتی مغایر با قانون اساسی خودش دست و پا می زند، به این دلیل است که از قعر 14 قرن پیش به دنیای قرن بیست و یکم پرتاب شده و سرگیجه و سکندری خوردن هایش هم ناشی از همین پرتاب شده است. آنچه که بر این نظام می برازد یک حکومت اسلامی مشابه 14 قرن پیش در عربستان نیمه وحشی است تا با سلاح تکفیر و چماق ارعاب ریشه هر اندیشه ای را بخشکاند و آنچه خود می گوید را به عنوان تنها راه رستکاری معرفی کند.  بدبختی حکومت آخوندی در این است که چنین کاری امروز امکان پذیر نیست. حکومت می تواند با خشونت و وحشیگری و جنایتکاری قلم امثال سیامک مهر را بشکند اما نمی تواند چشمه اندیشه آنان را بخشکاند. هر قلمی که می شکند –مانند یک سلولی هایی که در خود تکثیر می شوند- به دو قلم تبدیل می شود. اگر جز این بود حکومت آخوندی در 32 سال گذشته با این همه خشونت و جنایت و اعدام توانسته بود جلوی جریان سیال اندیشه سد ببندد و آنرا مهار کند. می بینیم که نه تنها چنین نشده بلکه وجود سیامک مهر با قلم بی پروا و شجاعت بی مانندش ثابت می کند که حکومت آخوندی درانجام این امر حیاتی برای خود به سختی شکست خورده است.  در گزارشی که «فعالان حقوق بشر و دموکراسی در ایران» در آن از سیامک مهر نقل قول کرده اند، او به نکته ای اساسی اشاره می کند: «در خارج از موضوع دادگاه بطور دوستانه برای حضار عرض کردم که من محصول جمهوری اسلامی هستم، من ساخت حکومت اسلامی ام. رژیم استبداد دینی خود مسئول تولید آدم هایی با اندیشه های مثل من است. همانطور که این رژیم 7 میلیون معتاد، بیش از 3 میلیون مواد فروش و چند میلیون زن خیابانی تولید کرده است، به همان نسبت نیز چند میلیون کفرگوی متنفر از تمامی عربده های اسلام حاکمان ستمگر تولید کرده است».
سیامک مهر راست و درست می گوید. او و امثال او، که شمارشان روز بروز نیز بیشتر می شود، ساخت حکومت اسلامی اند
شهباز نخعی
snakh@live.com
Source: Pars Daily News

خیزش بی‌خدایان – نسل جدید

دسامبر 30, 2010 بیان دیدگاه
منبع اشپیگل -برداشته شده از پارس دیلی نیوز – Dec 30, 2010  
نسل جدیدی از منتقدان و دانشمندان، خودشان را آماده می‌کنند تا جهان را از اسارت خداوند آزاد کنند. سلاح آنها، داروین، اینترنت و نارضایتی رو به رشد مردم از کشیش‌ها و آخوندهاست.  ریچارد داوکینز متفکر برجسته‌ای است برای همه آنانی که تصمیم گرفته‌اند، جهان را برای همیشه از اعتقادات مذهبی، ملاها و مجاهدین تمامی مذاهب، پاک کنند. ریچارد داوکینز، زیست‌شناس در زمینه‌ی فرگشت (تکامل)، از طرف مجله‌انگلیسی «پروسپکت» و مجله‌ی امریکایی «فارین پلیسی»، به عنوان سومین روشنفکر اثرگذار دنیا انتخاب شده است. داوکینز کتاب‌های مهمی نوشته است از جمله «ژن خودخواه»، اما با کتاب دیگر خود، «توهم خدا» که در سال 2006 در امریکا و انگلیس، سی هفته جزو پرفروش‌ترین کتاب‌ها بود، مشهور شد؛ کتابی که بسیار هیجان‌انگیز و با قدرت کلام شگفت‌انگیزی نوشته شده است. او می‌گوید: «مذهب در بیست سال گذشته، خیلی راحت کارش را انجام داده است، چون افرادی که مذهبی هستند، ناخودآگاه از طرف دیگران به عنوان انسان‌های برجسته در نظر گرفته می‌شوند. به کشیش‌ها ارج بسیاری نهاده شده و آنها را به تمامی «کمیسیون‌های اخلاق» دعوت می‌کنند، اما حالا موضوع فرق کرده است؛ مردم از این جریان خسته شده‌اند و این با قدرت گرفتن اسلام بی ارتباط نیست. اکنون زمان درستی است برای نگاه و تفکری تازه برای تمام آتئیست‌های نوین.» آتئیست‌ها، شعار «اعتقادی ندارم و این پسندیده است» را انتخاب کرده‌اند. سلاح آنها دانش و عقل است. برخلاف زمان فوئرباخ و ولتر با استفاده از اینترنت، این شعار را هرکسی می تواند بشنود. آنها تصمیم دارند از بازگشت مذهب‌گرایی جلوگیری کنند. این یک واقعیت ناهنجار است وقتی که واتیکان به کاریکاتور محمد اعتراض می‌کند، کشیش‌ها روابط انسان‌ها را به بهانه‌ی اینکه مغایر طبیعت است، غیر قابل قبول می‌دانند و رئیس جمهور ایران در سازمان ملل، نور امام زمان را دور سرش می‌بیند در حالی که درباره‌ی برنامه‌ی اتمی کشورش سخنرانی می‌کند.» خیلی از نظرات داوکینز مورد استقبال مردم قرار گرفته است.

« خدای کتاب عهد عتیق یکی از نا مطلوب‌ترین شخصیت‌های تاریخ ادیان و ادبیات است؛ حسود، ناعادل، نژادپرست، متنفر از همجنسگرایان، قاتل کودکان، کوته‌بین، خود بزرگ‌بین و از بین برنده‌ی قومیت‌های کوچک.» وقتی از او سئوال می‌شود که آیا آتئیست است؟ پاسخ می‌دهد: « اگر شما هم به زئوس، آپولو و گوساله‌ی طلایی فکر کنید، نمی‌توانید آتئیست نشوید. من تنها یک خدای دیگر به لیست خدایان اضافه می‌کنم.» او درباره‌ی این‌که آیا شانسی برای آتئیست‌ها وجود دارد؟ در حالی‌که در امریکا، ۴۴ درصد مردم اعتقاد دارند که مسیح تا ۵۰ سال آینده ظهور خواهد کرد، می‌گوید: «فکر می‌کنم که شانس خوبی داریم، حالا به ویژه در اینترنت، بحث‌های گوناگونی در این‌باره می‌شود و خیلی‌ها از این‌که کسی پیدا شده که حرف دل آنها را می‌زند، خوشحال هستند.» طرفداران آتئیسم آتئیسم نوین خود را روشن‌بین می‌نامند.کسی است که به دنیا نگاه طبیعی و فاقد از هرگونه نظر فراطبیعی دارد. آنها به ارواح، فرشتگان و خدا اعتقادی ندارند داوکینز می‌گوید: « شاید اصطلاح روشن‌بین کمی خودبزرگ‌بینانه باشد ولی در امریکا اصطلاح آتئیست خیلی بد تفسیر می‌شود درست مثل کلمه‌ی همجنسگرا.» آتئیست‌ها در شهرهای بزرگ امریکا هر ماه دور هم جمع می‌شوند و نظرات‌شان را با یکدیگر مبادله می‌کنند. این نظرات را می‌توان این‌گونه خلاصه کرد: خدا وجود ندارد؛ وجودش غیر منطقی، نالازم و بدتر از همه خطرناک است. ادیان نه تنها نادرست بلکه به ضرر ما هستند. آتئیست‌ها نگاهی به دنیا دارند که بر اساس دانش است. آنان جهان را بر اساس علم تفسیر می‌کنند. آتئیسم نوین با جبهه‌گیری جدید در مقابل مذهب خود را موظف می‌داند که نباید مثل گذشته با ادیان کنار آمد بلکه آنها حالا آنقدر مدرک در دست دارند تا بر سر واقعیت بجنگند. داوکینز می‌گوید: «دنیایی را تصور کنید بدون مذهب! دیگر ترورهای انتحاری، یازده سپتامبر، جنگ‌های صلیبی، سوزاندن جادوگران، نسل‌کشی بوسنی، کشتار یهودیان در اروپا، نا آرامی‌های ایرلند شمالی و مبلغان مذهبی که جیب مردم ساده‌لوح را خالی می‌کنند، وجود نداشت. جهانی بدون طالبان، بدون رئیس جمهوری که سخنانش را با گفته‌های مسیح می‌آمیزد قبل از آنکه فرمان بمباران کشورها را بدهد، بهشت می‌شد.» اما آیا این قدرت‌طلبی و زیاده‌خواهی نیستند که باعث زشتی و بدی در این کره‌ی خاکی می‌شوند؟ جنگ بین پروتستان‌ها و کاتولیک‌ها در ایرلند شمالی به جهت اختلافات تئوریک مذهبی نیست بلکه هدف آنها انتقام است، انتقام‌گیری مابین انسان‌هایی که هیچ تفاوتی جز مذهب‌شان با یکدیگر ندارند و این تفاوت و مرزبندی توسط مدارس مذهبی زنده نگه داشته می‌شود.» آتئیست‌ها در کشورهایی که بیشتر مورد حملات تروریستی قرار گرفته‌اند، فعال‌ترند. آنها خودشان را در مقابل موجی قرار داده‌اند که می‌خواهد جهان را به سمت یک جهاد تمام عیار پیش ببرد. در امریکا رهبری آتئیست‌ها را کریستوفر هیچکنز به عهده گرفته است. پیام آخرین کتاب او این است: «خدا بزرگ نیست، مذهب هر چیزی را مسموم می‌کند، دشمن علم و پایه‌اش دروغ و ترس است، باعث نسل‌کشی، تبعیض نژادی و جنسیتی می‌شود.» در فرانسه رهبری آتئیست‌ها به عهده‌ی میشل انفرای است. کتاب آخر او «ما به خدا نیازی نداریم» است. خود او می‌گوید که قادر است پایه‌گذار یک دین نوین باشد. در هلند آیان هیرسی علی، غرب را متهم به کوته‌بینی می‌کند اگر فکر کند، می‌تواند با اسلام گفت‌وکو کند. در ایتالیا پیر جورجو ادیفردی ریاضی‌دان، با مقاله‌اش «چرا می‌توانیم غیر مسیحی باشیم» سر و صدای بسیاری به پا کرده است. حادثه‌ی یازدهم سپتامبر به این موج آتئیسم بسیار کمک کرده است. بسیاری از امریکایی‌ها، من‌جمله جری فارل بر این باور بودند که هم‌جنسگرایی و فمینیسم مفرط ، باعث فاجعه‌ی یازدهم سپتامبر شده و این کیفر جامعه‌ی گناهکار است، اما سام هریس دقیقاً ١٢ سپتامبر شروع به نوشتن کتابی کرد که در آن یادآوری می‌کند که قهر خداوند دلیل فاجعه‌ی یازدهم سپتامبر نبود، بلکه خود خداوند. یک تحصیلکرده‌ی دانشگاه نمی‌توانست بدون اعتقاد به خداوند قبل از اصابت هواپیما، الله را فریاد بکشد و هواپیما را به ساختمان بکوبد. سام هریس می‌دانست که تنها ١٢ درصد امریکایی‌ها به طبیعی بودن رخدادهای طبیعی اعتقاد دارند و بسیاری از آنها فکر می کنند که دست یک دانای کل در همه چیز طبیعت در کار است. هریس می‌گوید: «پس از یک صد سال پژوهش درباره‌ی عمر کره‌ی زمین، هنوز بیشتر از نیمی از امریکایی‌ها اعتقاد دارند که کل جهان ٦٠٠٠ سال پیش به وجود آمده است تقریباً ١٠٠٠ سال بعد از آن‌که سومری‌ها چسب را اختراع کردند.» او نمی‌توانست بپذیرد که نمایندگان امریکا از طرف افرادی انتخاب می شوند که اعتقاد دارند دایناسورها و موریانه‌ها در کشتی نوح بودند. کتاب او «پایان اعتقاد مذهبی» با استقبال فراوانی روبه‌رو شد؛ حالا او می‌داند که تنها نیست. هریس از دادن مجوز ترجمه‌ی عربی کتاب دیگرش «نامه به ملت مسیحی» خودداری کرد چراکه نمی‌خواست جان مترجم به خطر بیافتد.

