بایگانی

Archive for اوت 2010

تکدی حقوق خود کردن از چنین سیستمی جز دادن مشروعیت به ان سیستم چیزدیگری نیست

اوت 31, 2010 بیان دیدگاه
Mansur Rastani, PhD – August 31, 2010

وزیر علوم جمهوری جهل و جنون اسلامی : دانشگاه مخالف فرهنگ بسیجی با خاک یکسان می‌شود

(برای گزارش کامل اینجا را کلیک کنید)

همچنین در اعتراض به اخراج رییس دانشگاه زنجان عده ای از اساتید دانشگاه های ایران یک نامه فدایت شوم به وزیر تازی تبار ضد فرهنگ ایرانی علوم جمهوری اسلامی نوشته اند و درخواست بذل مساعدت و توجه از ایشان کرده اند
————————————————————————————————–
شرم بر مردمی که تو بی شعور بسیجی تازی را به عنوان وزیر فرهنگ خودشان تحمل میکند
و شرم بر ان قشر از جامعه ای که به جای آنکه در برابر این رژیم اشغالگراستوار بایستد و خواست های خود را با انجام نافرمانی های مدنی چون اعتصابات گسترده و عدم همکاری با دولت انتسابی علیه این رژیم دست نشانده قدرت های خارجی به مرحله انجام برساند متوسل به روش های مماشاتی و تمکینی میشود تا آنجا که توی تازی ضد فرهنگ ایرانی را بعنوان وزیر فرهنگ کشور سه هزار ساله ادب پرور میپذیرد و «جناب آقای دکتر کامران دانشجو وزیر محترم علوم» خطاب میکند و از تو استغاثه میکنند که به دردشان برسی که اگر نرسی این مرکز پژوهش و دست آورد عظیم راه افولی را طی میکند و چنین میشود و چنان. وای برگروهی از ما که ریشه تازی تا عمق افکارشان جایگیر شده است تا آنجا که قدرت درک تشخیص درست را ازآنها گرفته است . بد تر از ان اینکه آنها یی هم که در خارج از کشور در ساحل آرامش نشسته اند، چه سهوی و چه عمدی، نه تنها کمک فکری در این راه نبوده اند بلکه در کور کردن این راه برای ایرانیان داخل کشور و هموار کردن ان به نفع رژیم اشغالگر کمک موثر بوده اند
مملکت ما بیش از ۳۰ سال است که در همه ارکانش راه افولی را طی کرده است. در مملکتی که چهار گوشه راه تنفسی اش را با غل و زنجیر بسته اند، درمملکتی که وزیران و روسا یش مشتی روده فروش و رییس جمهورش یک چاقو کش حرفه ایست، تکدی حقوق خود کردن از چنین سیستمی هم صدا شدن با ان است که جز دادن مشروعیت به ان سیستم چیز دیگری را به دست نمیدهد. این دقیقا همان چیزی است که قدرت های خارجی به دنبال ان هستند که میخواهند با کم رنگ کردن و نهایتا از بین بردن
به سو نهضت به پا خواسته ایرانیان نظام اشغالگر جمهوری جهل و جنون را ماله کشانده و آنرا در ایران حفظ نمایند. ولی کور خوانده اند، چون جوانان درایران از برکت تکنولوژی اینترنت، که استفاده ان هم به علت محدودیت اعمال شده رژیم منحوس خالی از اشکال نبوده، توانسته اند که قشر جوان انتلکت را در کشور بوجود آورند و همین قشر است که به کمک ایرانیان راستین که تعداد آنها نه تنها داخل کشور بلکه در همه اقصی نقاط دنیا روز افزون است الارغم تمام مشکلات و دسیسهای داخلی و خارجی خواهان توانست که هم رژیم خونخوار اشغالگر را با تمام ارکانش به زباله تاریخ بفرستند و هم دست امپریالیسم را برای همیشه از ان کشور کوتاه نمایند
من کسانی را که برای دادخواهی از ظلم و ستم رفته به آنها توسط کفتاران رژیم به خود کفتاران مراجعه میکنند و با عجز و لابه به آنان از در التماس در میایند ایرانی راستین نمیدانم. این نوع رفتار جز زدن مهر تثبیت بر رسمیت شمردن حکومت اسلامی اشغالگر چیز دیگری را تایید نمیکند. در این موقعیت حساس کنونی وظیفه ملی هرایرانی راستین حکم میکند که در برابر اهریمن پلید حکومت اسلامی جهل و جنون نه تنها کمر خم نکرده بلکه تا آنجا که میتواند با استواری کامل و با پیروی از روش های نا فرمانی مدنی در برابراین رژیم خونخوار ایستادگی کرده و از هر گونه فرصت درنابود کردن پایه های کهنه و پوسیده این نظام از عرب به سوغات رسیده سعی و کوشش خود راتا اضمحلال کامل ان بنماید

