بایگانی

Archive for اکتبر 2010

بررسی تاثیرات حذف تدریجی یارانه ها در ایران

اکتبر 31, 2010 بیان دیدگاه

http://www.bbc.co.uk/emp/external/player.swf
BBC Persian – Oct. 31, 2010
رییس جمهوری ایران بار دیگر گفته با پرداخت نقدی یارانه، مردم مشکلی نخواهند داشت و چه بسا وضعشان بهتر هم بشود. دولت ایران در حالی می خواهد حذف تدریجی یارانه ها را شروع کند که طبق آمار ِبانک مرکزی این کشور، قیمت بعضی کالاهای اساسی، در چهار سال گذشته، از دو برابر هم بیشتر شده. از گوشت و مرغ تا شکرو برنج. تقریباً کالایی نیست که گران نشده باشد. حذف تدریجی یارانه ها آیا آنطور که رییس جمهوری می گوید برقیمتها بی تاثیر است؟

ننگ و تحقیر و حقارت از سراپای حکومت اسلامی می بارد از اصولگرایش گرفته تا اصلاح طلبش

اکتبر 31, 2010 بیان دیدگاه

GilAvaei
حتی یک نگاه ساده به مهره های ریز و درشت حکومت اسلامی از همان خمینی خون آشامش که آیت الله بود و مرجع تقلید ِباورمندان ِمسلمانش گرفته تا رهبر قاتلان و لمپنان کنونی اش خامنه ای حقیر، هیچ چیز جز پلیدی و فریبکاری و زشتی و ریا و حقارت و تحقیر در بیننده نمی انگیزاند. وقتی به همه ی نمادهای نابجا، ناروا و ناهمگون با خواستگاهها و بایسته ها و شایسته های ایران و ایرانی می نگریم، چونان آدمی مسخ در بی چرایی محض، وا می مانیم که در چنبره ی چه حقارت و تحقیری مصلوب می شویم و هر روز بهترین فرزندان آب و خاکمان را در قتلگاههای حکومت نحس اسلامی به خاک و خون می کشند و زنجیرها بر گرده هامان تنگتر و دردبارتر حس می کنیمو این ماجرای یک دهه دو دهه هم نیست. میراث 1400 سال تجاوز و تحمیل پلیدانه ترین خرافه ها و ریاکاریهای بیگانه با همه چیز ماست. و دریغ و دردا که از قاتلانه خود اسطوره ساخته و می سازیم! اما آنچه که این حکومت از رهبرش تا زیر مجموعه های اصولگرا و اصلاح طلبش بر ما و سرزمین ما روا می دارند یک سوی ماجراست و سوی دیگر توهم بسیارانی به این حکومت و جنگ زرگرانه ی درونی این حکومت شرم آور است و چرخ زدن در همان دایره ی فریبکارانه ی اصلاح طلب و قسم هایشان است و نادیدن دم خروس از عبای فریب و ریای این حشرات! روزگاری نه چندان دور نسل من در پی یک انتحار ملی ناگزیر از همراهی و همگامی با توده ی مردم در حمایت از یک آیت الله نمک کور، به مسلخ کشیده شد و رسیدیم به اینجایی که به پیر و جوان و زن و مردمان رحم نشد و خاورانها و قتلگاههای بیشمار در جای جای میهنمان دست آورد چنین حمایت و همراهی و همگامی شد اما با از سر گذرانیهای خونبار تاکنونی، به هزار سند و مدرک و دلیل و شناخت به جایی رسیده ایم که به یقین فریاد زنیم که هیچ شخص یا گروه یا سازمان یا حزب اسلامی از درون این حکومت با هر مشخصه و برنامه و شعار و ادعایی که باشد، نه ظرفیت برآورد آرزوها و خواستهای ما ایرانیان را دارد و نه اصولن چنین ماهیتی در توان و باورشان است. و از همین نگاه به همه آنانی که از چهره های اسلامی بویژه چهره هایی که از درون این حکومت شرم آور برآمده اند، امید رهایی از بختک اسلامی دارند، فریاد می زنم و می زنیم که این تحفه ها را آن طور که هستند ببینید نه آنطور که می اندیشید هستند ! شرایط سیاسی در کشور ما بگونه ایست که گویی غرق شدگانی هستیم که هر نابجا و ناروایی را نجات می پنداریم و دست می بریم بسویش! عجبا که مصداق آنکه از یک سوراخ چندباره گزیده شدن را گرفتار آمده ایم چشم به راه از بیراهه دوخته و مسخ، یک بیراهه را دنبال می کنیم. در حکومت اسلامی هیچ یک از چهره های برآمده از درون این حکومت برای ایران و ایرانی چاره ساز و راه گشا نیست مگر اینکه در باتلاق متعفن حکومت اسلامی بیش از پیش فرو رفتن است
. هر که با هر ادعا و شعار و انتقاد و موضع گیری ای از درون این حکومت، در کلیتش همان چارچوبی را در باور و اندیشه و خواست خویش دارد که حکومت اسلامی اش می شناسیم حال با هر یدک چسبانیدنی به این ساختار نکبتبار که باشد. هیچکدام اینان ویژگیهای همسویی تمام عیار با خواستهای ایرانی ِ ایرانیان ندارند. هیچکدام اینان برای سربلندی ایران و ایرانی نیستند( حتی اگر هم بخواهند، نمی توانند). هیچکدام اینان ظرفیت و توان برآوردن آماجهای ایران و ایرانی را ندارند. سرکوبهای هولناک حکومت نحس اسلامی نباید ما را در مسیر همان باتلاق متعفنی پیش ببرد که خود سرانجام چنان مسیریست! ماهیت فکری و خواستهای همه ی چهره ها و سازمانهای ریز و درشت اسلامی را بخوبی بنگریم. به همان اندازه که خامنه ای رهبر قاتلان اسلامی نماد حقارت و تحقیر ایرانیان است، موسوی و کروبی و خاتمی و آیت الله های قافیه باخته در این حکومت ننگین، فردای همین سیه روزی را در چنته دارند. چه بخواهند چه نخواهند! آنکه آیت الله و مولایشان بود به چنین قتلگاههای خونباری کشاند همه را، از اینان دیگر چه انتظاری می توان داشت. مگر بیمارگونه از یک سوراخ باز هم گزیده شویم. روی سخنم با جوانان میهن من است. روی سخنم با همه کسانیست که از این حکومت ننگین تحقیر می شوند و داغ و درد حاکمیت نحسش را بر خود و سرزمین خود دارند. روی سخنم به خوش باورانیست که خود را ناگزیر از دنباله روی و باور کردن بخشهایی از این حکومت قاتل و بی مایه می دانند. تا زمانیکه هر گام و داد و خواست خود را از کل این حکومت با هر آب و رنگ و اسم و رسم و شعار و گفتمانی که باشد، رها نکنید و خواست مستقل ملی و میهنی خود را نداشته باشید، در بر همین پاشنه ای می چرخد که از خمینی جلاد تا خامنه ای جنایتکار کشیده شده است! همه ی این حضرات مایه ننگ و بی آبرویی و تحقیر ایران و ایرانی اند. چه آنکه خمینی خون اشام را مولای خویش و دورانش را دوران طلایی می داند و چه ریز مردک حقیری که به جنایتکاری چون نصرالله شکایت می برد! چه آن مزدور بی مزدی که دوست هر بیگانه ی بی مایه ای است الا ایرانی و چه آن عمامه بسری که نگرانی ی اسلامش است و ایران مستمسک فرصت طلبانه اش! با همه ی فریبکاریها و ریاکاریها از همه ی چهره ها و تشکلهای ریز و درشت این حکومت باید رسیده باشیم به اینکه همه این حکومت را با همه ی بزک شده ها و بزک نشده هایش را دور بریزیم و راه چاره خود با دستان پرتوان مردم خود با خواستهای مستقل ملی و میهنی خویش بجوییم. فقط ما، تاکید می کنیم فقط ما ایرنیان بر بستر ارزشهای ملی و میهنی خود بدور از هر رنگ و لعاب اسلامی و مسلمانی، می توانیم از باتلاقی که افتاده ایم نجات یابیم. هرچه به بازی درون این حکومت ننگین تن دهیم و توهم بیمارگونه ی سه دهه را تداوم بخشیم، همین سرنوشتی خواهیم داشت که اکنون دچاریم! یک روز سردار سازندگی اش می آید و ترورها و قتلهای هولناک راه می اندازد و فتیله ی آن را بالا و پایین می کشید، یک روز گفتگوی تمدنها و سرکوبهای هولناک جوانان ما را راه می اندازد و یک روز هم سگهای هاری از آستین هزار لای شان رها می کنند تا به همه کس و همه چیز یورش برند! همه ی این حکومت با همه ی چهره ها و تشکلهایش جز برای تحقیر و حقارت ما نیست! باید همه شان را دور ریخت! چه بخواهیم چه نخواهیم، این تنها راه ماست اگر در پی رسیدن به جامعه ای بایسته و شایسته ی ایران و ایرانی هستیم
Source: GilAvaei