ده فرمان آتئیست‌ها از این قرار است:

١- تو نباید اعتقاد داشته باشی! به احتمال بسیار زیاد هیچ نیروی فراطبیعی وجود ندارد . پدیده‌های غیر قابل توضیح، دلیل بر معجزه نیستند بلکه پژوهش کافی درباره‌ی آنها نشده است. وجود خداوند را درست مثل وجود اسب شاخ‌دار نمی‌توان با مدرک اثبات کرد. آتئیسم راه درمان اعتقاد نیست بلکه سلامتی روحی دوباره بازیافت شده است.

٢- تو نباید در ذهنت تصویری بسازی و آن را خدا بنامی! خدا محصول انسان است، نه برعکس. وحی ریشه در صدمه‌دیدگی لایه‌های مغز دارد و نه ارتباط با جهان دیگر. ما کارهای غیر عقلانی بسیاری انجام می‌دهیم چراکه مغز ما یک لحظه‌ی غیر واقعی تولید کرده است. اعتقاد، بیشتر شبیه سرعت‌گیر خودکاربرای تفکر است.

٣- تو نباید هیچ خدایی را در کنارت تحمل کنی! دوره‌‌ی زندگی مسالمت آمیز با معتقدان به سر آمده است. از زمان فتوا بر علیه سلمان رشدی و جهاد در مقابل جهان مدرن دیگر هم‌زیستی با معتقدان معنایی ندارد.
هیچنز می‌گوید: «آدم نمی‌تواند بگوید که خیلی خوب، تو رؤیای امام زمانت را می‌بینی و من توماس پین می‌خوانم. مؤمن تا جهان را به زانو درنیاورد دست از کار نمی‌کشد.»

٤- تو نباید حتماً یک خالق داشته باشی! تئوری داروین تمامی توضیحات کافی را داده است که چطور از بی نظمی، نظم به وجود آمده است و احتیاجی به یک طراح هوشمند نیست.

٥- تو باید ارزش کودکان را بدانی و آنها را در انتخاب خدای‌شان آزاد بگذاری! هیچ انسانی از بدو تولد مسیحی یا مسلمان به دنیا نیامده است. کسی که از بد اقبالی در یک خانواد‌ه‌ی مذهبی به دنیا می‌آید، احتمال این‌که تمام عمرش درگیر شیرینی شربت شهادت بشود یا مثل آمیش‌های پنسیلوانیا، اجازه‌ی استفاده‌ی هیچ دکمه‌ی لباسی را نداشته باشد و از لحاظ فکری یک عمر به صندلی اعتراف کلیسا زنجیر بشود، زیاد است.

آتئیست‌های نوین خواهان آموزش پرورش عادلانه برای کودکان هستند. آنها تفاوت زیادی بین تنبیه بدنی کودکان و سوء استفاده‌ی روحی و فکری آنها در مدارس راهیان مسیح نمی‌بینند.

٦- نیکوکار باش حتی بدون خدا! آیا بدون خدا هر چیزی مجاز است؟ نه! یک فلسفه‌ی اخلاق وجود دارد بدون آن‌که معتقد به مذهب باشد. هیچنز می‌گوید: «به نظر، انسان‌ها با یکدیگر بهتر رفتار می‌کنند وقتی که به کوتاهی این زندگی فکرمی‌کنند.»

٧- تو نباید خدای دیگری کنار دانش جای دهی! دانش و اعتقاد مثل آب و آتش هستند و هیچ نقطه‌ی اشتراکی بین آنها وجود ندارد. اعتقاد مذهبی بعضی از دانشمندان چیزی جز خودفریبی و بازی با کلمات نیست.

٨- عشق بورز! تمامی مذاهب رابطه‌ی بین زن و مرد را محدود می‌کنند و عشق‌ورزی را باعث اضمحلال روح و جسم می‌دانند. چنان‌چه جوانان در مصر و پاکستان، زندگی شادتر و دستیابی راحت‌تر به سکس و موسیقی داشتند، ما به قوانین ضد تروریسم کمتری احتیاج داشتیم.

٩- تو خود خالقی و نباید زانو بزنی! بدون اعتقاد مذهبی هم می‌شود چیزهای زیبا خلق کرد. فلوت سحرآمیز موتسارت احتیاجی به اعتقاد مذهبی ندارد. هملت شکسپیر و سمفونی شماره‌ی نه بتهوون دلیل وجود خداوند نیستند بلکه دلیل وجود شکسپیر و موتسارت هستند.

١٠- تو نباید پایبند قوانین مذهبی باشی! نباید به مذاهب حقوق ویژه‌ای داده شود. احساسات مذهبی، نگهبان فلسفه‌ی اخلاقی و سیاسی نیستند. پلیدی‌ها و حماقت‌ها راحت‌تر انجام می‌شوند چنان‌چه مهر مذهب روی‌شان باشد.

مخالفان سرسخت آتئیسم، افرادی هستند که مخالفت‌شان مایه ی تعجب داوکینز است؛ چراکه اکثر آنها جزو دانشمندان هستند. دانشمندانی که وجود خداوند ضربه‌ای به جهان‌بینی آنها وارد نمی‌کند برای مثال مایکل روسه یکی از برجسته‌ترین فیلسوفان می‌گوید که با توجه به کتاب «توهم خدا»، آتئیست بودن برایش شرم‌آور است. یکی از پنج کتابی که در مقابل کتاب «توهم خدا» نوشته شده، کتاب «توهم داوکینز» نوشته‌ی آلیستر مک گارت، زیست‌شناس مولکولی دانشگاه آکسفورد است.

آلیستر مک گارت از کتاب داوکینز به جهت اقتباس‌های غیر دقیق اطلاعات، انتقاد می‌کند. به نظر او، نظریه‌‌ای که می‌گوید «اعتقاد به خدا مثل ویروس عمل می‌کند» از لحاظ علمی مردود است.

آتئیست‌های نوین نظرات گروهی مشخص از معتقدان به مذهب را انتخاب می‌کنند و به آنها حمله می‌کنند، اما برای مثال کمتر مؤمنی به طور جدی خداوند را مثل یک مرکز تلفن می‌پندارد که دائماً در حال جمع‌آوری دعاهای مؤمنین باشد و به آنها پاسخ ‌دهد. آنها جملات کتاب‌های آسمانی را بدون آنکه به حکایات تمثیلی و شعرگونه‌ی آنها توجه کنند، تفسیر می‌کنند و اعتقاد به خدا را با قوانین مذهبی یکی می‌دانند. البته که می‌توان درباره‌ی ٥١٢٠ قدیس کلیسای کاتولیک بحث و جدل کرد اما اینها با «اعتقاد به خداوند» ارتباط زیادی ندارند.

هابرماس همیشه از جامعه ی «پست سکولار» صحبت می کند و در گفت‌وگو با پاپ اذعان داشت که حتی حکومت‌های دمکراتیک به اعتقادات مذهبی جامعه‌ی مدنی تکیه می‌کنند تا استانداردهای خودشان را پیش ببرند.

پاپ می‌گوید که هرگز نمی‌شود خداوند را مقابل هیچ کس در یک کارزار سیاسی وارد کرد، اما این دقیقاً به هسته‌ی اصلی تفکر آتئیسم ربط دارد چراکه در اصل برای آنها وجود خداوند خیلی مهم نیست بلکه دلایل فاجعه‌ی یازدهم سپتامبر، آنها را هراسان کرده است.