سخنی با روشنفکران آزاده

اوت 28, 2010 بیان دیدگاه
م فرزانه
بارها و بارها با خود انديشيده ام که فرزندان «كورش بزرگ» چگونه مي توانند اين همه تجاوز به «حقوق بشر» را در کشورمان تحمل کنند؟ چرا تاريخ قبل از اسلام را در ميهن خود مطالعه نمي كنيم ؟ اصلاً چرا تاريخ لشكر كشي مسلمانان به كشورمان را نمي خوانيم ، تا پيغمبر و امامانمان را بهتر بشناسيم ؟ تا بفهميم با چه جناياتي در كشورمان در كشوري كه براي اولين بار در دنيا «حقوق بشر»به دستور» كورش» بزرگ نوشته و رعايت مي شد، که مردم در زندگي و انتخاب دين آزادي داشتند، موفق شدند فرهنگ ناداشته شان را که جز کشتار، چپاول، دروغ، تقيه، تذوير و فحشا نبود، با فرهنگ و تمدن چندين هزار ساله آريايي مان عوض کنند. چگونه يکتا پرستی مان را به بت پرستی بدل کردند؟ مطمئنم اگر تاريخ ايرانيان قبل و بعد از اسلام را بخوانيم ، از ايراني بودنمان شرم مي کنيم. و از همان روز از اسلام و مسلماني كناره خواهيم گرفت. مگر ممكن است ديني را مطالعه نكرده و با زور شمشير پذيرفت ؟ امروز، روزكامپيوتر و كشف كرات ديگر، ما چگونه مي توانيم مذهبي كه پدرانمان در ١٤٠٠ سال قبل پذيرفته اند را بپذيريم وبه كار بريم؟ آخر چکونه ممکن است آدم بتواند کسی را به پيامبری بر گزيند که او به خاطر عشق به يک زن «صفيه» دختر «حی بن اخطب» شوهر او « کتانه بن ربيع سردار خيبر» را جلو چشمان بی گناه «صفيه» با بی رحمی هر چه تمامتر چهار پاره کنند و همان شب کشتن کتانه، با صفيه لبريز از کينه و ويران شده به بستر برود …….. و باز چگونه می توان از پيامبری دفاع کرد که به قدر ارزنی هم در مورد زنان نمی توانست گذشت داشته باشد؟ حسنی القريظی» زنی بود که با محمد مخالف بود و يکبار هم به او ناسزا گفته و سنگی به سويش پرتاب کرده بود. پيامبر عاليقدر پس از فتح مکه، او را دستگير می کند و در برابر چشمان همه مردم دستور می دهد تا دست و پايش را يکی پس از ديگری ببرند و پس از رنجی نصفه روزه سرش را از بدن جدا سازند. آيا می شود پذيرفت که پيامبری که می گويد فرستاده الله است و برای خوشبختی انسانها آمده است، بتواند در جنگ بدر» همه چاههای آب را ويران کند تا کاروانيان از تشنگی در بيابان بميرند؟ و بدتر از همه اينکه ما انسانهای متمدن، چگونه راضی می شويم چنين افرادی را ارج نهاده، هر روز چندين بار رو به درگاه آنها، سعادت و سلامتمان را، التماس کنيم؟ (از کسانی که دشمن ترين برای ايرانيان بودند) همه ساله چندين بار بر مرگ تک تکشان بگرييم، برای زيارت بتشان «حجرالسود» همه ساله بخشی از ثروت وطنمان را، در حاليکه خود نيازمنديم، صرف وارثان آنان بنماييم؟ وای بر ما، عجب ملت دشمن نوازی هستيم! اصلا چرا برای مغول و اسکندر و ديگر متجاوزين به کشورمان مجالس ترحيم و عزا داری به پا نمی کنيم و برايشان اشک نمی ريزيم و دين آنها را نپذيرفته ايم؟