عضویت این رژیم زن ستیز توهین به زنان جهان است

اکتبر 30, 2010 بیان دیدگاه

رادیو فرانسه: نامزدی جمهوری اسلامی از آسیا برای عضویت درهیات اجرائی نهاد»زنان سازمان ملل» که وظیفه دفاع و پیشبرد حقوق زنان را در جهان بعهده خواهد داشت، با اعتراضات شدیدی روبرو شده است

سخنگوی سازمان عفو بین الملل گفته است که عضویت جمهوری اسلامی در هیات اجرائی این نهاد بین المللی، «توهین به زنان سراسر جهان است که به نهاد زنان سازمان ملل متحد امید بسته اند». سخنگوی هیات نمایندگی آمریکا در سازمان ملل متحد نیز گفته است که این نهاد، یکی از تشکیلات حیاتی سازمان ملل متحد در جهت پیشبرد حقوق زنان در سرتاسر جهان است و با توجه به سوابق نامناسب جمهوری اسلامی در زمینه رعایت حقوق بشر و رفتار با زنان، نگران تبعات منفی عضویت این رژیم در هیات اجرائی این نهاد بین المللی می باشد. کورا ویس رئیس سازمان «تلاش برای صلح در لاهه» نیز گفته است که اگر جمهوری اسلامی با عضویت در هیات اجرائی این نهاد قادر به تغییر و تحول اساسی در روش های خود نسبت به رعایت حقوق زنان باشد، امر مثبتی است، اما اگر درصدد جلوگیری از تحقق تلاش های جهانی در امر تساوی حقوق زنان باشد، عضویت این رژیم در هیات اجرائی این نهاد بین المللی فاجعه انگیز خواهد بود. رأی گیری برای انتخاب اعضای هیات اجرائی نهاد زنان سازمان ملل در 10 نوامبر آینده بوسیله شورای اقتصادی و اجتماعی سازمان ملل متحد انجام خواهد پذیرفت
Source: IranPressNews

دنیای دیوانه دیوانه هر دم از این باغ بری میرسد ،تا دیروز صحبت از برگزاری «همایش روز جهانی فلسفه ۲۰۱۰» در قلمرو تازیان اشغالگر در تهران که جز فلسفه چاقوکشی و قمه زنی دارای هیچ نوع حکمتی نمی باشند میبود که خوشبختانه مورد بحث و اعتراض روشنگران دنیا واقع گردیده است و امروز صحبت از عضویت این رژیم زن ستیز در هیات اجرایی نهاد زنان سازمان ملل میباشد.
 وقتی که اتخاذ ات و تصمیم گیریهای رهبران و کارمداران سیاسی دنیا بر اساس روابط باشد و نه بر پایه ضوابط، جهان حاصله جهانی خواهد بود خر تو خر و بی انضباط که شاهد هستیم. این آشفته گی از آنجا ریشه میگیرد که سیاستمداران جهانی نان را به نرخ روز میخورند و برای حفظ منافع کشور شان انسانیت و اخلاقیات را فدای سودجویی های مالی میکنند.  این گونه تصمیمات ضمن آنکه تائیدیه ای است برمشروعیت رژیم و ضمانتی برای حفظ منافع زمامداران جهانخواردر عین حال یک توهین بزرگ به شعور ملت ایران بحساب میاید وایرانیان نباید در برابر این گونه بی حرمتی ها ساکت بمانند بلکه اعتراضات خود را باید با صدای هر چه بلندتر بگوش مسئولان جهانی برسانند
DID Editrorial

لابی رژیم در آمریکا از صلح طلبان و چپگراها برای پیشبرد مقاصد رژیم جمهوری اسلامی استفاده می کنند

اکتبر 29, 2010 بیان دیدگاه


paicorg | October 28, 2010
Iranian regime’s lobby in the US utilizes Peace and leftist activist to promote Islamic regime’s agenda. In this short segment, Dai and Kaboli analyze a news report in this regard.
لابی رژیم در آمریکا از صلح طلبان و چپگراها برای پیشبرد مقاصد رژیم جمهوری اسلامی استفاده می کنند. در این ویدیوی کوتاه داعی و کابلی با نگاهی به این خبر به بررسی این موضوع می پردازند