اکنون زمان یک چرخش است. آیا غرب باید در مقابل اسلام‌گرایی به ریشه های مسیحی- یهودی خود بازگردد و با اعتماد به نفس در کلاسهای درس، صلیب آویزان کند؟

آتئیست‌ها خواهان کامل شدن آگاهی جامعه هستند و می‌گویند نه تنها اسلام بلکه تمامی مذاهب به هوش انسان بی‌احترامی می‌کنند و غرب نباید به هیچ عنوان از اصلاح‌طلبان و میانه‌روهای اسلامی حمایت کند.

یان بروما در کتابش «روشنگری – بنیادگرایی» می‌نویسد: «نه هر مسلمانی و نه حتی هر مسلمان مؤمنی لزوماً مجاهد در راه خداست؛ باز شدن بیمارستان مسلمانان در ردتردام یا ساحل ویژه‌ی بانوان، نشانه‌ی اسلام‌زدگی جامعه‌ی غرب نیست بلکه یک موضوع کاملاً طبیعی و مترادف چیزی مثل رستوران گیاهخواران یا ساحل لختی‌ها است.»

برای سیستم راهیابی یک جامعه‌ی مدرن، نظرات ادیان مثل یک ماهواره‌ی دور اما مفید است. دمکراسی یک مجموعه‌ی تکثرگرا است که در آن اعتقاد مذهبی جزو لاینفک حریم خصوصی است و هرگز نخواهد مرد تا وقتی که ما از مرگ، تاریکی، غریبه و از یکدیگر می‌هراسیم.
منبع: اشپیگل
Source: Pars Daily News

!برای نجات جان زانیار به ما کمک کنید

دسامبر 30, 2010 بیان دیدگاه

Azarbaijan Press News – Dec 30, 2010در پی توقف حکم اعدام حبیب الله لطیفی دانشجوی کرد، روز سه‌شنبه زانیار مرادی و لقمان مرادی، به اتهام «محاربه» و «افساد فی‌الارض» به اعدام در ملاء عام محکوم شدند.به گزارش روزنامه ی دولتی ایران، این حکم از سوی قاضی «ابوالقاسم صلواتی»، رئیس شعبه‌ی ۱۵ دادگاه انقلاب صادر شده است. بر اساس آن‌چه روزنامه ی «ایران» نوشته، این دو شهروند از اعضای حزب کومله بوده و در شامگاه ۱۴ تیر ۱۳۸۸ همراه دو پسر جوان دیگر به نام «هادی» و «عبداللـه» در کشتن پسر امام جمعه‌ی مریوان دست داشته‌اند. اقبال مرادی پدر زانیار مرادی در رابطه با اتهامات پسرش به زمانه می‌گوید: «پسرم عضو هیچ حزب و سازمان سیاسی نبوده و اتهاماتی که به وی وارد شده بی‌اساس است.» وی هم‌چنین می‌گوید: «زانیار حتی در اعترافات تلویزیونی- که هیچ اعتباری قانونی ندارد- هرگونه ارتباط با احزاب کرد را رد کرده است.» پرس‌تی‌وی، شبکه‌ی برون مرزی جمهوری اسلامی روز پنجشنبه ۱۳ آبان، به نقل از وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی، از بازداشت «چهار تروريست» در شهر مریوان و در پیوند با دولت بریتانیا به نام‌های مجيد بختياری، هژير ابراهيمی، لقمان مرادی و زنيار مرادی خبر داد. براساس این گزارش، دستگیرشدگان طی دوسال گذشته، مرتکب پنج ترور شده‌اند. اقبال مرادی که هم اکنون ساکن کردستان عراق است، در دادگاه روز سه‌شنبه به‌عنوان یکی از متهمان این پرونده شناخته شده است. روزنامه‌ی ایران در این زمینه نوشت: «پرونده درباره اتهام اقبال مرادی- پدر متهم ردیف دوم – و یكی از سركردگان حزب كومله كه در ترور سه جوان مریوانی نقش مؤثری داشته و نیز افسر اطلاعاتی انگلیس كه به لندن پناهنده شده هم‌چنان مفتوح می‌باشد.» هم‌چنین یکی از اتهامات زانیار مرادی ارتباط با پدرش در کردستان عراق عنوان شده است. پدر این زندانی سیاسی می‌گوید: «پسرم هیچ ارتباطی با من نداشته و حتی یک بار هم وارد خاک کردستان عراق نشده است. تاکید می کنم فعالیت‌های سیاسی من هیچ ارتباطی با پسرم ندارد. پسرم را قربانی من نکنید.» وی می‌افزاید: «نیروهای امنیتی می‌خواهند با آنها همکاری کنم و می‌گویند اگر زانیار را آزاد کنیم حاضری چه کاری را انجام بدهید؟»آقای مرادی در پاسخ به این‌که برای نجات جان فرزندش تا به امروز چه مراحل قانونی‌ای را در پیش گرفته است، توضیح می‌دهد: «در ایران هیچکسی را نداریم که به ما کمک کند و پیگیر مراحل قانونی باشد. تنها پدر و مادر سالخورده‌ای داریم که در این زمینه کاری از دست‌شان برنمی‌آید.» وی که به شدت نگران وضعیت پسرش است، در ادامه می‌افزاید: «بعد از شش‌ماه بی‌خبری عکس پسرم را که در سایت‌های جمهوری اسلامی منتشر شده بود، دیدم. این اولین خبری بود که طی این مدت از وی داشتیم.» طبق آخرین گزارش‌ها، زانیار و لقمان مرادی به زندان رجایی شهر کرج منتقل شده‌اند.
 طبق گفته‌ی پدر این زندانی سیاسی، وی طی تماسی تلفنی موضوع انتقال خود را به پدر و مادر بزرگش در مریوان اطلاع داده است. نقض سه حکم اعدام: هم‌زمان با صدور حکم اعدام برای دو زندانی سیاسی در روزهای گذشته، حکم محمدامین آگوشی، ایرج محمدی و احمد پولادخانی را که به اعدام محکوم شده بودند، برای بررسی مجدد به شعبه‌ی یک دادسرای ارومیه ارجاع داده است. سلیمان آگوشی برادر محمدامین آگوشی در گفت‌وگویی کوتاه به زمانه گفت: «از طریق وکیل مدافع برادرم آقای غفارزاده مطلع شدیم که حکم وی همراه با دو تن از زندانیان سیاسی نقض شده است.» آگوشی در رابطه با اتهامات برادرش می‌گوید: «اتهام برادرم جاسوسی عنوان شده و از نظر من این اتهام بی‌اساسی است و امیدواریم در مراحل بعدی حکم عادلانه‌ای برای وی صادر شود.» محمدامین آگوشی (معلم بازنشسته) به همراه ایرج محمدی و احمد پولادخانی به اتهام مشارکت در جاسوسی سال ۱۳۸۶ بازداشت و از سوی شعبه‌ی دوم دادگاه نظامی آذربایجان غربی به اعدام (تیرباران) محکوم شدند که رای صادره پس از اعتراض توسط متهمین از سوی شعبه‌ی ۳۱ دیوان عالی کشور تایید شده بود. خطر اجرای حکم حبیب‌الله لطیفی با این‌که حکم اعدام حبیب‌الله لطیفی در روز یکشنبه پنجم دی‌ماه اجرا نشد، نگرانی‌ها نسبت به اجرای این حکم هم‌چنان وجود دارد.در پی توقف حکم اعدام حبیب‌الله لطیفی تمامی اعضای خانواده‌ی لطیفی و دست کم ۱۲ فعال سیاسی و مدنی در شهر سنندج دستگیر شدند.کمپین سراسری برای نجات حبیب‌الله لطیفی در هشتمین اطلاعیه‌ی خود در این زمینه نوشت: کمپین آزادی تعدادی از افراد خانواده را گامی مثبت تلقی می‌کند، اما هم‌چنان خواهان آزادی دیگر فعالان مدنی است که به خاطر حمایت از نجات حبیب بازداشت شده‌اند و تداوم بازداشت آنها و عدم امکان تماس با اعضای خانواده‌ را نشانه‌هایی برای نگرانی در مورد وضعیت آن‌ها و خود آقای لطیفی قلمداد می‌کند. باوجود عدم اجرای حکم در زمان مقرر، کماکان خطر اجرای حکم اعدام وجود دارد.» به گزارش هرانا، رحیم لقمانی، شاعر و ناصح نقشبندی فعال سیاسی از سوی نیروهای امنیتی در سنندج بازداشت شدند. هنوز علت بازداشت این فعالان مدنی معلوم نیست و هیچ توضیحی از سوی مسئولان امنیتی به خانواده‌های‌شان داده نشده است.طبق این اطلاعیه، شماری از فعالان دستگیر شده به قرنطینه منتقل شده‌اند و از تعدادی از آنان هیچ اطلاعی در دست نیست. هفده زندانی سیاسی کرد در آستانه‌ی اعدام با وجود این‌که طی روزهای گذشته حکم اعدام سه تن از زندانیان سیاسی کرد نقض شده است، هنوز هفده زندانی سیاسی دیگر در انتظار اعدام به سر می‌برند.در تماسی تلفنی با بستگان عبدالله سروریان یکی از زندانیان سیاسی محکوم به اعدام وضعیت وی را جویا شده‌ام. جعفر محمدی در این زمینه به زمانه گفت: «هم‌اکنون پرونده به دیوان عالی کشور ارجاع داده شده و خانواده‌ی وی به شدت نگران وضعیت او هستند.»عبدالله سروریان هم‌اکنون در زندان سنندج و دارای سابقه‌ی بیست و پنج سال خدمت در ارتش جمهوری اسلامی ایران است. اسامی این ۱۷ فعال سیاسی عبارتند از: مصطفی سلیمی، حبیب‌الها لطیفی، زینب جلالیان، شیرکوه معارفی، رشید آخکندی، حسین خضری، انور رستمی، رستم ارکیا، سید جمال محمدی، سید سامی حسینی، حسن طالعی، عزیز محمد زاده، حبیب‌الله گلپری‌پور، عزیز محمدزاده، عبدالله سروریان، زانیار مرادی و لقمان مرادی. منبع:رادیو زمانه – محسن کاکارش
Source: Azarbaijan Press News