شیردخت ایران در آستانه محکومیت به اعدام – بخش2

اوت 27, 2010 بیان دیدگاه


RBArtGallery1 August 27, 2010
پتیشن Petition: Release Shiva Nazar Ahari, human rights activist in Iran
با شرکت درین اعتراض جهانی؛ به وظیفه ملی، وجدانی، و انسانی خویش جامه عمل پوشانده و گامی در جهت حمایت از این شیرزن افتخارآفرین ایرانزمین برداریم

نامه سرگشاده مینا احدی به برنارد کوشنر وزیر امور خارجه فرانسه – Mina Ahadi’s Letter to Kouchner

اوت 27, 2010 بیان دیدگاه
آقای کوشنر گرامی
ارسال یک نامه هشدار دهنده از جانب کشورهای عضو اتحادیه اروپا به جمهوری اسلامی در مخالفت با سنگسار و اعدام سکینه محمدی آشتیانی اقدام موثری برای نجات جان وی خواهد بود. امیدوارم اتحادیه اروپا این پیشنهاد شما را بپذیرد و سریعا به آن عمل کند. من همچنین میخواهم از این فرصت استفاده کنم و بعنوان سخنگوی کمیته بین المللی علیه سنگسار و کمیته بین المللی علیه اعدام، و به نمایندگی از مردم ایران از دولت متبوعه شما و همچنین کل کشورهای عضو اتحادیه اروپا بخواهم که جمهوری اسلامی را بخاطر جنایاتش علیه بشریت محکوم کنید. بیشترین کمک به سکینه و سکینه ها و همه مردم ایران این است که جمهوری اسلامی را بعنوان نماینده مردم ایران برسمیت نشناسید و کلیه روابط دیپلماتیک خود را با این رژیم سنگسار و اعدام قطع کنید. آقای سرکوزی در سخنان اخیرش از لزوم اعمال فشار و تحریم بیشتر علیه رژیم اسلامی صحبت کرد. راه تشدید این فشارها تهدیدهای بیشتر جنگی و یا تحریم اقتصادی نیست بلکه منزوی کردن و طرد سیاسی رژیم جمهوری اسلامی است. امیدوارم دولت متبوعه شما و دیگراعضای اتحادیه اروپا محکوم کردن جمهوری اسلامی و تحریم سیاسی این رژیم بخاطر جنایاتش علیه بشریت را هر چه زودتر در دستور بگذارند
با احترام – مینا احدی
8, 27, 2010

Source: The International Committee Against Execution

For other letters of Mina Ahadi refer to the following links:

دانشجویان، همکاران و همرزمان آزاداندیش

اوت 26, 2010 بیان دیدگاه
دکتر ن. واحدی – آزاد اندیشان ایران، اوت 2010
امروز که حکومت قصد تجاوز به فضای دانش و پژوهش کشور را درسرمیپروراند و میخواهد آهسته آهسته آن را زیر چتر قیمومی حوزه های علمیه قم ببرد تا قوّهء مدرنیته را عقیم و نوآوری و خلاقیت را در ایران برای همیشه ریشه کن نماید، جا دارد همه ازحقوق معنوی و شهروندی خود دفاع و برتحقق این فکر پافشاری کنند که کارمردم باید در دست خود مردم باشد. آنچه که در شمار آئین انسانی قرار دارد و ترویج آن جلوه ای از ترقی و پیشرفت است.
امروز درکشورهای متمدن، با سیاستی مردم محور، رؤسای بخشهای آموزشی و پژوهشی را هیئت علمی همان مرکز تعیین میکند. درحالیکه مدیران دانشکده ها و رئیس دانشگاه بوسیلهء شورای دانشگاه انتخاب میگردند. در دستگاههای آموزشی و پژوهشی ایران نیز شایسته است چنین قاعده ای رسم شود تا نه تنها شایستگان و برجستگان این دستگاهها اعتبار کرسی های رهبری علمی کشورگردند. بلکه سیستم آموزش و پژوهش مملکت نیز بتواند با کارهای خود ضمانتی برای فردای پرافتخار ایران باشد. همینطور وضعیت نابسان مدارس کشور و ندانم کاریهای دولت در توسعهء امورفرهنگی ایجاب میکند که مدیران کلیهء مدارس کشور بوسیلهء انجمن محله ها و پدران ومادران دانش آموز تعیین بشوند و درمقابل آنان نیزمسئول باشند تا بتوان بسرعت از سقوط فرهنگی مملکت جلوگیری کرد و نسلهای آینده را برای ادارهء کشور تربیت و اجتماعی ساخت؛ بنحویکه همه به سرنوشت آتیهء خویش مطمئن و امیدوار گردند. کاریکه نمیتواند و نباید وابسته به نوع حاکمیت و یا یک طرز فکر باشد. کاریکه به بود و نبود یک ملّت مربوط است و برای این بودن نیز باید تلاش کرد. بعلاوه ضروری است فورأ از درآمد نفتی کشور بطور مستقیم و عادلانه بودجهء سالانه مدارس و دانشگاهها و مراکز پژوه کشوردر اختیار خودشان قرارداده شود. این بودجه حق نسلهای آینده و ضامن سرنوشت آنهاست و به دولت کاری ندارد. درست به این دلیل نیز چه دانش آموزان و چه دانشجویان لازم است در ادارهء دستگاهی که درآن تعلیم می بینند مشارکت داشته باشند، تا دیدگاههای
آنان بتواند زمانه ساز باشد