سند حماقت و خریت ملایان

اکتبر 28, 2010 بیان دیدگاه

DefendIranDemoc October 28, 2010
آخر ای ملایان عقب مانده ذهنی آیا این خرافات ضد انسانی شما حماقت و خریت حساب میشود یا ارزشهای ملی ایرانیان؟ شما ملا ها که یک مشت آدم های مفت خور سوار برگردهً ملت ایران هستید میخواهید که با فرهنگ عقب مانده اعراب بدوی وحشی و ضد انسانی تان به ایرانیان درس تمدن بدهید؟ بروید و خجالت بکشید

صنعت دوره داس و چکش روسیه و اپراتور های الله و اکبری جمهوری اسلامی

اکتبر 27, 2010 بیان دیدگاه

20071305 – October 26, 2010 سوخت گذاری بوشهر با سیستم ایمنی»چرنوبیل پرور» روسیه
صنعت دوره داس و چکش روسیه و اپراتور های الله و اکبری جمهوری اسلامی ! خدا رحم کند به ساکنین شهرهای اطراف نیروگاه بوشهر

دیگر چه اتفاقی باید بیفتد تا گفت: این فاشیسم اسلامی است

اکتبر 26, 2010 بیان دیدگاه

ParsDailyNews – الاهه بقراط

موقع خواندن خبر بغض‌ام می‌ترکد. به گریه می‌افتم. از ناتوانی خود در برابر این فاجعه می‌گریم. خبر، خبر مرگ است برای من. پیکرهای بیمار و نیمه‌جان‌اند که زنده زنده به گور سپرده می‌شوند تا جایشان، تخم ناقص و عقب‌مانده فاشیسم اسلامی کاشته شود و در مغز و جان نسل‌های آینده ریشه بدواند. در این که جمهوری اسلامی قادر نخواهد شد فاشیسم اسلامی را در ایران پایدار سازد، تردید ندارم. شوربختی اما اینجاست که در پیامدها و زخم‌ های عمیق این نظام شوم نیز که پس از آن تا سالیان سال باقی خواهد ماند، تردیدی نیست. گذشته از دامنه فاجعه‌بار این خبر، بخشی از هویت سیاسی و اجتماعی هزاران هزار ایرانی با این خبر مورد حمله قرار می‌گیرد. حمله از سوی نظامی که همواره با مظلوم‌ نمایی تلاش کرده است این گونه وانمود کند که مورد تهاجم فرهنگی قرار گرفته است حال آن که خود از همان لحظه تأسیس بر ضد علم و فرهنگ و هر آنچه غیرِ خود، شمشیر دو دم از رو بسته بود. روز اول آبان 89، پس از زمینه‌چینی‌هایی که از چند هفته قبل آغاز شده بود، مدیر کل دفتر «گسترش آموزش عالی» (چه عنوان بی معنی و بی مسمایی) خبر مرگ 12 رشته اساسی علوم انسانی را اعلام کرد و از 11 رشته نام برد: حقوق، مطالعات زنان، حقوق بشر، مدیریت، مدیریت فرهنگی و هنری، جامعه شناسی، علوم اجتماعی، فلسفه، روانشناسی، علوم تربیتی و علوم سیاسی. بخوانید! نام این رشته‌‌های بنیادین در علوم انسانی را به تکرار بخوانید تا دریابید فاشیسم جمهوری اسلامی چگونه گام به گام علیه تفکر و اندیشه و استقلال فرد و جامعه پیش می‌رود و چگونه همچون نظام‌های سلف خود در بلوک شرق و آلمان نازی قصد دارد «انسان» را در ایدئولوژی حاکم «ذوب» کند