اتحاد برای سرنگونی کل ِحکومت اسلامی یک ضرورت و یک وظیفه ی ملی است

دسامبر 29, 2010 بیان دیدگاه

Gilavaei – December 28, 2010

حکومت اسلامی در ایران ِ اسلام زده ی ما، ریشه ی اصلی سیه روزی و از هم پاشی اقتصاد، جامعه، اخلاق، فرهنگ و در یک کلام همه ی بایسته های یک جامعه ی انسانی است. پرداختن ِ این حکومت یا در این حکومت، به تک تک مقوله هایی همچون حقوق بشر، ازادی بیان، برابری زن و مرد، بیکاری و فقر و جهالت و ریاکاری و غارت و……. همه و همه یک فریبکاری و یک انحراف آفرینی ِ آزار دهنده است. چرا که نبود همه ی آنچه که بر آن انگشت گذاشته ام؛ ریشه در همین حاکمیت اسلامی دارد که در هیچ یک از نماد و نمود بودنش در زمانه ما، نه فقط همخوانی ندارد بلکه در کلیتش ناروا، نابجا، ضد ملی و اسباب تحقیر ما و سرزمین ماست. و در گذر رویدادها و برخوردهای اجتماعی/سیاسی در حاکمیت اسلامی، اگر حتی یک لحظه از سرنگونی کل این حکومت نکتبار، فاصله گرفته شود، نه تنها یک انحراف بلکه در غلتیدن به بحرانها و ماجراجوییهای داخلی و خارجی حکومت اسلامی است که همواره از چنین برخوردی، اصل ِ سیه روزیهای ما و سرزمین ما را لاپوشانی کرده است. یادمان باشد که از همان قتل ِ قاتل دکتر سامی گرفته تا قتل فرزند امامشان! و از انقجار حزب نحس موسوم به جمهوری!اسلامی گرفته تا هشت سال جنگ، از کشتار زندانیان بی دفاع سیاسی گرفته تا ترورهای داخل و خارج، از انفجار در صحن هشتمین امامشان گرفته تا مردم فریبی های دوران طلایی امام!، از سرکوب خونبار دانشجویان گرفته تا واجبی خوراندن مزدورانش و ترور هر از گاهی مهره های سوخته اش، از قتلهای موسوم به زنجیره ای گرفته تا جو سازی های سرخ و خاکستری و صدور بلندگوهای معروف به اصلاح طلبان و جنگاوران ِ جنگ زرگری که شایستگی همین حکومت و روشنفکرنمایان از نوع خودشان را دارند، و سرانجام سر در آوردن مار از آستین همین حشرات و هاله ی نور و پاسدارمزدورهای موسوم به سردار، وسرکوب بی امان و تجاوزها و شکنجه ها و کهریزکها و غارتهای میلیاردی، همه و همه ریشه در موجودیت حکومت نحس اسلامی دارد و پرداختن به هریک از جنبه های زیرمجموعه ای ِ این حکومت یک زنگ تنفس برای همین حکومت است تا جانی دوباره بگیرد و این همان شیوه ایست که در به پاخاستن دانشجویان زمان ریاست تدارکاتچی های اسلامی و حتی در همین تازه ترین اعتراض میلیونی مردم پس از فریب بزرگ انتخاباتی، بکار رفت و اعتراضات و شکایات را به مزدورخانه های همین حکومت

 از نوع قوه قضاییه و خبرگان رهبری و مصلحت نظام و مراجع تقلید و…….در چنبره ی هزار تو و خونین همین حکومت کانالیزه کردند و آن شد و آن به سر مردم آمد که همه ی ما هنوز شاهدیم و تاوانش می دهیم. واقعیت این است که هر نیرو و هر تفکری که نسبت به حکومت اسلامی و عوامل تئوریک یا نمادهای فرهنگی/اخلاقی، پدر معنوی!!!ودست آویزهایی از این دست در چنین حکومت خونبار، توهمی داشته باشد یا راه برون رفت از درون چنین حاکمیت نکتبار بنمایاند یا داشته باشد، همانی می شود که تا کنون بر سر این مردم و این سرزمین آوار شده است.  به باور این قلم، اصلاح طلبی یک کلاه گشاد فریبکاری است که همین حکومت بر سر مردم گذاشته است. تکیه بر قوانین این حکومت یا نمادهای تاریخی اسلام، یک خود فریبی بیمارگونه و تداوم سیه روزی مردم و سرزمین ماست. نه قانون اساسی این حکومت شوم، ظرفیتهای بایسته ی جامعه ی انسانی امروز را دارد و نه اصولن عوامل اجرایی آن از ظرفیت مدیریتی برخوردارند. چنین قانون اساسی و سایه مرگبار شرع مقدس شان، نه در این حکومت حتی در زمان بینانگذار خون آشامش، خمینی، قابلیت اجرایی یافت و نه اصولن در هیچ زمان دیگری می تواند راه برون رفتی برای رسیدن به حداقلهای یک جامعه ی انسانی باشد. تکیه به چنین نقطه های متوهمانه جز یک خودفریبی بیمارگونه نیست اگر ریاکارانه اش ندانیم! آنچه که پیش روی ماست یعنی حکومت اسلامی، برآیند همه ی این برداشتها و فرهنگ و باور خونبار است. برآیندی که در یک باتلاق متعفن گرفتار است و در همان باتلاق دست و پا می زند. هر چه که در همین منجلاب جستجو شود و در همین منجلاب پناه جسته شود، همانی می شود که تا کنون از سرگذرانده ایم. پرداختن به حقوق بشر بدون سرنگونی این حکومت یک گمراهی و انحراف است. اعتراض به قتل و ترور با نوشتن یا درخواست از قاتل یا تروریست که چنین و چنان کند یا بشود، یک انحراف و یک خوش بینی بیمارگونه و حتی ریاکارانه است. کجای جهان قاتلی به پرونده ی قتل خود رسیدگی کرده است!؟ کجای جهان غارتگری به پرونده غارتش رسیدگی کرده است!؟ کجای جهان برای گریز از بحران به عامل یا عاملین بحران پناه برده اند!؟ کجای جهان ریشه ی سیه روزی یک ملت را آماج مبارزه با همان ریشه ی سیه روزی، قرار داده اند!؟ کجای جهان از قاتلان فرزندانش اسطوره ساخته اند!؟ و این نمونه ها آنقدر خونبار و تاسف آور و کارد به استخوان رسان است که تمامی ندارد! از همین نگاه، ضرورت یک اتحاد ملی، اهمیت خود را می نمایاند. از همین نگاه تشکیل چنین اتحاد فراگیر ملی نه تنها ضروری که یک وظیفه ملی است. ما نه فقط باید با پرداختن به نمونه های مقطعی و موضعی بحران یا جنایت در این حکومت خونبار، از اصل خواسته یا بایسته ی خود که سرنگونی همه ی این حکومت اسلامی، غافل نشویم بلکه همواره در به همراه کردن افکار عمومی و خواست از مجامع بین المللی سرنگونی این حکومت را سر فصل هر حرف و شعار و خواسته ی خود قرار دهیم. ملت ایران همه ی این حکومت خونبار را نمی خواهد. ملت ایران هیچ دوره از دوران شوم این حکومت را نمی خواهد. ملت ایران از حکومت اسلامی و خدای سیاسی اش بجان آمده است. در چنین روزگار سیاه اسلامی در سرزمین ما، برای مبارزه و به زیر کشیدن همه ی حکومت اسلامی، شکل گیری یک اتحاد ملی با ساختارهای سازمان ده و ارائه طرح و برنامه برای همه جنبه های مورد نیاز ما و سرزمین ما، می تواند حکومت اسلامی از درون و برون مرز، تهی و بی اختیار کند. می تواند اعتراضات را در مسیر بایسته ای رهنمون شود.  سرنگونی کل ِ حکومت اسلامی یک ضرورت و یک وظیفه ی ملی است یادمان باشد که با مبارزه ی سازمانیافته و هدفمند می توان سرکوبها و دیکتاتوری سازمانیافته را درهم ریخت هرگونه پریشانی و پراکندگی ِ برخورد با حکومت اسلامی و یا همسویی و درغلتیدن به حرکتها و اعتراضات موضعی و حتی مصنوعی همین حکومت ننگین، دور ماندن از اصل خود و گرفتار ماندن در همین ساختار مافیایی قاتلان اسلامی است. اگر مردم ما هنوز گرد ِ چهره ها و نیروهای دروغین مبارزه با سیه روزی های حکومت نحس اسلامی می گردند، ناشی از همین پریشانی و پراکندگی و سازمان نیافتگی یک اتحاد/جبهه ی فراگیر ملی است. ایا به چنین ضرورت و وظیفه ی ملی عمل می کنیم!؟
Source: Gilavaei