زمینه سازی برای اتحاد نبروهای شیخ و شاه یا صرفا شیادگری اسلام: در حاشیه سخنان اخیر موسوی

اوت 25, 2010 بیان دیدگاه
Gozareshgar – بهمن
……………………
موسوی از کدام «تغییرات مطلوب» سخن میگوبد؟ تغییرانی که موجب بازگشت به دوران طلایی امام راحل میشود؟ تغییراتی که باعث بقدرت رسیدن جناح چمافدران و شکنجه گران سابق و اصلاح طلبان کنونی میشود همراه با لبخند های چندش آور خاتمی ؟ یا حکومت ایده آل شاه و شیخ ؟ حکومت مطلوب نیروهای اسلام صد البته با حکومت مردم بر مردم از زمین تا آسمان تفاوت دارد
از آنجاییکه موسوی و همفکران مورد عنایت حکومت پهلوی ها بخصوص محمدرضا پهلوی بود و یک قطره خون هم از دماغ مقلدان امام ریخته نشد و جملگی هم که اگر بر اثر اشتباه به زندان رفتند با «سپاس شاها» برای نگهداری از بیضه اسلام بزودی آزاد شدند، بنابراین از آنجاییکه از دید موسوی و موسوی چی ها مبارزین و آزادیخواهان تنها چماقداران و شکنجه گران دوران طلایی امام هستند، که اینکه برای از بین نرقتن چپاول هایشان ، اصلاح طلب شده اند. منطقی هست که غیر مستقیم بگوید که در زندان های شاه هم پر از مبارزان و آزادیخواهان نبود. صد البته یک مسله مهم را نباید فراموش کرد و آن اینکه سلطنت طلبان از داریوش همایون گرفته تا رضا پهلوی جملگی از مریدان جنبش سبز اسلامی هستند. با در نظر گرفتن این واقعیت، آیا این بار دول غارتگر بین المللی در پی بقدرت رساندن «شاه و شیخ» در کنار هم هست؟ آیا اتحادی که موسوی و همایون و رضا پهلوی از آن سخن میرانند، دارد از پیوند نیروهای شیخ و شاه شکل میگیرد؟