Read more >>

اندر گردهمایی آدینه ی روز کورش بزرگ

اکتبر 25, 2010 بیان دیدگاه

ParsDailyNews – Oct. 25, 2010 سروش سکوت

پس از آن همه افت و خیزهای سیاسی در ایران، در یکسد سال گذشته که برآیندش، آرزو به دل ماندن مردم این سرزمین برای رسیدن به حکومتی سکولار و دموکرات بود، چیزی که امروز خوشبختانه با گسترش آگاهی از حقوق فردی و اجتماعی و نیز با شناخت تاریخ نادرستی ها و کاستی های گذشته، همچون سرسپردگی و دل سپردگی به شورش خونین 57، دسترس-پذیرتر شده است؛ لیکن، در این بین همواره پرسش های چالش برانگیزی پیش می آید: 1. مردم ایران از سیاسی ترین و روشنفکرترین تا معمولی ترین و خنثا ترین آن ها از نظر اندیشه ی سیاسی، تا چه اندازه براساس بالایش کشور ایران (منافع ملی) گام برداشته اند؟ 2. چند درسد از این مردم دانش تاریخی و فرهنگی فراوانی و یا دست کم متوسطی درباره ی ایران دارند؟ 3. چرا باید شمارگان(تیراژ) کتاب های تاریخی و فرهنگی در ایران بسی کمتر از شماره ی زندانیان سیاسی درون زندان ها باشد؟ 4. آن زمان که از چنگ و بند این حکومت تباهگر ِ نابکار ِ ایران-ستیز ِ ایران-ویرانگر رَستیم، چگونه و براساس کدام آگاهی می خواهیم ایران را نوسازی کنیم؟ بی گمان برای ستیز و رهایی از دست این حکومت ضد فرهنگی، بایستی به جنگ افزار فرهنگی خویشتن را بسیجیده کرد، البته جنگ افزار فرهنگی، لزومن تفنگ و جبهه و گروه سیاسی نیست، بلکه دسترسی مردم به گوهر ملیت-گرایی و ایران-محوری می باشد. دستیابی به این اندریافت، با نگرشی کوتاه بر بینش و تجربه ای تاریخی راهگشا است؛ پس از دربند شدن ایران به دست تازیان، رستاخیزها و نبردهای پراکنده ای در گوشه و کنار ایران روی داد؛ از قیام مسلحانه ی یعقوب لیث و بهزادان (ابومسلم خراسانی) تا دلاوری های بابک خرمدین… اما با وجود پیروزی های بی شمار ایرانیان، شوربختانه سرانجام (و بیشتر به شوندِ دسیسه و خیانت خودی ها) این کوشش ها و نبردها به پیروزی چشمگیری نیانجامید. در این میان، کسانی چون روزبه پارسی (ابن مقفع) و فردوسی، شیوه ای دیگر را برگزیدند -شیوه ای که نمی توان گفت سیاسی نبود، که شگرد و ابزار آن نه شمشیر بلکه خامه و قلم و زبان پارسی و فرهنگ ایرانی بود- بزرگانی چون روزبه پارسی و فردوسی درفش سرفراز فرهنگ ایرانی را در ستیز با حکومت های تازی زمان خود در دست گرفتند. آن هم در دوره ای که ستیز با فرهنگ ایرانی و زبان پارسی، شگرد همگانی و رویه ی رایج این حکومت ها شده بود. روزبه پارسی با برگرداندن نامه ها و دفترهای پارسی در دانش های گوناگون که از آتش سوزی ویرانگر تیسفون و گندی شاپور برجای مانده بود، توانست آن ها را از دستبرد باز نگاه دارد. میراث فکری و پرچم مبارزاتی روزبه به فرزند راستینِ ایران –فردوسی- رسید و فردوسی از روی نامه های باستان، شاه نامه ی گرامی را گرد آورد. اثری که نه تنها زبان پارسی بلکه بخش بسیار گسترده ی پیشینه و فرهنگ ایرانویج را در بر می گیرد. به هر روی، کار بزرگانی چون فردوسی، پیروزی و کامرانی برای همه ی ایرانیان بوده، هست و خواهد بود.
کار شگرف فردوسی درآن است که در دوره ای که نام های تازی و ناایرانی چون سکینه و فاطمه و خدیجه و بتول پسندیده بود، ، وی نام های پارسی گردآفرید و آذرمیدخت و فرانک و تهمینه را جایگزین آن نام ها کرد که از پشتوانه ی فرهنگی زن-ستیز آبشخور می گرفتند. پس از یادکرد از آن تجربه ی تاریخی، بد نیست نگاهی هم بر کنش های فرهنگی در تاریخ معاصر و حکومت پیشین و زمان شاه فقید ایران بیندازیم؛ چشمزد و اهمیت به مرده ریگ فرهنگی نیاکانی و گرامیداشت جشن ها و آیین های ملی-ایرانی، در دوره ی محمدرضا شاه، تا اندازه ی زیادی برگزار می شد، هر چند در آن دوره نیز کاستی هایی بود، اما به هیچ روی قابل مقایسه با این حکومت تباه-گرِ نابکارِ دشمن فرهنگ نیست. یکی از جشن هایی که در آن دوره برگزار می شد، جشن های 2500 ساله بود؛ مراسمی جهانی که در پاسارگاد به پاسداشت نام کورش بزرگ و 2500 سال تاریخ شاهنشاهی ایران می پرداخت. جدای از پاره ای اشکالات که در این جشن ها روی می داد، برگزاری چنین جشنی از نظرگاه فرهنگی بسیار اساسی و مهم بود. اما این مراسم همواره با جفا و بی مهری از سوی روشنفکران آن زمان روبرو می شد. آخوندها که به نام ستیز و مبارزه با زیاده کاری و تجمل گرایی! نسبت به این مراسم، جبهه ی مخالف می گرفتند، روشنفکرنماها نیز در لباس روشنفکری اما در حقیقت با همان اندیشه، استدلال و سخنان آخوندمآب، جشن های 2500 ساله را مورد یورش قرار می دادند و چنین بینشی در آن زمان، همچون یک دست لباس «مد» شده بود. امروز پس از سی سال از آن دوره ی ایرانی و از ورای اشغال ایران، همان به اصطلاح نخبگان و روشنفکران آخوندی که به جشن های آن زمان یورش می آوردند، در برابر تنها یک مراسم سال-مرگ هلاک شدن خمینی که ده برابر بیشتر از جشن ملی پاسارگاد هزینه ی آن می کنند، سکوت پیشه کرده اند. در یکی از شهرهای مذهبی به نام کاشان، تنها بودجه ی چند هیئت عزاداری حسینی و اسلامی که صرف پختن و پخش کردن خوراک و خورش چرپ و چیلی می شود، چندین برابر بیش از بودجه ی آموزش و پرورش آن سامان است؛ این یعنی محروم شدن بسیاری از کودکان فقیر و ندار از رفتن به مدرسه! حکومت های غیر ایرانی، همواره دشمنی خود را با فرهنگ ایران زمین نشان داده و با آن به ستیز برخاسته اند. حکومت کنونی نیز از این گونه جدا نیست. در تمام عمر سی ساله ی خود، هم به جان زبان پارسی افتاد و هم کوشید با زدودن بناها و ساختمان های ارجمند برجای مانده از تاریخ بالابلند ایران، پیدایش و آغاز تمدن و این سرزمین را از یورش تازیان و به زور اسلام آوردن ایرانیان بیآغازد. یکی از شگردهای حکومت اسلام برای از چشم و دل مردم انداختنِ یادمان ها و جاودان های شگرف فرهنگی، بیزاری جستن و دُگم-گونه نمایاندن آیین شهریاری و شاهان ایرانی بوده است، و این که از دل حکومت اسلامی برآمده از اندیشه ی امت اسلام، یک آرمان-شهر(مدینه ی فاضله یا اتوپیا) بر می آید. حال آنکه اگر به گفته ی باورمندان به این اندیشه، آیین شهریاری همراه با (از نگرش اینان) گونه ای خودکامگی و استبداد است! باور به آیین اسلامِ ایشان نه تنها همراه با تباهی و سرنگونی این دنیا و گذشتن از خوشی ها و زیبایی های آن است، وانکه چنین بینشی با پیش کشیدن ساده ترین و ویژه ترین پیوندهای آدمی با نیروی برتر، آتش در باورهای کیهانی و فرا-دنیایی او می افروزد و هم این جهان و هم جهان های دیگر او را به نابودی و گندیدگی می کشاند. به همین فرنود و در راه دشمنی حکومت اسلام با کوشندگان فرهنگی و کنش-گرانِ زیست بوم و طبیعت، نه تنها راه را برای آنها هموار ننموده است، وانکه حتا آنها را زیر فشار می گذارد و با زدن انگ و چسب سیاسی، آنها را سرکوب و فیلتر نیز می کند. یکی از این نهادهای فرهنگی که به هیچ گروه یا دیدگاه سیاسی ویژه ای وابسته نیست و نخواهد بود «کمیته ی بین المللی نجات پاسارگاد» است که در آغاز برای رهایی پاسارگاد –آرامگاه کورش بزرگ- بنیان نهاده شد، اما از همان آغاز با بی مهری دولت درون ایران و سپس فیلترینگ تارنمای به تمامه فرهنگی آن روبرو شد و این بزرگترین گواه بر غیر فرهنگی و حتا ضدِ فرهنگ بودن این حکومت است. نقشه ای سی ساله برای نابود کردن ایران. در کنار این شیوه ی فرهنگ ستیزی، بایسته است از گردهمایی گسترده و مردمی گروهی چون جنبش ما هستیم یاد شود که دو سال پیش، با رفتن به پاسارگاد و بدون آنکه شعار سیاسی بدهند، تنها با گفتن: «ایران وطن ماست؛ کورش پدر ماست» به دیدار بنیانگذار حقوق بشر رفتند، اما ماموران امنیتی با آنها برخورد نمودند. سکوت سیاسیون برای گردهمایی های فرهنگی در حالی که کمتر از یک هفته به روز جهانی کورش و نگاشتن منشور جهانی حقوق بشر او مانده، برخی از گروه های سیاسی همچون سبزهای اصلاح طلب، دراین باره سکوت را برگزیده اند، حال آنکه اگر مناسبتی چون روز قدس یا 22 بهمن می بود، از بیست روز پیش از آن فراخوان و پوستر بر فضای مجازی می گذاشتند! اکنون این پرسش پیش می آید که جشن ایرانی چون روز کورش که جهانیان آن را گرامی می دارند، چرا باید در زادگاه خودش از سوی این گروه ها با سکوت و بی توجهی همراه شود؟ چرا نمی آیند و فراخوان نمی دهند تا مردم این روز را جشن بگیرند و جدا از هر شعار سیاسی با شادی، چه در پاسارگاد و چه در شهرهای دیگر ایران زمین، در این روز نیک حضور یابند، حال که دیگر یکی از دیکتاتورهای جهان و از ناقضان حقوق بشر نیز نام کورش را می آورد؟!
در شرایطی که چند تن از کوشندگان سیاسی و حقوق بشر و سندیکایی چونان نسرین ستوده، منصور اسانلو و حشمت طبرزدی از درون زندان روز کورش را شادباش گفته اند. بی گمان، برگزاری باشکوه و غیر سیاسی روز کورش، خود شکست فلاکت بار دیگری –چون روز قدس- برای حکومت خواهد بود؛ چراکه مردم پس از نه گفتن به مناسبت های غیر ایرانی چون روز قدس، اگر با همه ی توان به روز کورش آری گویند، باری دیگر به یک حکومت ضد ایرانی نه گفته و خواستاری خود برای اداره ی ایران به دستِ ایرانیانی میهن پرست را فریاد زده اند و به خواست حکومتِ ایرانی جامه ی عمل پوشانده اند که این خود پیروزی برای مردم خواهد بود.