مهرداد خوانساری: حکومت شاه نمی‌پذیرفت که بی‌بی‌سی مستقل از دولت بریتانیاست

دسامبر 28, 2010 بیان دیدگاه

http://www.bbc.co.uk/emp/external/player.swf
BBC Persian – December 28, 2010

علی صارمی و علی اکبر سیادت اعدام شدند

دسامبر 28, 2010 بیان دیدگاه

HRANA – Dec. 28, 2010

خبرگزاری هرانا -علی صارمی و علی اکبر سیادت دو زندانی سیاسی و امنیتی بامداد امروز در زندان اوین اعدام شدند. بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، بامداد امروز سه شنبه 7 دی ماه سال 89 علي صارمي که به دلیل عضویت در سازمان مجاهدین خلق ایران به محاربه متهم شده بود به همراه یک زندانی امنیتی دیگر به نام علی اکبر سیادت به اتهام جاسوسی برای دولت اسرائیل؛ در زندان اوین اعدام شدند. علی صارمی از زندانیان سیاسی دهه 60 اولین باز در سال 1361 به اتهام هواداری از سازمان مجاهدین خلق بازداشت و به سه سال حبس تعزیری به مدت 5 سال تعلیق محکوم شد. نامبرده مجددا در سال 68 به همین اتهام دستگیر و به اتهام محاربه به اعدام محکوم شد که پس از اعتراض در دیوان به ده سال حبس تعزیری محکوم شد. وی سپس در سال 84 به اتهام فعالیت تبلیغی علیه نظام به شش سال حبس محکوم که این حکم در دادگاه تجدید نظر به یک سال حبس تقلیل یافت. علی صارمی سر انجام در شهریور 86 به دلیل شرکت در مراسم یاد بود جانباختگان 67 در خاوران و انجام سخنرانی در آن مراسم، دستگیر و به اتهام محاربه به اعدام محکوم شد. این در حالی است که جعفری دولت آبادی داستان عمومی و انقلاب تهران پس از اعتراضات به نتیجه انتخابات وی را از بازداشت شدگان پس از انتخابات معرفی کرد. هم چنین علی اکبر سیادت، زندانی امنیتی که چندی پیش دادستان تهران بدون اعلام هویت وی صدور حکم اعدامش را در رسانه ها اعلام کرد نیز در مهر ماه 87 بازداشت و پس از چندی به اتهام جاسوسی برای دولت اسرائیل به اعدام محکوم می شود
Source: HRANA

 آخرین  گفتگوی علی صارمی از زندان رجایی شهر کرج

Hranaorg – December 27, 2010
علی صارمی بامداد سه شنبه 7 دی در زندان اوین اعدام شد

کشتار مردم بی پناه بلوچستان به بهانه جندالله

دسامبر 24, 2010 بیان دیدگاه
نیما فرمین
 این نخستین بار نیست، که حکومت استبداد دینی مردم بی دفاع را به شیوه های قرون وسطایی و بدون دادرسی در دادگاه ها روانه چوبه ی دار می کند، در حالی که به تاً یید عمال این رژیم بسیاری از اعدام شدگان پیش از بمب گذاری در چا بهار در زندان به سر می برده اند. در یک سال گذشته ، ده ها تن از مردم بلوچستان به اتهام دگراندیشی ( سنی بودن) ، به این سرنوشت هولناک گرفتار شده اند. سردمداران حکومت اسلامی، گمان می برند که یگانه راه پایندگی آنان، سرکوب و کشتار مردم است و بر این پندارند که با دامن زدن به اختلافات شیعه و سنی، می توانند، از پشتیبانی مردمی که اسیر اوهام و خرافات فرقه شیعه هستند بهره گرفته و به هدف های خود برسند. این کینه توزی ها و رفتارهای غیرانسانی حکومت استبداد فرقه شیعه، نسبت به مردم کردستان و بلوچستان یاد آور نامردمی های حکومت استبداد شیعه صفوی است. گسترش شیعه گری در ایران به دست اسماعیل صفوی و جانشینان او با جدا کردن سر ها و دراندن شکم ها انجام شد ولی به پایان نرسید. در گرجستان، کشتارهزاران زن ، مرد وکودک مسیحی، کمی از عطش ولی فقیه صفوی » مرشد کامل شاه عباس » را فرو نشاند، ولی گرجستان را به دامان تزار روس افکند. کوشش های صفویه برای گسترش فرقه شیعه در سراسر ایران با ناکامی مواجه شد، در نتیجه بخش بزرگی از بلوچستان، کردستان و خراسان بزرگ (سرزمین بلخ، سغدیان)، هم چنان اهل سنت ماندند. در دوران ناصرالدین قاجار، نفوذ انگلیس در کشور افزایش می یابد و با به راه انداختن اختلاف میان شیعه و سنی و بهره گرفتن از آخوندها، بی آن که جنگی شود، سرزمین بلخ از ایران جدا می شود. در راستای همین سیاست بلوچستان نیز دو نیمه می شود و بخش شرقی آن به مستعمرات انگلیس افزوده می شود. تجزیه ی کردستان و جدایی بخش غربی آن از ایران با همین ترفند، دشمنی میان شیعه و سنی به آسانی انجام می شود. نامردمی ها و کشتارهای حکومت خودکامه فرقه شیعه ، که با کینه توزی، دشمنی و بی ارج کردن مردم استان های کردستان و بلوچستان در درازای سی سال حاکمیت ویرانگرشیعه با ددمنشی دنبال شده است، دو پرسش به میان می آورد

 : 1 ـ آیا این نامردمی ها و کشتار مردم بی دفاع ، در پی تکرار تاریخ است تا بسان گذشته زمینه سازی برای جدایی کردستان و بلوچستان از ایران فراهم شود ؟ 2 ـ آخوند ها که از روز برپایی فرقه شیعه در این کشور، تا به امروز نشان داده اند که کم ترین دلبستگی به ارزش های فرهنگی این کشور کهن ندارند، و پیوند های آنان از دوره صفویه تا امروز با انگلیس بر کسی پوشیده نیست، تنها مشغله ی فکری آن ها گسترش پندارهای فرقه شیعه در جهان است، آیا با این پندارهای خرافاتی به پایندگی ایران می اندیشند ؟  در درازای سی سال حاکمیت زور و مردم ستیزی، حکومت استبداد شیعه ، کم ترین گامی برای آبادانی و توسعه ی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، دواستان کردستان وبلوچستان برنداشته است، مردم این بخش ها در بینوایی و محرومیت توصیف ناشدنی زندگی می کنند و از ابتدایی ترین پیشرفت ها بی بهره مانده اند، جوانان این استان ها که با دشواری های زیاد به تحصیل دانش پرداخته اند، به لحاظ سُنی بودن از داشتن کار بی و امیدی به آینده خود ندارند، در حالی که درآمدهای کشور برای شیعیان لبنان، فلسطین و دیگر جا ها به هدر می رود ویا به جیب ماجراجویان و تندرویان اسلامی، برای ایجاد تنش در منطقه و نابسامانی در کشور های دیگر واریز می شود ویا میلیون ها دلارخزانه کشوربرای سرکوب ایرانیان مخالف حکومت استبداد شیعه و باج دادن به » لابی های زالو صفت» رژیم در کشور های غربی هزینه می شود.  مدتی است، که آخوندها برای گسترش فرقه شیعه در کردستان و بلوچستان با توسل به دست آویزهای گوناگون بر آنند، پیشوایان تسنن را بد نام ونابود کرده و به مدارس آنان دست یافته و به زور مردم این سرزمین ها را به فرقه شیعه درآورند. در راستای این پندار، با صحنه سازی به هرجنایتی تن می دهند، تا مردم آزاده ی بلوچستان و پیشوایان آنان را تبهکار نشان داده و درنزد ایرانیان و جهانیان بی آبرو کنند.  در این راستا تاکنون آخوند ها از ترور، بمب گذاری و شکل گرفتن گروه های تندرویی چون جندالله در بلوچستان سود برده و بهانه ای برای درهم شکستن مقاومت مردم بلوچستان و سرکوب پیشوایان اهل تسنن به دست آورده اند. این رویداد ها شکاف میان شیعه و سنی را عمیق تر کرده است و در این شرایط که جوانان برومند ایران زمین در بلوچستان بدون محاکمه به چوبه دار آویخته می شوند، با اندوه بسیارمی بینیم، که فعالین حقوق بشر ایرانی ( سازمان ها، فدراسیون ها ) که عموما در سازش با اصلاح طلبان دروغین درون رژیم هستند، و دایم در رسانه های داخلی و خارجی پرسه میزنند، در خاموشی فرو رفته اند.

 Source: فرهنگ ایران

اسلام برو که بر نگردی

دسامبر 22, 2010 بیان دیدگاه

دفاعیه محمد رضا پورشجری (سیامک مهر) در بیدادگاه جهل و جنایت جمهوری اسلامی: من مقام معظم رهبری نمی شناسم

دسامبر 20, 2010 بیان دیدگاه

 گزارشی از دادگاه وبلاگ نویس زندانی محمد رضا پورشجری که مقاله های خود را با نام سیامک مهر انتشار می داد جهت انتشار در اختیار “فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران” قرار داده شده است. او دادگاه را به محاکمه این رژیم تبدیل نمود.لازم به یاد آوری است آقای پورشجری در ۲۱ شهریور ماه با یورش مامورین وزارت اطلاعات دستگیر شد و به بند سپاه شکنجه گاه وزارت اطلاعات در زندان گوهردشت کرج منتقل شد.