آقای دکتر شما عرب زاده هستيد، من ايرانی هستم

اوت 24, 2010 بیان دیدگاه
م فرزانه – Site:Derafsh Kaviyani
چند سال پيش در يکی از مهمانی های دوستانه، که عده ای زن و مرد در آن شرکت داشتند و تقريبا همه جزو افراد با سواد وطن من به حساب می آمدند، آقايي چهل و چند ساله که دارای تيتری هم بود و به تازگی برای ازدواج به ايران رفته و خوشبختانه دست خالی برگشته بود، داد سخن می داد، چه نشسته ايد که در ايران زنها عوض شده اند و مانند سابق حرف شنوی ندارند، حرف از حق و حقوق می زنند در حاليکه حقوق خود را نمی شناسند، دختران امروز مانند مادران خود نيستند به سراغ هر يک که می روی نمی توانی اطمينان داشته باشی که او سالم و دست نخورده باشد، نمی توانی بفهمی که خود با کره است و يا باکره گيش را خريده است. و از اين حرفهای صد تا يک غاز، منهم که عادت نکرده ام دربرابر اين مهملات آرام بمانم و طرف را سر جايش به يخ ننشانم، رو به او کرده و گفتم آقای دکتر خود شما باکره هستيد؟ جمع به طرف من برگشت، آسمان به زمين آمده بود، دين بر باد رفته بود، عادتها بهم ريخته بود، آداب و سنن پايمال شده بود، چيزی شنيده بودند که تا آنزمان هرگز نشنيده بودند و حتی جرات تفکر آنرا به خود راه نداده بودند. در خانواده به آنها آموخته بودند که يک زن مسلمان و نجيب در برابر مرد نبايد حرف بزند و اگر خواست چيزی بگويد بايد سرش را پايين بياندازد در صورتی که امروز خلاف آنرا می ديدند. باور بفرمايد طوری به من نگاه می کردند که انگار با کفری که گفته ام تا چند لحظه ديگر زلزله ای بر سر من فرود می آيد و مرا يکجا در کام می کشد. گاهی به دکتر و گاهی به من نگاه می کردند، اما من که تا حدودی روانشناسی و فرهنگ مردمم را می دانم برای بر هم زدن اين جو مجددا پرسيدم آقای دکتر با شما بودم، پرسيدم سرکار باکره هستيد؟ رنگش مانند پرده های قرمز اطاق صاحبخانه سرخ شده بود، با دستپاچگی و نوعی افتخار در جوابم گفت « خانم چه سئوالی می کنيد، خوب معلومست که نه، من چهل سال از سنم می گذرد و مجردم و چند سال هم هست که در اروپا زندگی می کنم» گفتم: اما متاسفانه اين سالها را به هرز داده و نتوانستيد بغير از علم اقتصاد، چيزی از نظر اجتماعی برداشته هاتان بيفزاييد، شايد تعصب اجازه نداده که از تجارب خوب ميزبانانتان بهره گيريد و فراموش کرده ايد که در هر کجای دنيا آدمها يک سری نقاط ضعف و يکسری نقاط قوت دارند، و شما به عنوان يک روشنفکر سعی نکرده ايد جای ضعفهايتان را با نقاط قوت اينان پر کنيد تا با داشته های خود شما دو چندان گردد و بتوانيد بدون تعصب حقوق خود و جامعه يي که در آن زندگی می کنيد را بشناسيد، که اگر چنين می کرديد امروز از زن ايرانی تعريف ديگری داشتيد، در چنان صورتی هرگز رضا نمی داديد که خود شما همه گونه آزادی در روابط با زنان داشته باشيد از هر امکانی به نحو احسن استفاده، يا سوء استفاده را بفرماييد و زنان و دختران ديگران را از آن خود بدانيد، اما زمانيکه تصميم به ازدواج می گيريد به سراغ دختران باکره و چشم وگوش بسته برويد و فراموش کنيد زمانی را که در کنار يک زن گذرانده ايد، هر دو به يک اندازه در نيک و بد کار نقش داشته و سهيم بوديد

Read more >>

"راهی برای خروج از بن بست "آلترناتیو

اوت 21, 2010 بیان دیدگاه
اسماعيل نوری علا
در پی انتخابات سال پيش و پيدايش جنبش سبز، با نشانه های روشن سکولارش، و خاموشی دردناک و سريع شهاب ثاقب وارش، حکومت اسلامی شده است همان هيکل سليمان نبی، که مدتها ـ ايستاده و تکيه داده به عصا ـ مرده بود اما کسی پيدا نمی شد که جلو برود، نفس اش را امتحان کند، نبضش را بگيرد و خبر مرگش را اعلام کند. تا اينکه موريانه ها به خوردن عصايش مشغول شدند و چون عصا از درونه تهی شد فروشکست و «هيکل» نيز همراه آن نقش زمين شد. و آيا هيچ فکر کرده ايد که معنای نمادين اين داستان، و بخصوص عصا و موريانه، چيست؟
بحث ضرورت آفرينش يک آلترناتيو، يا بديل، در برابر «حکومت اسلامی»، هيچ تازه نيست. بخاطر دارم که بيست سال پيش، هنگام زندگی در لندن، عصری را ميهمان هادی خرسندی بوديم و او، به رسم معمول اينگونه ميهمانی ها، يکی از آخرين کارهايش را برای ميهمانان خواند که با اين مصراع آغاز می شد: «چيست اين آلترناتيو، مالترناتيو؟» او، با ذوق خاص خود در آفرينش اينگونه قافيه های غافلگير کننده، غزلی آفريده بود که، در عين طنازی، از دردی عميق ما آوارگان زمين حکايت می کرد: فقدان جانشينی مطلوب برای حکومت اسلامی، آن هم با وجود صدها گروه و حزب و فرقهء سياسی. واقعيت هم آن است که، بی شک، در سراسر سه دههء اخير، يکی از گره های کور عالم سياست ما به فقدان «آلترناتيو» بر می گردد؛ موجودی که هميشه از آن سخن می گوئيم اما نه نشانی اش را می دانيم و نه مشخصاتش را. مثل آدمی که به پليس مراجعه کند و شرح گم شدن عزيزی را بدهد اما، در برابر پرسش های مأمور مربوطه، نه نشانی از قيافه و شمايل گمشده اش داشته باشد و نه بداند که ليلی اش مرد بوده يا زن. اما، اين روزها، يک سالی گذشته از پيدايش جنبش اميدوار کنندهء سبز، و نيز خاموشی تدريجی