فراخوان و نکاتی چند، برای گردهمایی آدینه روز کورش بزرگ در هفت آبان کورش بزرگ در درازنای سده های پرشمار ایران، شاهان بسیاری آمدند و رفتند. براساس استوره ها و فرهنگ خسروانی ایرانی، شاهان کهن «فرّه ی یزدی» داشتند؛ اما برخی از آنان چون جمشید شاه پیشدادی، نتوانستند این فره و نیروه ی درونی ایزدی را تا آخر عمرشان نگه دارند، و به همین فرنود، ایرانیان از ستمگران بابلی شکست خوردند و دوره ی سیاه گرفتاری و اشغال ایران به دست بیگانگان و ضحاکیان آغاز شد. براساس انگاره ی آفرینش در فرهنگ ایران، آدمی از نخستین گاهِ زایش تا واپسین دم و میرش، دارای دو نیروی به تمامه همیستار (متضاد) است؛ نیروی سپند و نیکو و نیروی دوژنگ و بد. آن کس که بتواند از این دو راه، راه نیکویی را برگزیند، و بر آن بماند، هم خویشتن را از دست اهریمن رهانده و هم سرزمین و مردمان آن را سود و بهره رسانده است. کورش بزرگ این اقبال را داشت تا با بهره گیری از فره ی ایزدی و تخمه ی نیکویی در وجودش، تخم صلح و آزادی را در جهان بکارد و بپرورد و ببالاند. این ویژگی کورش بزرگ است که او را از همتایان خود در بابل و آشور، یکتا و یگانه می گرداند. روز کورش بزرگ ازاین رو شایسته است، مردم ایران برای سپاسگذاری از پدر حقوق بشر، در روز آدینه، هفت آبان برابر با بیست و نه اکتبر به پاسارگاد بروند. اما بهتر آن است که برای برگزاری هر چه باشکوه تر این روز به دو نکته نگرش شود: چون، هر ساله و برابر با روز کورش، گروه های زیادی به این سامان می شتابند، بیشتر به سبب مسائل امنیتی و یا ترافیک و این که حکومت از هر نوع گردهمایی و تجمع حتا غیر سیاسی نیز در می ترسد، ممکن است جاده ها را ببندد، یا با بازجویی و جستجوی کیف و ماشین ها دوربین ها را بگیرد یا بشکند؛ از این رو بهتر آن است که مردم غیر شیرازی از یک روز پیش از آدینه، یعنی پنجشنبه، به شیراز و سعادت شهر بروند، تا روز آدینه بتوانند به دیدار بنیانگذار حقوق بشر بروند. با توجه به اهمیت رویدادی این چنینی، که فرهنگ ایران یعنی نقطه ی ضعف و پاشنه ی آشیل حکومت را نشانه می رود، نفس این حضور به دور از هر شعار سیاسی، یک رویداد جهانی و پیروزی مردمی خواهد بود؛ ازاین رو از همه ی گروه ها و مردم باید خواست، تا آنجا که می توانند از دادن هرگونه شعار سیاسی خودداری کنند، تا این جشن ملی به دور از برخوردهایی از این دست برگذار گردد. باید باور داشت که سرشت این گرهمایی به دور از ابزار سیاسی (باز هم می گویم «ابزار سیاسی» همچون شعارها و نه خود سرشت سیاسی) خود نوعی اکسیون می باشد. به امید آن که روزی شاهد باشیم، در ایران آزاد و بدون تبعیض، از همه ی کوشندگان فرهنگ و تاریخ این سرزمین، همچون یک چهره ی ملی و جاودان سپاسگزاری شود، و به امید آن که روز جهانی کورش بزرگ، برابر با آدینه، هفت آبان یا بیست و نه اکتبر با شکوه افزون تر در پاسارگاد آرامگاه او انجام گیرد
Source: ParsDailyNews