متن دفاعیه محمد رضا پورشجری : بیستم آذر ماه هشتاد و نه, بدون اطلاع قبلی اولین جلسه به اصطلاح دادگاه رسیدگی به اتهامات من در شعبۀ ۲ دادسرای انقلاب کرج برگزار شد که به همه چیز شباهت دارد به غیر از دادگاه. واژۀ داد در فرهنگ ایران از ارجمندی بسیاری برخوردار است معنای ژرف آن با آنچه در نظام استبداد اینجا به عدالت ترجمه شده هرگز برابر این دادگاه جایگاهی که در آن مدیریت جامعه به داد مردم می رسد و حقوق آزادیهای طبیعی مردم را که از سوی قدرت مداران مورد تجاوز و تضیع قرار گرفته اعاده می کند. اما در جمهوری اسلامی دادگاه بویژه وقتی که به جرائم سیاسی و عقیدتی رسیدگی می کند ابزار سرکوب مخالفان و معترضان به وضع موجود است و نهادی است که گویا به جهت حفظ قدرت و انحصارات گروه اقلیت حاکم بنا شده است. امروز به ۲ اتهام من رسیدگی می شد توهین به مقام معظم رهبری و ارتباط با سایتهای ضد انقلاب . در ابتدا عرض کردم که در دورۀ ۳۷ سالۀ پهلوی دوم و در دورۀ ۳۲ سال حکومت استبداد دینی هرگز هیچ دادگاه و محکمۀ که صلاحیت داشته و شایسته بوده باشد به اتهاماتی از جمله اتهامات سیاسی و وجدانی و عقیدتی رسیدگی نکرده است و من این جلسه را به عنوان دادگاه به رسمیت نمی شناسم زیرا که از حداقل وجاهت قانونی برخورد دار است،هیئت منصفه حضور ندارند ،من وکیل ندارم و نمایندگان رسانه ها نیز غایب هستند. اما بدلیل اینکه من هر از فرصتی جهت راز بیان اندیشه ها و آراء خود استفاده می برم از این موقعیت ناخواسته نیز بهره می جویم و علیرغم بی اعتبار دانستن این مجلس به عنوان دادگاه از نوشتارهای خود دفاع می کنم. در مورد توهین به مقام معظم رهبری باید عرض کنم من شخصی ،شیخی ،جایگاهی به این نام نمی شناسم. اگر منظور فرد خودکامه و ستمگر و دیکتاتوری است که برای حفظ قدرت انحصارات خود با زور و قهر و خشونت حکومت می کند و مخالفان و معترضان خود را در زندانها با شکنجه به قتل می رساند و در بیابانها به گلوله می بندد از حق طبیعی هر شهروندی از ایشان به دشنام یعنی به نام بد یاد کنند. در مورد اتهام ارتباط با سایتهای مجازی ضد انقلاب عرض کردم طبق ماده ۱۹ اعلامیۀ حقوق بشر هر قانون اساسی و موضوعی باید قطعا با روح و متن آن هماهنگ بوده باشد و هر گز روح و مبنای آن را نقض نکرده و اعتبار خود را از آن کسب کند کسب اطلاعات و آگاهی از هر منبع و مرجعی انتشار اطلاعات و اندیشه ها بدون استثناء در امور مسلم بشر شناخته شده و … جهت تبادل افکار حق خود می دانم که با هر فرد و گروه و نحوۀ فکری ارتباط داشته باشم و بر اساس حق آزادی بیان که مادر آزادیها است و هیچ فرد و مقام و قدرتی نمی تواند این حق را از من سلب نماید. حرفهای آخر: پس در خارج از موضوع دادگاه بطور دوستانه برای حضار عرض کردم که من محصول جمهوری اسلامی هستم ،من ساخت حکومت اسلامی ام ،رژیم استبداد دینی خود مسئول تولید آدم های با اندیشه های مثل من است .همانطوری که این رژیم ۷ میلیون معتاد،بیش از ۳ میلین مواد فروش ،چند میلیون زن خیابانی تولید کرده است به همان نسبت نیز چند میلیون کفر گو متنفر از تمامی عربده های اسلام حاکمان ستمگر تولید کرده است.پیش از تسلط ضد انقلاب در سال ۵۷ اگر مجموع نوشتها و کتب انتقادی و ضد اسلامی را جمع آوری می کردیم یک جعبه کوچک را پر نمی ساخت اما اکنون یک کتابخانه عمومی هم گنجایش کتابها و مقالات و پژوهشهای انتقادی و اسلام ستیز را ندارد . سیامک مهر، محمد رضا پور شجری سابق
آذر ۸۹ – زندان رجایی شهر
Source: سایت آینه روز

نوزاد بسیجی،گسترش بستر خشونت، تجاوز و جنایت ، در جمهوری اسلامی

دسامبر 17, 2010 بیان دیدگاه

بنا به خبری از سوی رسانه های حکومتی، روز دوشنبه ۲۲ آذرماه، در شماری از مساجد شهر تهران مراسم های ویژه ای برگزار گردید که در آن نوزادان يک ماهه تا کودکان هفت ساله به »‌عضويت‌ بسيج‌» در آمدند و برای آنان »‌کارت عضویت‌» صادر گردید. جمهوری اسلامی، هدف از اجرای این طرح را که پیشتر نیز در برخی دیگر از استان های کشور به اجرا در آورده است، »‌گسترش فرهنگ و تفکر بسیجی در جامعه به ویژه در میان نسل پنجم بعد از انقلاب 1357‌» ذکر کرده است. باور کردن این خبر برای کسی که در ایران زیر سلطه رژیم اسلامی زندگی نکرده دشوار است، اما با همه غیر عادی بودن آن واقعیت دارد. در بساط بازار مکاره جمهوری اسلامی همه چیز یافت می شود. در رژیمی که شالوده اش بر جهل و خرافه، استبداد، اختناق، جنگ و جنایت استوار است، بسیجی کردن نوزادان هم نباید حیرت آور باشد. این اقدام شنیع را باید به عنوان بدیع ترین شکل کودک آزاری، به نام جمهوری اسلامی ثبت کرد. جمهوری اسلامی پیشتر نیز نمونه های بسیار دیگری از تجاوز به حقوق کودکان را به نام خود ثبت کرده است. گسیل لشکر کودکان ده و یازده ساله به میدان های مین جنگ ایران و عراق را توده های وسیعی از مردم به ویژه پدران و مادرانی که هنوز هم داغ جوانمرگی فرزندان شان را بر دل دارند، از یاد نبرده اند. کودکان معصومی که احساسات کودکانه شان به بازی گرفته می شد و روانه قتلگاه شان می کردند و حتی جنازه هایشان هم به خانواده های شان برگردانده نمی شد. گرچه هیچگاه آمار واقعی «کودک سربازان» قربانی جنگ ایران و عراق اعلام نگردید، با اینحال اکنون و بعد از سال ها، خود کارگزاران حکومتی حداقل به بخشی از آمار کشتار این معصومان اشاره می کنند و می گویند: «در طول این جنگ، بیش از ۷۰۰۰ کودک زیر ۱۴ سال که بطور مستقیم در جنگ شرکت داشته اند، کشته شده اند.» حال ببینیم جمهوری اسلامی با این پیشینه جنایتکاری علیه کودکان، با تازه ترین نمایش کودک ستیزانه اش چه اهداف دیگری غیر از آنچه خود اعلام کرده است، تعقیب می کند. رژیم خود می گوید با این کارش می خواهد فرهنگ و تفکر بسیجی را در جامعه به ویژه در میان »‌نسل پنجم‌» گسترش دهد. فعلا بگذریم از این که جمهوری اسلامی تا چه اندازه خواهد توانست این فرهنگ و تفکر را که بستر خشونت، تجاوز و جنایت است، گسترش دهد، با اینحال نفس ادعا کردنش صد در صد مغایر با ابتدایی ترین حقوق کودکان و کنوانسیون بین المللی حقوق کودک می باشد و جرم به حساب می آید. البته جمهوری اسلامی خودش هم می داند که عمرش وفا نخواهد کرد تا این »‌نسل پنجم‌» را در یونیفرم بسیجی ببیند و به خدمت بگیرد.
 در واقع این گنده گویی ها بیشتر به این خاطر است که به والدین این نسل بار نیامده اطمینان خاطر بدهد که به این زودی ها رفتنی نیست و بگوید تا رو آمدن نسل پنجم هم بر سر کار است، بگوید که نسل پنجم هم پاسدار و حافظ نظام خواهد بود. اما آیا واقعا چنین است؟ واقعیت این است که این رژیم اوضاعش درهم ریخته تر از آن است که شانس این را داشته باشد تا نسل پنجم هم به »‌ارتش به اصطلاح ۲۰ میلیونی‌» بسیج اش ملحق شوند؛ برایش سینه بزنند و با چاقو و قمه و چماق به جان مردم بیفتند. توده های مردم، عاصی تر از آنند که اجازه برآورده شدن چنین آرزویی را به این رژیم بدهند و بسیار زودتر از زمانی که نسل پنجم بار آیند، همین نسل های قبلی به گورش خواهند سپرد. مردم معنای عملی فرهنگ و تفکر بسیجی را خوب می دانند. مردم اعمال و رفتار تاثیر گرفته از فرهنگ و تفکر بسیجی را روزمره در محیط های آموزشی، در دانشگاه ها، در کوچه و خیابان می بینند. مردم می بینند آنانی که حامل چنین فرهنگ و تفکری هستند، چگونه به جان مردم می افتند؛ چگونه تجاوز می کنند؛ چگونه آتش می زنند؛ چگونه چماق می گردانند و چگونه قتل و جنایت می کنند. مردم از این فرهنگ و تفکر بیزارند. فرهنگ و تفکر بسیجی، یعنی نقض حقوق کودک، یعنی زیر پا نهادن مفاد کنوانسیون حقوق کودک. فرهنگ و تفکر بسیجی که اشاعه دهنده جنگ و ستیز و خشونت است با «تقویت روحیه صلح طلبی در کودکان» که یکی از اهداف کنوانسیون حقوق کودک می باشد، صد در صد مغایر است. همین فرهنگ و تفکر ارتجاعی بسیجی است که هر آنچه حقی از حقوق انسان و به ویژه حقوق کودکان را به رسمیت می شناسد، انکار می کند. با همین تفکر و فرهنگ ارتجاعی بسیجی است که جمهوری اسلامی علیرغم این که کنوانسیون حقوق کودک را پذیرفته است، اما حقوق کودکان را پایمال می کند. فرهنگ و تفکر بسیجی با نص صریح این کنوانسیون که جذب افراد کمتر از ۱۸ سال را در واحدهای نظامی و شرکت دادن آنان در هرگونه عملیات نظامی منع کرده، به شدت مخالف است. عضویت در بسیج که هیچ محدودیت سنی ندارد و نمایش به عضویت بسیج در آوردن نوزادان، جمهوری اسلامی را به عنوان کودک آزارترین رژیم های دنیا معرفی می کند. هیچ پدر و مادری که ذره ای به حقوق انسانی کودک آشنا باشند و در پیله ارتجاع و عقب افتادگی گرفتار نیامده باشند، حاضر نخواهند شد فرزندان شان متاثر از فرهنگ و تفکر بسیجی که فرهنگ و تفکری فوق ارتجاعی و ضد بشری است، بار آیند. آنانی که از روی عقب ماندگی و به خاطر امتیازاتی که از رژیم می گیرند، نوزادان یک ماهه خود را به مراسم ویژه و سازمانیافته در مساجد می برند و آرم بسیج بر پیشانی شان می زنند، نه تنها به جرم اشاعه خرافه که به جرم سنگین تر کودک آزاری نیز محکوم اند و نفرت هر انسان شریفی را علیه خود بر می انگیزند. نه جمهوری اسلامی می تواند چشم به راه این نسل که آنان را »‌نسل پنجم بسیج‌» می نامد، دلخوش باشد نه والدین آنان می توانند امیدوار باشند که فرزندان شان به تفکر عقب افتاده آنان و طرح های ارتجاعی جمهوری اسلامی وفادار بمانند. مردم مبارز با مبارزات پیگیرانه خود برای سرنگونی این رژیم منفور، این طرح های ارتجاعی را نقش بر آب می کنند
Source: ParsDailyNews