چرا علما به نجف نمی روند؟

اوت 20, 2010 بیان دیدگاه
حسن بهگر – Iran Liberal
چون ما نمی توانیم کتاب مقدس را از بین ببریم ، این کتاب ما را از بین خواهد برد – برنارد شاو
چندی است از نامه ی آقای سروش خطاب به « علما» می گذرد که بقول خود دق البابی کرد و توصیه نمود که به عنوان اعتراض به نجف هجرت کنند ولی پاسخی از آیات عظام نشنید گو اینکه ندادن جواب نیز نوعی جواب است. اما مخلص به فکر افتادم که از چه زمانی و تحت چه شرایطی این «علما» راه نجف را پیدا کرده اند. پس از جستجو متوجه شدم که این هجرت پس از قدرتگیری افغان های سنی مذهب در ایران رخ داده است. بد نیست ببینیم چگونه بوده است آن داستان. حکومت صفویه با تغییر یک شبه ی مذهب از سنی گری به شیعه گری و سختگیری های خود، افغان ها و بسیاری از کردها ی سنی را از خود راند و تاریخ ایران شاهد یکی از مهاجرت های بزرگ ایرانیان پس از حمله ی اعراب شد و بسیاری از نویسندگان و شعرای ایران راهی دیار دیگر از جمله هندوستان گردیدند. وقتی شاه اسماعیل در تبریز بسیاری از مردم را گردن زد و «علما»ی سنی را به دین شیعه فراخواند برخی نپذیرفتند و عده ای از آنها نیز یکشبه تغییر دین دادند و سٌب (دشنام و نفرین ) اصحاب پیامبر یعنی عمر و ابوبکر و عثمان گفتند و عمری هم یه سربلندی و نیکنامی گذراندند! دنیا به کام این علمای نودین شد و چون به مشروعیت حکومت جدید مدد می رساندند «عالم » بودن به کسب و کار پردرآمدی تبدیل شد و شغل «ملا باشی » در صدر امور واقع گردید و دست اندازی این طایفه به اموال مردم به ویژه املاک آنها تحت عنوان وقف رواج پیداکرد. تا آن زمان جهان شیعه تهی از این « علما» بود و شاهان صفوی به واردات شیوخی چون مجلسی ، بهایی و حرٌر عاملی اقدام کردند و لقب شیخ الاسلامی به آن ها بخشیدند و آنها را درصدر امورکشوری نشاندند. همچنین شاه عباس سفیرانی را در معیت سرآنتونی شرلی انگلیسی و حسینعلی بیات به دربار پاپ فرستاد و مراسم سینه زنی و زنجیرزنی را از کاتولیک ها ی متعصب که عزای مصلوب شدن عیسا را برگزار می کردند برای عزاداری وقایع کربلا کپی برداری کرد و این رسم را در ایران ساری و جاری ساخت