خواهر زن «توني بلر»پس از ديدار اخيرش از ايران مسلمان شد

اکتبر 24, 2010 بیان دیدگاه

freedommessenger20 | October 24, 2010

ما فکر میکردیم که دولتمردان انگلیسی از دوستان شیاطین هستند، نگو که اینها خود شیاطین هستند، بیخودی نگفته اند «جزیره اهریمنی» 

خواهر زن «توني بلر»پس از ديدار اخيرش از ايران مسلمان شد روزنامه «میل آن ساندی»، روز یکشنبه اعلام کرد میس لورن بوث، خواهر زن تونی بلر، مسلمان شده است! گفته می شود که وی چند ماه قبل از آنکه مسلمان شود، کارمند تلویزیون خارج کشوری رژیم، «پرس.تی.وی» در لندن بوده است. وی گفته است که اخیراً به ایران رفته و روز سه شنبه «مسلمان» شده است
—————–
هادی خرسندی: خبر داغ صبح يکشنبه. خواهرزن توني بلر ناگهان مسلمان شد. نشريه ي «ميل آن ساندي» از قول دوشيزه لورن بوت مينويسد که او به دنبال يک تجربه مقدس که در ايران داشته در يک سه شنبه بعد از ظهر ناگهان مسلمان شده. لورن ميگويد همينطور که نشسته بودم احساس کردم مورفين مذهب خلسه اي به من داده و درجا به اسلام روي آوردم. ديگر لب به مشروب نزدم. هروقت از خانه بيرون ميروم با حجاب ميروم. روزي 5بار هم نماز ميخوانم. ما هم اضافه کنيم که دوشيزه خانم 43 ساله البته از مدت ها قبل که کارش را در «پرس.تي.وي» – کانال انگليسي جمهوري اسلامي – در لندن آغاز کرد، با بيت المال مسلمانان آشنا شده بود. باز هم خبر خواهيم داد

افشای اسناد دیگری از ویکی‌لیکس درباره جنگ عراق

اکتبر 23, 2010 بیان دیدگاه

http://www.bbc.co.uk/emp/external/player.swf
افشای هزاران سند محرمانه دولت آمریکا نشان می دهد تعداد غیرنظامیانی که در عراق به وسیله نیروهای آمریکایی کشته شده اند به مراتب بیشتر از آن چیزی است که قبلا تخمین زده می شد. این اسناد که بر روی وب سایت ویکی لیکس منتشر شده، نشان می دهد که مقام های آمریکایی در عراق، بدرفتاری با زندانیان وشکنجه آنها از سوی نیروهای عراقی را نادیده گرفته اند. این اسناد همچنین از فعالیت های ایران در عراق علیه نیروهای آمریکایی و بعضی از سیاستمداران عراقی پرده بر می دارد. در این گزارش نور فلاش دوربین دیده می شود

چرا با خرد جمعی خود برای نگهبانی جان و آزادی خود، هم پیمان نمی شویم؟

اکتبر 22, 2010 بیان دیدگاه

ParsDailyNews – منوچهر تقوی بیات

بُن مایه و گوهر آزادی جان است. بدون جان هستی بی معنا است، آزادی بی معنا است و آرمان و مذهب و خدا و سوسیالیسم و عدالت و مانند این ها، بی معنا است. بنابراین هرکسی جان را گرامی ندارد، هر مرام و آیینی داشته باشد از آدمی بدور است و آرمانش نیز هیچ ارزشی نخواهد داشت. کسی که دیگری را می کشد و یا از کشته شدن کسی خشنود می شود، هر مرامی که داشته باشد بیهوده است، خواه کمونیست باشد، مسلمان باشد، پیرو و باورمند به موسا یا عیسا و یا زرتشت باشد. نخستین و برترین بُن مایه ی آزادی ، گرامی داشتن جان است. همه ی کسانی که جان را گرامی می دارند و کشتن و کشته شدن و پژمردن و آزار مردم را نمی پسندند و دوست ندارند، می توان آن ها را پیرو یک مرام یا یک جبهه و یا یک سازمان و گروه دانست. آیا شما خود را دارای چنین مرامی می دانید و آیا جای خود را در چنین دایره ای می بینید؟ خرد، فرمانده و نگهبان جان و تن است؛ و تن ، وطن است. آیا شما به خرد باور دارید؟ آیا خرد تو با خرد من و خرد او می تواند فرمانده و نگهبان جان و تن ما و شما و ایشان و وطن همگی ما باشد؟ آیا با یکی شدن خرد ما، نیروی ما، برای نگهبانی جان همه ی ما و همه ی جهان و جان جهان کافی نیست؟ آیا نمی شود که ما خرد خود را با هم به نگهبانی جانان خود یعنی جان همه و جان جهان بگماریم. آیا شما می توانید و می خواهید تا در یک جبهه ی بزرگ با ما هم پیمان بشوید؟ این جان ها و خردهای بهم پیوسته می توانند به یکدیگر یاری دهند و مردم میهن ما را از بند اژدهای دژخیم حکومت اسلامی رهایی بخشد. شما به عنوان یک آدم اگر جان آدمی و مردم را گرامی می دارید و می خواهید که مردم ایران را از این تیره روزی رهایی بخشید باید خرد و نیروی خود را با خرد و نیروی هم میهنان خود یکی کنید و در این سه تایی که یک تا است هم پیمان شوید. این سه اصل بنیادین این ها هستند : ۱ ـ جان ، ۲ ـ خرد و ۳ ـ مردم ما یعنی میهن ما. آن مرام و آیینی که جان خود و جان مردم را گرامی نمی داند، آزادی را نمی شناسد و آزادی دیگران را هم برنمی تابد، به هیچ نمی ارزد. باید همه ی سخن های گزاف و تئوری بافی ها را دور بریزیم! دو صد گفته چون نیم کردار نیست. بیایید خردهایمان را به هم پیوند بزنیم و هم پیمان شویم تا از جان و آزادی خود و استقلال میهنمان نگهبانی و پشتیبانی کنیم
Read more >>