آن ها که از جان خود برای آزادی مایه می گذارند

دسامبر 16, 2010 بیان دیدگاه
ParsDailyNews – ارژنگ بامشاد
اعتصاب غذای رضا شهابی عضو هیئت مدیره سندیکای شرکت واحد وحومه، نسرین ستوده وکیل شجاع، محمد نوری زاد مستندساز و غلامحسین مرعشی، یک بار دیگر توجه همگان را به بی حقی مطلق در زندان های کشور جلب کرده است. فضای حاکم بر زندان های جمهوری اسلامی و دستگاه قضائی اش، آن چنان خشن، بی قانون و لجام گسیخته است که فعالین زندانی را واداشته تا برای اعتراض به این سیستم و رساندن فریاد اعتراض خود به جهانیان، از جان خود مایه بگذارند. قبل از این نیز با اعتصاب غذای ۱۷ تن از زندانیان سیاسی روبرو بوده ایم. اعتصاب غذای شیوا نظرآهاری و مجید توکلی را نیز از یاد نبرده ایم. زندانیان سیاسی، که در بدترین وخشن ترین شرایط زیر بازجوئی های قرون وسطائی قرار دارند و با چشمان خود عمق بی حقی و قساوت نهادینه شده را می ببنند، به آخرین حربه ی خود یعنی اعتصاب غذا دست یازیده اند. زندانیانی که از جان خود گذشته و به مرحله اعتصاب غذای خشک پا می گذارند، به لحاظ اخلاقی بازجویان و قاضی های پرونده خود را تحقیر می کنند و پیام روشنی به دژخیمان خود می دهند: تهدیدات شما، احکام بیشرمانه ی شما، شکنجه های قرون وسطائی شما، قساوت و بیرحمی شما و توهین ها و تحقیرهایان، ما را نمی ترساند! ما را مصمم تر و استوارتر می کند! موج اعتصاب غذای زندانیان سیاسی که هر مدت یک بار شعله می کشد، پیام روشن دیگری نیز دارد. زندانیان سیاسی به عنوان وجدان بیدار جنبش قدرتمند ضد استبدادی، در سیاهچال های ولایت فقیه، صدای شکستن استخوان های این رژيم ضدبشری را بهتر می شنوند. آن ها عمق ترس و وحشت حاکمان را در نگاه های هراسان بازجویان، در ددمنشی های آن ها، در پرونده سازی های رسوایشان، در اتهامات بی پایه شان، در احکام بی بنیانشان، و در تمامی تلاش های مذبوحانه شان برای شکستن زندانی به عینه می بینند. آن ها که زیر شکنجه رفته اند نیک می دانند که حتی زمانی که شکنجه گر خود را قادر مایشاء نشان می دهد در برابر عزم استوار زندانی در هم می شکند. بازجویان نماد قدرت استبدادند. و این نماد در جلو چشمان زندانیان مقاوم چه حقیر جلوه می کند. اراده ی زندانیان سیاسی و رسیدن به مرحله ی از جان گذشتگی، از سرچشمه ی جوشان قدرت مردم آبیاری می شود. آن ها که گاه تصمیم می گیرند آرش وار جان در تیر کنند، به نیروی لایزال مردم ایمان دارند. مردمی که استوار و شکست ناپذیر در برابر استبداد ایستاده اند و منتظر فرصتی هستند که سر دیو را به دیوار بکوبند
گرچه نمود بیرونی و اعتراضات علنی و توده ای مردم، کاهش یافته اما این به معنای شکست مبارزه مردمی و به خانه بازگشتن آن ها نیست. جنبش ضداستبدادی توده ای، راه های تازه مبارزه را جستجو می کند. این جنبش برخاسته از اعماق آن چنان گسترده است که حاکمیت حتی برای اجرای طرح حذف یارانه ها مجبور است سر هر گذر و محله ای نیروی سرکوب مستقر سازد. قدرت جنبش آن چنان است که حاکمیت اسلامی برای جلوگیری از مبارزات درخشان جنبش دانشجویی در ۱۶ آذر مجبور شد سراسر ایران را بصورت پادگان درآورد و جلو دانشگاه ها، نرده نصب کند، پرده ها برزنتی بیاویزد و نیروهای ضدشورش مستقر کند. آن ها از غرش جنبشی که در برابرشان قد کشیده است، بشدت هراسانند. این جنبش توده ای اعماق جامعه به زندانیان سیاسی برخاسته از آن، نیروی شگفت انگیزی می دهد. این است رمز از جان گذشتگی آن ها. اما در این میان نباید یک نکته مهم را از یاد برد. مبارزه علیه استبداد ولایت فقیه، مبارزه ای است طولانی و نفس گیر. سر دیو استبداد را نمی توان یک شبه به دیوار خشم مردمی کوبید. این مبارزه ی طولانی به سازماندهی آرام و حسابشده نیاز دارد. باید که اعماق جامعه ، توده های کار و زحمت در محل های کار و زندگی شان سازمان یابند. باید که بخش های گوناگون جامعه خود را متشکل سازند. باید که جویبارهای مبارزاتی را در راه همبستگی هدایت کرد تا سیل خروشان و بنیان کن جنبش مردمی به حرکت در آید. زیرا در برابر رژیمی قرار داریم که تا بن دندان مسلح است؛ رژیمی که از اعمال هیچ ددمنشی و قساوتی رویگردان نیست؛ رژیمی که تلاش می کند جنایات خود را به نام دین، امامان، پیغمر و خدا به خورد مردم بدهد و عده ای از لگدمال شده ترین ها را علیه بخش های دیگر اردوی کار و زحمت بشوراند. بنابراین مبارزه با چنین رژیمی، مبارزه ای است طولانی، پیچیده و نیازمند توده های متشکل و سازمان یافته. با چنین رژیمی نمی توان با مبارزات فردی و از جان گذشتگی های فردی به خوبی جنگید. اعتصاب غذا به عنوان تاکتیکی که توسط یک زندانی در بند بکارگرفته می شود، هر چند حربه ی موثری است اما نباید آن را بطور مستمر بکار گرفت. زیرا این تاکتیک و بویژه اعتصاب غذای خشک ، حتی اگر در چهارچوب خواست های خود نیز موفق شود، لطمات و صدماتش بر پیکر زندانی ماندگار خواهد بود.اگر بپذیریم که مبارزه علیه استبداد ولائی مبارزه ای طولانی، نفس گیر و نیازمند سازماندهی دقیق توده های مردمی است، پس این مبارزه به مبارزان از جان گذشته ی فراوانی نیاز دارد. این جنبش به سازمانگران وسیعی نیاز دارد. این جنبش به انسان های وارسته و فداکاری همچون زندانیان سیاسی مقاوم نیاز دارد. از این رو سلامت جانی این مبارزان که حاصل سال ها مبارزه و زندگی شرافتمدانه در راه احقاق جقوق انسانی در عرصه های گوناگوند، باید مورد توجه قرار گیرد. جنبش انقلابی و توده ای مردم در این راهپیمائی بزرگ، به هزاران هزار مبارز وارسته و از جان گذشته نیاز دارد. این مبارزان عرصه ی سیاست، مبارزات صنفی و مدنی، نباید به راحتی آسیب ببینند. از این روست که سازمان های سیاسی، تشکل های مدنی و شخصیت های تاثیرگذار موظف هستند از این زندانیان مقاوم بخواهند تا اعتصاب غذای خود بشکنند و یا حداقل به اعتصاب غذای خشک خود پایان دهند. جنبش مردمی به چنین فعالینی بیش از آن نیاز دارد که بی تفاوت نظاره گر نابودی آن ها باشد

مقامات جمهوری اسلامی بدانند که بعد از فرار از ایران نمی توانند در هیچ نقطه ای از دنیا مخفی شوند