بیست وهشت امرداد سالگرد آدمسوزی سینما رکس آبادان بدست آخوندها

اوت 19, 2010 بیان دیدگاه

20071305 August 2010
سالگرد آدمسوزی سینما رکس آبادان بدست مدرسین حوزه علمیه قم پرده ی نخست نمایش «وحشت بزرگ» در 28 امرداد 1357 با آدمسوزی سینما رکس به صحنه آمد و چون نادیده گرفته شد؛ در سال 1387 بازیگران همان مکتب، در دخمه ی کهریزک نقش خود را تکرار کردند. سالگرد آدمسوزی 400 ایرانی در سینما رکس، نخستین جلوه ی «انقلاب» شان؛ را تبدیل به روز جهانی همبستگی با بازماندگان و روز همدردی با خانواده جانباختگان گردانید. روز جهانی همصدایی ایرانیان با شهروندان همه ی کشورهایی که رو در روی واپسگرایی، خرابکاری و خرافات ایستاده اند. شیخ علی تهرانی ، شوهر خواهر خامنه ای ، و پرونده سینما رکس آبادان شیخ علی تهرانی ، مرداد ۱۳۷۳، در مصاحبه با علیرضا میبدی در رادیو صدای ایران، در آمریکا، می‌گوید: «من به اصرار خمینی به آبادان رفتم تا به پروندهء سینما رکس رسیدگی کنم. من کلیهء جزئیات پرونده را خواندم و در جریان آن متوجه شدم که در زمان شاه، مدرسین حوزه علمیه قم تصمیم گرفتند برای آنکه آبادان را هم به هیجان بیاورند (چون آبادان یکی از شهرهایی بود که هیچ امکان رخنهء انقلابی در آن متصور نبود) آنجا را هم به آتش بکشانند.» وی می افزاید: «در جریان مطالعهء پرونده متوجه شدم که سینمایی که قرار بود به آتش کشیده شود، سینما رکس نبود ولی بعد برنامه عوض شد و سینما رکس به عنوان هدف انتخاب گردید. در آن هنگام چهار نفر از مدرسین حوزهء علمیهء قم طرح مشترکی را برای به آتش کشیدن سینما به امضاء رساندند. اجرای این طرح به سه مأمور واگذار شد که آنها به آبادان رفتند، و سینما را به آتش کشیدند

چه کسی کودتا کرد؟ شاه یا مصدق یا هر دو؟

اوت 19, 2010 بیان دیدگاه

Pars Daily News – Elah Boghrat – August 19, 2010
شاه و مصدق هر دو میهن دوست بودند. هر دو منافع ملی ایران را در نظر داشتند. هر دو بر این باور بودند که هر یک بهتر از دیگری می تواند این منافع را حفظ کند. هر دو خود را نماینده «اراده ملت» می دانستند. از همین رو مصدق «عزل» خود را از نخست وزیری، کودتایی نامید که با دستگیری سرهنگ نصیری رییس گارد شاهنشاهی ناکام ماند و شاه در مصدق رقیبی را دید که اگرچه به حفظ سلطنت او سوگند خورده بود، ولی جاه طلبی های «خطرناک» خود را داشت. مصدق فرمان عزل را نپذیرفت و ماند. شاه از مقابله دست برداشت و رفت. مصدق با اطمینان به پشتیبانی مردم کودتا کرد و شکست خورد (25 مرداد). شاه با اطمینان به حمایت خارجی با کودتا برگشت و پیروز شد (28 مرداد). شاه و مصدق هر دو نمی توانستند پیروز شوند. ولی به سود ایران و ایرانی می بود اگر هر دو می توانستند با یکدیگر کنار بیایند. ولی آنها ترجیح دادند یک نفر از این کودتا پیروز بیرون آید و آن شاه بود.بهترین منبع برای بررسی 28 مرداد سخنان همین دو نفر است. از سخنان این دوست که می توان دریافت هر دو اشتباه کردند و هر دو زمینه را برای انجام کودتا علیه خود آماده ساختند. این دو پیش از آنکه با خارجیان (آمریکا و انگلیس) به توافق برسند، می بایست نخست با خود به توافق می رسیدند و مصالح ملی را فراتر از منافع و موقعیت شخصی و عامه پسند بودن خود می دانستند. شاه و مصدق دو
روی یک سکه ناب و در میان دولتمردان منطقه چهره هایی برجسته بودند. آنکه این سکه را باخت، ملت بود و آنکه آن را به خرج حکومتی جهنمی زد، خمینی بود