از مدنيت اسلامی تا شهروندی ايرانی

اکتبر 22, 2010 بیان دیدگاه
اسماعيل نوری علا
……………………………
راديو و تلويزيون در همان زاغه ها و حلبی آبادها برای روستائيان شهرنشين شده خبر از انواع زندگی ها و رفتارها و باورهائی داشتند که با آموزه ها و ارزش های فرهنگی آنان در تضاد بود و، بدينسان، همانگونه که شهرها لبالب از روستائيان می شدند، خشمی فرو خفته نيز در فضاهای داخلی و حاشيه ای شهرها می لوليد و خود را آمادهء انفجاری مهيب می کرد.اما شهرنشينان اصلی، غوطه ور در رونق اقتصادی حاصل از درآمد نفتی که در کشور پخش شده بود، و ايستاده بر آستانهء دورانی که مديران مملکت آن را «تمدن بزرگ» می ناميدند، و خشمگين از رفتارهای متکبرانهء «خدايگانی» که خود را تنها متفکر و تصميم گير کشور می دانست، و بر اساس درسی که در دانشگاه های داخل و خارج خوانده ارزش هائی که در جهان آزاد برقرار يافته بودند، رفته رفته، زمزمهء آزاديخواهی و داشتن حق شرکت در سرنوشت کشور را سر می دادند. می توان مجسم کرد که در آن زمان سدی نامرئی دو سوی يک درهء بزرگ را از هم جدا می کرد. در اين سو، کنار رودخانه ای که از سد بسوی دشتی می رفت که «شهر» نامداشت، «شهريان» سودای آزادی و استقلال را در سر و دل می پروراندند اما، در آن سوی سد، آب های خشم آلودزدهء آمده از کوه های از بی عدالتی، جهل، خرافات، و اعتراض به زندگی های سنتی از دست رفته، بتدريج بر روی هم تلنبار می شدند. و کافی بود تا در اين «سد» رخنه ای ايجاد شود تا کل سد فرو بپاشد و سيلابی بی امان همهء سازه های شهريان را در هم بکوبد. و اين رخنه را خود شهريان با آغاز تظاهرات آزاديخواهانه شان در سد نامرئی ايجاد کردند. اگر به دو سال 1356 و 57 برگرديم و تظاهرات آن سال ها را بياد آوريم متوجه می شويم که چگونه ترکيب جمعيتی معترضان شرکت کننده در تظاهرات به سرعت شکل و رنگ عوض می کرد. کافی است ده شب شعر انستيتو گوته را (که از آنها بعنوان آغاز جنبش اعتراضی نام می برند) با نماز عيد فطر سال بعد مقايسه کنيم تا همهء تفاوت های ظاهری و باطنی مربوط به ترکيبات جمعيتی را يکجا در کار ببينيم. آيا براستی تفاوت طرفداران دکتر بختيار و آيت الله خمينی (اگر تعداد فريب خوردگان و مجذوبان و خائنان و بيگانه صفتان را کنار بگذاريم) خود نشان از جابجائی ترکيب جمعيتی در ايران ندارد؟ آيا نه اينکه برنامه ريزی بی پايه و ريشه، که موجب جابجائی خطرناک ترکيب جمعيتی در ايران شده بود، براحتی برای مرتجع ترين و فريب کارترين ايرانی نشسته در «نوفلوشاتو» لشگری فراهم نساخته بود، که بی اعتناء به «استقلال، آزادی…» (که شعار شهريان بود)، يک نفس ورد «جمهوری اسلامی» را تکرار می کرد و درکی از استقلال و آزادی نداشت؟ آنکه زبان و فرهنگ و علائق اين تودهء روستائی و حاشيه نشين شدهء شهری را می دانست و می فهميد همان آخوند عمامه سياهی بود که، به شهادت صديق ترين مردان روزگارمان که در گذشته او را ديده و با او همسخن شده بودند، تصميم گرفته بود تا حتی طرز حرف زدن يک آيت الله شهری را کناری نهاده و طرز سخنی دهاتی را برای خود برگزيند و تعمداً آنگونه سخن گويد که در دل روستائيان شهری شده بنشيند. تا آيت الله خمينی زنده بود اين لشگر نيز در اختيارش قرار داشت. او آنها را در کميته ها و سپاه پاسداران و بسيج بکار گرفت، يا به سودای بهشتی که پس از شهادت نصيب آنان می شد به جنگ شان فرستاد، و یا از آنان گروه های لباس شخصی و حزب اللهی و چماقدار آفريد.در واقع، در انقلاب اسلامی، شهرهای ايران به تصرف روستائيان به شهر آمده اش در آمدند و طبقهء متوسط شهری يا مجبور به ترک وطن شد، و يا ماند و در دق مرگی ِ بلند و بيصدای خود به سرنوشتی دردناک تن سپرد. روستائيان خمينی گروه گروه بچه های شهری ِ کمونيست و فدائی و مجاهد و ملی را به گلوله بستند، به دختران شهريان تجاوز کردند، و در ويرانی آنچه که «روحانيت ِ» نشسته در قدرت با صفت «طاغوتی» معين می کرد از هيچ کاری فروگذار نکردند. و آنچه اين ماشين کشندهء زندگی شهری را روغنکاری می کرد همچنان پول نفت بود که اکنون در دست آقاها و آقازاده ها می گشت و آنان را از هرچه سواد و تخصص بی نياز می کرد. امام روستائی صفت شان اقتصاد را از آن خر دانسته و تعهد را برتر از تخصص خواسته بود. و آنها دانشگاه ها را تعطيل، هنرها را معوج، و ديوانسالاری را استراحتگاه نوآمدگان، و کشور را از «ميکرب زندگی شهری» يکسره «پاک سازی» کردند
Read more >>