دسامبر 15, 2010 بیان دیدگاه
توجه جامعه بین الملل، به نقض حقوق بشر توسط مقامات جمهوری اسلامی
مجله کانادایی :جامعه بین الملل باید این پیام را به مقامات جمهوری اسلامی ارسال کند که پس از متواری شدن از ایران، به این دلیل که در فهرست سیاه قرار دارند، کشورهایی همچون کانادا بهشت امن آن ها نخواهد بود و نمی توانند در هیچ نقطه ای از دنیا مخفی شوند.  مجله کانادایی مک لینز در مقاله تحلیلی روزسه شنبه ( ۱۴ دسامبر) خود به تاثیر تحریم های بین المللی علیه ایران و توجه جامعه بین الملل، به ویژه کشورهای غربی همچون کانادا و ایالات متحده به وضعیت نقض حقوق بشر توسط مقامات جمهوری اسلامی پرداخته است. مک لینز در مقاله ای زیر عنوان «ایران باید در قبال نقض حقوق بشر پاسخگو باشد» به نقل از پروفسور پیام اخوان، استاد حقوق دانشگاه مک گیل و یکی از بنیانگزاران «مرکز اسناد حقوق بشر ایران» می نویسد مقامات دولت ایران به جای این که به علت فعالیتشان در پرونده اتمی ایران هدف تحریم های بین المللی قرار بگیرند، باید به دلیل نقض حقوق بشر شهروندان ایرانی مجازات شوند. این نشریه کانادایی ضمن اشاره به صدور حکم اجرایی باراک اوباما، رئیس جمهوری ایالات متحده در ماه سپتامبر برای اعمال تحریم بر مقامات ایرانی مسئول نقض جدی حقوق بشر در ایران اشاره می کند و می نویسد دستور آقای اوباما از این نظر حائز اهمیت است که تحریم های ایالات متحده علیه ایران حتی تا چندی پیش فقط بر پرونده اتمی این کشور متمرکز شده بود و به نقش مقامات دولتی که نام آن ها در فهرست سیاه آمریکا قرار دارد، توجهی نشده بود. مک لینز خاطرنشان می کند «به چالش کشیدن ایران در مورد برنامه هسته ای این کشور سبب می شود حکومت تهران از احساسات ملی گرایانه مردم سوء استفاده کند»، اما تحریم مقامات ایران به دلیل نقض حقوق بشر شهروندان کشور پیامد مشابهی به همراه نخواهد داشت. پیام اخوان به خبرنگار این نشریه گفته است تحریم های هدفدار بر اساس نقض حقوق بشر مرحله پیش از محاکمه مقامات  است و این پیام را به مقامات تهران ارسال می کند که روزی باید برای توجیه اعمال سبعانه خود علیه مردم ایران پاسخگو باشند. این استاد حقوق دانشگاه مک گیل در مونترال در کانادا در ادامه مصاحبه خود به مک لینز گفته است پرسش این است که انگیزه اصلی ( اعمال تحریم ها )، تهییج حس همکاری در مورد پرونده اتمی ایران است و یا هدف محکوم کردن اعمال سبعانه مقامات تهران علیه شهروندان کشوراست؟ کانادا در تابستان گذشته بر ۴۹ تبعه ایرانی مقیم کانادا و ۲۷۹ شرکت فعال در این کشور تحریم اعمال کرد. بنا به گزارش این نشریه کانادایی، همه این افراد به دلیل همکاری در پرونده اتمی و یا سایر برنامه های تسلیحاتی ایران و یا ارتباط با مقامات بلندپایه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تحریم شدند. پروفسور اخوان افزوده است اشتباه بزرگ کانادا این بوده که این اتباع ایرانی را به طور خاص به دلیل نقض حقوق بشر هدف ( تحریم ) قرار نداده است. دکتر اخوان افزوده است: «نکته بسیار مهم این است که کانادا باید مقامات ( حکومت ) ایران را به دلیل ارتکاب به نقض حقوق بشر هدف ( تحریم ها ) قرار دهد، زیرا بسیاری از آن ها در حال ریشه دواندن در این کشور هستند و کانادا احتمالاً یکی از بزرگترین مراکز پولشویی برای جمهوری اسلامی ایران است. مسئله فقط اعلام عدم تایید و یا ممنوع کردن فعالیت این افراد نیست، بلکه باید مقدمات مجازات آن ها فراهم شود.» این فعال حقوق بشر تاکید کرده است: «دولت ( کانادا ) ادبیات تندی علیه تهران به کار می برد، اما اقدامات عملی اتاوا برای غیرممکن کردن ( حضور و فعالیت ) این افراد در کانادا بسیار محدود بوده اند، این افراد مسئول جنایت علیه بشریت هستند. بسیاری از آن ها اعضای خانواده ( مقامات جمهوری اسلامی ) خود را به کانادا اعزام کرده اند و نه تنها فرزندانشان در مدارس این کشور تحصیل می کنند، بلکه در نقاط مختلف کانادا سرمایه گذاری کرده اند. آن ها برای زمانی که در ایران تغییرات دموکراتیک رخ می دهد، برنامه ریزی کرده اند و احتمال فرار آن ها به کشورهایی همچون کانادا بسیار زیاد است. بنابراین هدف آن ها این است که این جا یک زندگی جدید را آغاز کنند.» این استاد ایرانی دانشگاه مک گیل کانادا افزوده است جامعه بین الملل باید این پیام را به مقامات ایران ارسال کند که پس از متواری شدن از ایران، به این دلیل که در فهرست سیاه قرار دارند، کشورهایی همچون کانادا بهشت امن آن ها نخواهد بود و نمی توانند در هیچ نقطه ای از دنیا مخفی شوند.  پروفسور اخوان در پایان مصاحبه خود با مجله مک لینز گفته است مقامات حکومتی تهران استفاده از نقض حقوق بشر به عنوان یک ابزار سیاسی را زمانی جدی تلقی خواهند کرد که دریابند برای ارتکاب به اعمال خود باید هزینه بپردازند

VOA – December 15, 2010

برای رهایی راستین از بختک حکومت اسلامی تقابل با همه ی این حکومت است

دسامبر 14, 2010 بیان دیدگاه

گیل آوایی  – Decm15, 2010
برای رهایی راستین از بختک حکومت اسلامی تقابل با همه ی این حکومت است و دل خوش نداشتن به جابجاییها و تغییر چهره های این حکومت ننگین! همانطور که بارها نوشته ام و گفته ام، از نگاه من و بسیاری از هم اندیشان من کل این حکومت با همه ی مجموعه ها و زیرمجموعه هایش نابجا، ناروا، بی اعتبار و غیرقانونیست و همه ی حرف و تلاش و خواسته ی من تقابل پیگیرانه با این حکومت، ستیز با این حکومت و دور ریختن فرهنگ و تفکر و باورهای قهقرایی و خرافه مستانه ی این خدافروشان است حال چه با خاتمی باشد چه با موسوی یا کروبی یا مصباح و خامنه ای و نوچه های قاتلش که به جاه و مقام رسیده اند با این نگاه جدلهای زرگرانه ی درون این حکومت از نوع مجلس با دولت یا قوه ی مجریه با قوه قضاییه یا خبرگان و مصلحت نظام و رهبر و چه و چه، هر چه که باشد در مسیر ماندگاری این حکومت نکبتبار است و هر گونه تحول یا دگرگونی از درون این حکومت چرخش مکرر در دایره فریبکاری و غارت و خیانت و سرکوب و سیه روزی ملت و مملکت است. و از همینجاست که به موضع گرفتنها و حرفها و اعتراضات و تحلیلهای همه شان از خامنه ای گرفته تا رفسنجانی و از خاتمی گرفته تا کروبی و موسوی می نگرم که همه شان در همین چهارچوب و در همین حکومت نحس است هیچکدامشان بیرون از این حکومت خون و جنایت نمی گویند و نمی خواهند و همین نقطه تقابل با خواست ِ ملت و همه نیروهای درگیر با این حکومت است. جابجاییهای درون این حکومت هرچه که باشد، هر چهره ای که باشد تا زمانیکه همین ساختار با همین باندهای پلیدی و تباهی ِ بیش از سی سال برجاست یا باشد، نه فقط هیچ گامی به پیش در مسیر رهایی از بختک شوم حکومت اسلامی نیست و نخواهد بود بلکه انحراف و سرخوردگی نیروهای در تقابل با این حکومت را در پی خواهد داشت. ما تا کنون دو روند ِ کاملن مشخص را به موازات هم شاهد بوده ایم . یک روند مبارزه با این حکومت و روند دیگر تحولات درون حکومتی همین جانیان بوده است با این وجه مشترک که روند تقابل با این حکومت اسیر بحران زایی و ماجراجویی و حرکتهای فریبکارانه ی روند درون حکومتی بوده است. بحران آفرینی داخلی با قتلهای فرهیختگان جامعه همچون فروهرها و سرکوبهای دانشگاهها از یک سو و از سوی دیگر ترورها و تقابلهای متوهمانه با غرب و ماجراجوییهای فلسطین و عراق و لبنان ویک بار با ژستهای سردار سازندگی و بار دیگر با اصلاح طلبی و یک بار با اصول گرایان تمامیت خواه و یکبار با ماجرایی که هم اینک شاهدیم، به عمرننگین همین حکومت افزوده اند و بر سر کار مانده اند.
 تردیدی نیست که این حکومت خواه یا ناخواه در مسیر اجتناب ناپذیر فروپاشی به هر شکل خواهد بود و به همان شکلی که دست آموزان آیت الله ها از اسید پاشیدن به چهره مردم گرفته تا قتل و شکنجه و خوش خدمتیهایی از این دست چنان مورد عنایت و رحمت همین آیت الله ها قرار گرفته اند که امروز خود از آنان حساب می برند، روزی همین قاتلان و شکنجه گران ِ به جاه و مقام رسیده به همین سرنوشتی دچار می شوند که منتظری ها و کروبی ها و رفسنجانیها دچار شده اند. این سرنوشت ناگزیر همه ی اینان است اما بحث و خواسته و همه ی فریاد من سرنوشت ما و مملکت ماست که در چنبره جنایتکاران اسلامی چنین به تباهی و سیه روزی گرفتار آمده است. برای رهایی راستین از بختک حکومت اسلامی تقابل با همه ی این حکومت است و دل خوش نداشتن به جابجاییها و تغییر چهره های این حکومت ننگین! مشکل نه فقط خامنه ای یا مصباح یا منتظری و کروبی بلکه اسلام سیاسیت. مشکل نابجا ترین و خونبارترین نوع حکومت یعنی حکومت دینی است. مشکل خدای سیاسی است که باید به مسجدها برگردانده شود. دایره بختک وار دین سیاسی، اساس تیره روزی و زنجیر نکبتباریست که پای متوهمان سیاسی باورمند به دین اسلام سیاسی را بسته است. باید از این بختک رهایی یافت و راه رهایی ما جز تکیه بر آماجهای ملی و میهنی و دور ریختن دین سیاسی با همه ی باورمندان سادیست یا بی آزار آن است

با احترام

گیل آوایی
Source: GilAvaei