فتوای عقلی در برابر فتوای شرعی

اوت 17, 2010 بیان دیدگاه
امير سپهر
با «عقلی آزاد از زندان مذهب» از خود بپرسيد که آيا با چهار جمله ورد عربی يک روضه خوان بی سواد و پست، فرزند معصوم خود را با چشمانی گريان به زير يک متجاوز افکندن، دختر جگرگوشه خود را به فاحشه گی واداشتن و در آتش افکندن است، يا او را به خانه بحت فرستادن؟….. شرع، عقد شرعی، حلال، حرام، زنا و ولدزنا و اين گونه شبه ارزش های پوسيده، همگی ساخته و پرداخته ی خود انسانها است و از اين روی هم اگر تضادی با عقل و عاطفه ی انسان امروزی داشته باشند، از بيخ و بن بی اعتبار هستند و بايد هم آنها را در سطل زباله انداخت….. حرام زاده راستين، آنی است که از مادری زاده می شود که آن مادر هيچ عشق و دلبسته گی به پدر وی نداشته است، ولو که يک روضه خوان هم او را با چند ورد عربی غلط غلوط برای مردی «عقد اسلامی» کرده باشد….. جايگاه زن در اسلام، حتا به اندازهء يک هزارم فواحش جهان انسانمدار امروزی هم نيست. زيرا که تن فروشان کشور های پيشرفته، امروزه ديگر نه تنها سنديکا و بيمه ی بيکاری و از کارافتاده گی و بازنشستگی … دارند، بلکه آنها خواستار داشتن نماينده گانی منتخب از سوی خود در پارلمان ها و حتا نهاده های وابسته به سازمان ملل متحد هم هستند

اوباما از ساخت مسجد 13 طبقه نيويورک حمايت کرد

اوت 14, 2010 بیان دیدگاه

sarbazanvatan August 14, 2010
Shame on Obama Not long to go till the Arabs take over America. How was this idiot voted into politics. May be it is time for the Americans to pay the price for ignorance.

حکومت بی شرف جنایت کار اسلامی از ترس به آبرویی در محافل بین المللی مصاحبه های قلابی خود را با اعترافات قلابی این بار بر سر سکینه آشتیانی آغاز کرده است

اوت 12, 2010 بیان دیدگاه

http://www.bbc.co.uk/emp/external/player.swf
در جمهوری اسلامی، پخش «اعترافات» متهمان سیاسی امری عادی است که به خصوص در پی حوادث بعد از انتخابات بحث برانگیز دهمین دوره ریاست جمهوری تکرار شده است. ظاهرا این اعترافات به منظور فراهم کردن زمینه محکومیت متهمان اخذ می شود هرچند در گذشته، حقوقدانان گفته اند که چنین اعترافاتی که به وضوح تحت فشار اخذ می شود فاقد ارزش حقوقی است و پخش آنها را به عنوان مدرکی در اثبات اتهام، مورد انتقاد و استهزا قرار داده اند. در عین حال، پخش اعترافات متهم یک پرونده جنایی امری کم سابقه است و نشان می دهد که جمهوری اسلامی نگران پی آمدهای سیاسی صدور احکامی است که باعث انتقاد افکار عمومی در سطح بین المللی از حکومت ایران می شود. اعترافات خانم محمدی در حالی پخش شده است که اخیرا، روزنامه گاردین، چاپ لندن، به نقل از او گزارش کرده بود که مقامات قضایی جمهوری اسلامی در صدد هستند او را به طور مخفیانه و بدون اطلاع رسانی سنگسار کنند Read more >>

منزلی که احمدی نژاد به استاد دانشگاه هاروارد هدیه کرد

اوت 11, 2010 بیان دیدگاه

Asr Iran
ماجرا چیست؟
در همایش ایرانیان مقیم خارج ، دکتر فرخ سعیدی استاد دانشگاه هاروارد به پشت تریبون رفت و به معرفی استاد ریچارد فرای پرداخت و اظهار داشت: استاد فرای نخستین کسی است که از دکتر علی اکبر دهخدا لقب ایران دوست را گرفته است. ریچارد فرای هم طی سخنانی اظهار داشت: سالهاست که خود را یک ایرانی می پندارم و آرزو من این است که مرگ مرا در کنار زاینده رود اصفهان، نصف جهان قرار دهد و بدینوسیله از رئیس جمهور ایران می‌خواهم که این تقاضای مرا بپذیرد. در پاسخ رئیس جمهور هم خطاب به وی عنوان کرد: ما به جای آن یک باب منزل مسکونی در اصفهان به شما می‌دهیم که تا هر وقت بخواهید در آنجا زندگی کنید
It Pays to Be a Professor of Iranian Studies.
Richard Frye, a professor emeritus of Iranian studies at Harvard University, has accepted the gift of a free villa from Iranian president Mahmoud Ahmadinejad.
Bunch of Islam-o-fascists Sycophants give away generously the plundered Iranian wealth.
To See pictures from inside of the house click here.