گنبد طلای جواد و کاظم را بنگر، وشکم گرسنه های ايران را نظاره کن

اکتبر 20, 2010 بیان دیدگاه
سيروس پارسا
دهها، بلکه صدها سال است که ما به مردگان به زير خاک رفته و پوسيده تازيان چه در ايران، و چه در کشورهای ديگر هم چنان بدهکاريم و بدهکاری امان نيز هرگز تمام نمی شود. پادشاهان قاجار، خود، و اهل و عيال، حتی نوکران و سرسپردگانشان نيز مريد و بنده مرده های اهل مدينه و تازيان خورده، چريده ، ومرده در سرزمين ما بودند. رژيم گذشته هم از روی خردباختگی، و يا برای مصونيت و در امان بودن از مارهايی به نام آخوند، دربست در حيطه قدرت و در اختيار آخوند شياد قرار گرفت. تا آن جا که روضه خوانی ها برپاکرد، لات های ميدانی مانند طيب حاج رضائی و رمضان يخی را در برگزاری اين خرافات آزاد گذاشت، و ياری نمود، قرآن های آريامهری به چاپ رساند، و به تبليغ آنان پرداخت، ويا درب های طلائی برای مرقد امام حسين و حضرت عباس دستور به ساختن داد. تازه به آن هم اکتفا نکرد، بلکه دستور داد درب ها را در سراسر ايران به نمايش در آورند، ادارات تعطيل کنند، و به قربانی گاو و گوسفندان پردازند. بعدها معلوم شد که اين حکومت ها تازه اسلامی نبودند، و با اسلام راستين محمدی فرسنگ ها فاصله داشتند. تا آن که رژيم ولايت وقيح اسلام ناب محمدی روی کار آمد، و اسلام را اين چنين پياده کرد:ايران به گورستان تبديل شد، کودکان به جای مدرسه درخيابان ها به آدامس فروشی، و زنان به ناچار به تن فروشی پرداخنتد، و جوانان به گرد بافور و حشيش و مواد مخدر ديگر جمع شدند، و…. مرده های عرب نيز بی بهره نماندند. ثروت ها و پول ها نثارخود و گورستانشان شد، و به ميمنت و مبارکی از گنبد و گلدسته و مناره های جديد دو امام بزرگوار شيعيان نيز اخيراً پرده برداری گرديدد. گنبدهايی که همه اش از طلای ناب و مرغوب، و برای ساختن آن ها شش هزار ساعت زمان صرف شده است. در ضمن، اين اوّلين بار است که حرمين مطهرين اين آغا زاده ها، طلا کاری می شود. ولی پرسش اينجاست که با کدام پول وبا چه پشتوانه؟ چه کسی يا کسانی و از کجا همچين سرمايه ی هنگقتی را خرج اين معصومين دروغين کرده اند؟ برای تهيه آن طلا ها، از گلوی ما ايرانی ها زده شده، واز دزدين پول های من و شما است. امّا برای کی و برای چه؟ آيا آن جواد، و يا آن کاظم لياقت چين بارگاهی را دارند؟ اگر آن ها لياقت داشتند، اگر آن ها قدرت ونيروی خاصّی داشتند، چرا گذاشتند آن گنبد قبلی شان را منفجر کنند؟ اگر آن ها نيرويی ماورای طبيعت داشتند، می توانستند از آن همه انسانی که با دانش يا بی دانش به زيارتشان رفته بودند محافظت کنند و از مرگشان جلوگيری نمايند… ما هميشه بايد از خود پرسش کنيم، و بدانيم که آيا آن ها سزاوار اين همه بذل و بخشش، آن هم گنبد طلا هستند، و يا خانواده های تحت پوشش کميته امداد که ماهيانه ٢٠ يا ٣٠ هزار تومان دريافت می کنند؟ آيا زينت دادن، و پوشش باطلا در اسلام شما حرام نيست؟ شايد برای همه حرام است، سوای آخوند و عرب متجاوز. گويا مرگ خوب است، فقط برای همسايه
Read more >>

احکام همزمان زندان و تبعید برای فعالان دانشجویی

اکتبر 19, 2010 بیان دیدگاه

http://www.bbc.co.uk/emp/external/player.swf
یک مشت آخوند شپشو هیچ وقت عقل و درایت بکار بستن این چنین ترفند هایی را ندارند. این استکبار و استعمار جهان خوارغرب است که با ترفند ها و نقشه های شیطانی خودشان از همان روز استقرار رژیم جنایتکار آنها را قدم به قدم کمک کرده تا توانسته اند این کثافت ها را تا کنون سر پا نگهدارند. این هم یکی از همان ترفند های انگلیسی و سی آی ا صفت است که به این وسیله خواسته اند که از اتحاد نیروهای جوان آزادی خواهی جلوگیری کنند
دری، یکی از فعالان دانشجویی برای گذراندن ادامه محکومیتش به خوزستان فرستاده شده است. پیش از او حامد روحی نژاد، ضیا نبوی و چند زندانی سیاسی دیگر هم برای گذراندن دوران محکومیتشان به شهرهای دیگر فرستاده شده بودند. اقدامی که به نظر می آید از طرفی حبس و از طرفی هم مجبور کردن افراد برای گذراندن محکومیتشان درشهری غیر از محل اقامت آنها باشد

رژیم و اقتصاد: هر دو در ورشکستگی

اکتبر 19, 2010 بیان دیدگاه

ParsDailyNews – شاهین فاطمی – Oct. 19, 2010
در حالی که انظار جهانیان بیشتر متوجه مسائل سیاسی ایران است ابعاد اقتصادی فاجعه را نباید از نظر دور داشت. امروز کمتر کشوری را می‌توان در منطقه و یا حتی در جهان یافت که به اندازۀ میهن ما درگیر مسائل اقتصای باشد. مشکلات و مسائل اقتصادی چنان انبوه است که برشمردن آنها طی یک مقاله کار آسانی نیست چه رسد به عرضۀ راهکارهای حل مشکلات. در اولین برخورد با مسائل و مشکلات باید در نظر داشت که آنچه به اقتصاد ایران طی سی سال گذشته بیش از همه آسیب رسانده، گسترش روزافزون سهم دولت در اقتصاد کشور است. درست همزمان با دورانی که در اکثر کشورهای منطقه و سایر نقاط جهان سهم حکومتها در اقتصاد کشور سیر نزولی خود را طی می‌کرد، در میهن ما هر سال بر میزان تسلط حکومت بر اقتصاد و کوچکتر شدن سهم بخش خصوصی افزوده شده است. امروز حتی پاره‌ای از مسببین فجایع اقتصادی سی سال گذشته، خود زبان به شکوه و شکایت گشوده و از تمرکز بی‌سابقه تصمیمات اقتصادی در دست دولت شکایت می‌کنند. چندی پیش یکی از رهبران پیشین نظام اذعان کرد که هم اکنون جمهوری اسلامی چه به عنوان حکومت و یا بنیادها و سازمانهای وابسته به نظام، بر بیش از هشتاد درصد از اقتصاد کشور پنجه انداخته است. اگر قرار باشد از نقطه نظر آسیب رسانی به سلامت اقتصاد کشور مشکلات و مصائب امروز کشور مطرح شود، دخالت بیش از حد حکومت در اقتصاد را باید از اهم مسائل نامید. اما این آفت دولتی شدن اقتصاد یا امّ‌الفساد مسائل اقتصادی از آن رو بیشتر خطرناک به نظر می‌رسد که قدرت سیاسی نیز یک پارچه در دست حکومت است. زمانی که قدرت تصمیم گیری اقتصادی و سیاسی هر دو در اختیار حکومت باشد، به معنای کامل استبداد و خودکامگی مطلق است. و این درست تجربه‌ای است که ملت ایران در سی سال گذشته در سخت‌ترین شرایط درگیر آن بوده است